آرام دل­ها

سَید و مولا حسین، آرام دل­ها حسین

زِمزمه­ی عاشقان، یاحسین و یاحسین

ندارم غیر تو فکر و خیالی       بنفسی انت و اهلی و مالی

روضه­های مقتل را، مثل باران می گرییم

در غم تو این شبها، با شهیدان می گرییم

اشک ما مرثیه خوان فرات است       مولای ما قتیل العبرات است

با ولایت می مانیم، شور ما از عاشوراست

ای عاشقان بسم الله، راه قدس از کربلاست

تنها نگذارم در میدان، ولی را      مولایم رهبرم سِید علی را

کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا

وارث خون حسین، مهدی زهرا بیا

یار مظلومان کی میرسی از راه    العجل العجل یا حجةَ الله

بهترين ارباب

امیری حسین و نعم الامیر

به هر بزم و هر کوی و هر انجمن

سرم خاک پای حسین و حسن

پدر در دو گوشم سرود این سخن

که ای نازنین طفل دلبند من

حسینی بمان و حسینی بمیر

امیری حسین و نعم الامیر

زخون جگر پاک پاکم کنید

سپس عاشق سینه چاکم کنید

به تیغ محبت هلاکم کنید

به صحن ابوالفضل خاکم کنید

که خاکم دهد بوی مشک و عبیر

امیری حسین و نعم الامیر

خیالش زمن دلربایی کند

غمش در دلم خودنمایی کند

نوایش مرا نینوایی کند

ولایش مرا کربلایی کند

بدانند خلق از صغیر و کبیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

براي حضرت قاسم

سلام علی قاسم بن الحسن

شده ماه من پاره پاره بدن

گل لاله‌ام گشته نقش چمن

سلام علی قاسم بن الحسن

گل من چه زیبا شکوفا شدی

اجل شد عسل غرق اهلی شدی

به زیر سم اسب این دشمنان

تو ای نونهالم چه رعنا شدی

سلام علی قاسم بن الحسن

مزن دست و پا پیش چشم ترم

مکش پا به روی زمین در برم

گل مجتبی این تن پاره را

در آغوش خود می‌برم تا حرم

سلام علی قاسم بن الحسن

حسین جان!

داغت به دل زده ست شبیخون، حسین جان!

حالم شده است با تو دگرگون، حسین جان!

دست مرا گرفته ای از کودکی و من

یک عمر بوده ام به تو مدیون حسین جان

مولای من تویی  و منم کشته‌ی غمت

ای کشته‌ی فتاده به هامون، حسین جان!

با دیدن تو بر دل زینب چه رفته است؟

ای صید دست و پا زده در خون حسین جان!

روز ازل نبود اگر دستگیری ات

مهمان تو نمی‌شدم اکنون، حسین جان!

روز حساب، توشه ام از گریه ها پر است

از لطف بی حساب تو ممنون حسین جان

براي سه ساله ارباب

بیا و ببین دختر تو/ چه شبها که خوابش نبرده

چه شبها که جای ستاره/ فقط زخم خود را شمرده

نوازش نشد جز به سیلی/ که رنگی نمانده به رویش

کسی هم نزد بعد تو…آه/ بجز شعله شانه به مویش

امان از یتیمی/ امان از اسیری

قیامت شد و من/ رسیدم به پیری

(دل تنگم، آه ای بابا)

بماند چه ها که ندیدم/ بماند چه ها که شنیدم

 چه گویم از این روی نیلی/ چه گویم ز موی سپیدم

بگو مادرت را که من هم/ کمی از غمش را کشیدم

که من ضرب دست عدو را/ چشیدم چشیدم چشیدم

ببر با خود امشب/ مرا هم از اینجا

ببر با خود آری/ به دیدار زهرا

(دل تنگم، آه ای بابا)

خدایا به عشق و به سوز/ غم مادران شهیدان

به صبر و به اشک و به آه/ دل همسران شهیدان

که یک دم مگیر از دل ما/ ره مهر و رسم وفا را

مبادا کسی بشکند آه/ دل پاک آلاله ها را

که خون شهیدان/ به ما آبرو داد

که یاد شهیدان / به دل رنگ و بو داد

(یاحسین یابن الزهرا)

 

خدا کند

 

خدا کند که کسی حالتش چوما نشود

 ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

 خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار

 به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

 به حق رخت غلامی خدا کند که کسی

 چو ما ز سفره ارباب خود جدا نشود

 جواب ناله ی ما را نمی دهد دلبر

 خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

 به خانه ی دل ما پا نمی نهد دلبر

 خدا کند که دلی خانه ی جفا نشود

 شنیده ام که از این عبد یار خسته شده

 خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

 مریض عشقم مار ا طبیب لازم نیست

 خدا کند که مریضیِ ما دوا نشود

 کبوتر دل من جَلدِ بام خانه ی توست

 خدا کند که دلی خانه ی جفا نشود

برای غنچه شام

به قربان سرت بابا بگردد دخترت بابا
کدامین دست کین آخر بریده حنجرت بابا
تو را ای لاله زهرا، که از شاخه جدا کرده
مرا چون بلبل شیدا، به داغت مبتلا کرده
الهی بشکند دستی، که رگ های تو ببریده
نداده گوئیا آبت، که لب های تو خشکیده
تو آقای جوانان، بهشتی ای گل بی خار
خرابه جای تو نبود، به چشمانم قدم بگذار
چه شب های درازی را به آه و ناله سر کردم
برای دیدن رویت، چهل منزل سفر کردم
نمی گویم مرا بنشان به روی زانه و دامان
ولی ای قاری قرآن، بخوان قرآن بخوان قرآن

برای فردا

در اين كشتي درآ، پا در ركاب ماست درياها

مترس از موج، بسم الله مجريها و مُرسيها

اگر اين ساحران اطوار ميريزند طوْري نيست!

عصا در دست اينك ميرسند از كوه موسي ها

زمين آسمان جُل را به حال خويش بگذاريد

كسي چشم انتظار ماست آن بالا و بالاها

بيايد هر كه از فرهاد شيرين عقل تر باشد

نيايد هيچ كس جز ما و مجنون ها و ليلاها

همين از سر گذشتن سرگذشت ماست پنداري

همين سرها... همين سرهاي سرگردان صحراها

شب قدري رقم زد خون ما تقدير عالم را

كه همرنگ غروب ماست صبح سرخ فرداها

"سلمان هراتی"

دفتر کوچک نقاشی من!

داخل هر برگت

طرح یک موج کشیدم با رنگ

گفته بودم شاید

بتوانم دریا بکشم

آه افسوس نشد

دفتر کوچک نقاشی من

برگهای تو کم است

موج اما بسیار

خوش به حال شهدا

که زمین دفتر نقاشی آنها شده است

می توانند هزاران دریا

داخل دفترشان رسم کنند

 

 


گاهی

به سوی ما بنما دلبرا نظر، گاهی          به غمزه ای دل دیوانه را ببر، گاهی

عنایتی،نظری،گوشه چشمی ای آقا          به این گدای نشسته به پشت در، گاهی

نگویمت که همیشه حزین هجرانم          ولی صدا زدمت، با دو چشم تر، گاهی

نگویمت که مقیمم همیشه در کويت         ولی نهاده ام به در خانه تو سر، گاهی

براي فاطمه(س)،تنها گرفته اي روضه         به عاشقان بده از مجلست خبر،گاهي

بَدم اگر چه ولی بهر مادرت زهرا(س)          کشیده ام به خدا ناله از جگر، گاهی

فدای سوز قنوت نماز نافله ات              چه میشود که ببینم تو را سحرگاهی

ز کوچه ای که دلم را گرفتی و رفتی              نگویمت که هماره، ولی گذر، گاهی

واى مادرم

آتش نشسته بر جگرم واى مادرم
خون مى ‏چکد ز چشم ترم واى مادرم

از بسکه بال بال زدم در شرار زهر
خواهر شکسته بال و پرم واى مادرم

موی سیاه بر سرم از غم نمانده بود
خاک عزا نشسته بر سرم وای مادرم

آه ‏اى عجل بیا که بلایاى کوچه ها
آمد دوباره در نظرم واى مادرم

قدم نمى ‏رسید برایش سپر شوم
او شد به چادرش سپرم واى مادرم

از آن زمان که شانه من شد عصاى او
دردى نشسته بر کمرم واى مادرم

روزى به زیر سم ستوران تو قاسمم
فریاد مى ‏زنى پسرم واى مادرم

شهادت امام عسگری تسلیت باد

پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش
پسری اشک فشان است به حال پدرش

پدری جام شهادت به لبش بوسه زده
پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش

پسری را که بود نبض دو عالم در دست
شاهد داغ پدر آه و دل و چشم ترش

حسن العسکری از زهر جفا می سوزد
حجةابن الحسن از غم شده گریان به برش

چار ساله پسری مانده و صد ها دشمن
که خداوند نگه دارد و از هر خطرش

دشمن افکنده زپا نخل امامت را باز
کند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش

خانه را که عدو دست به غارت زده است
اتش ظلم بر افروخته از بام و درش

آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز
غیبتی را که بود خون شهیدان اثرش

آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست
بار الها که مؤید نفتد از نظرش

زائر کوی حسین،

زائر کوی حسین، گشته دل و جان ما

بسته به موی حسین، حال پریشان ما

دلخوشی عاشقان، روضه خون خداست

جنّت ما هیأت است، مقصد ما کربلاست

مولایم، اربابم یا حسین، از عشقت بی تابم یا حسین

فریاد هل من ناصرت در یاد ماست

یا لیتنا کنّا معک فریاد ماست (2)

 

در پی روح خدا، سوی خدا می رویم

همچو شهیدان سوی، کرب و بلا می رویم

جان و دل عاشقان، نذر رضای ولی

نذر علمدار عشق، حضرت سید علی

همراز گلهای پرپرم، سرباز گمنام رهبرم

آخر شهیدم می کند عشق ولی

چشم من و فرمان تو سید علی (2)

 

 آتش هجرت زده، شعله به دلهایمان

صاحب این دل تویی، حضرت صاحب زمان

می رسی و می رود، سوز غم از سینه ها

می رسی و می بری، غربت آدینه را

یا مهدی، یا مولا العجل، آقا یابن الزهرا العجل

یابن الحسن ای قبله هفت آسمان

در هر نفس می خوانمت تا پای جان (2)

خواب ارباب

شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو ببینم؟استاد: شب یک غذای شور بخور ، آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب می دیدم!‏ خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب می نوشم ، کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...!استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی‏؛‏ تشنه امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) ببینی...!

مادرم

آرامشي به وسعت صحراست مادرم‌
اصلاً گمان كنم خودِ درياست مادرم‌
مثل ستاره در شب يلدا كه بي‌دريغ‌
تا صبح مي‌درخشد و زيباست مادرم‌
يك سينه درد دارد و آهي نمي‌كشد
از بس كه مثل كوه شكيباست مادرم‌
چشمش به غنچه‌هاي جوانش كه مي‌خورد
لبريزِ خنده‌هاي شكوفاست مادرم‌
شب‌هاي بي‌كسي چه كسي مي‌نوازدم‌؟
هرجاست اشك‌هاي من‌، آنجاست مادرم‌
هر شب پس از نماز، دعا مي‌كند مرا
در فكر روزهاي مباداست مادرم‌
پهلوش مي‌نشينم و لبخند مي‌زند
تنهايي‌اش در آينه پيداست مادرم‌
سيراب مي‌شوم به صدايش كه مي‌رسم‌
مانند آبهاي گواراست مادرم‌
بازي‌ كودكانه زمينم اگر زند
باكيم نيست‌، گرم تماشاست مادرم‌
از ماجراي هاجر و سارا سؤال كن‌
در قصه‌هاي مريم و حواست مادرم‌
مادر حقيقتي است به افسانه‌ها شبيه‌
مثل خداست‌، يكّه و يكتاست مادرم‌
رازي است نانوشته الف لام ميم عشق‌
حرفي كه تا هميشه معمّاست مادرم‌
-آهسته باز از بغل پلّه‌ها گذشت‌-
اما كسي نديد چه تنهاست مادرم

خدایا

خدایا درد دادی

بالندگی یافتم

رشد كردم

شاد گشتم

توانستم نعمتهایت را بشمرم

قدر بدانم

و

شاكر باشم

امارت امیری بسازم

امیر ارزوهایم را بر تخت بنشانم

لذت بی شمار برم

كوه انرژی شوم

نفس های عمیق كشم

صبور شوم

تواناتر شوم

.

.

.

چه بگویم از ان همه حكمتت؟

.

.

.

اكنون كه دوباره صدایم می كنی

سرشار از رغبتم

تا بدانم این بار

چه تحفه ای برایم داری

بالاتر از عشق؟

بالاتر از لحظه های نابی

كه تجربه كردم

آن روز پرسیدم چرا من؟

امروز می پرسم چرا باز من؟

چه عشقی تو را بر ان داشته

تا دوباره مرا به بلندای سحر زندگی ببری؟

چه حكمتی در راه است باز؟

چه شگفتی بالاتر از قبل؟

چه تحفه ای گرانبهاتر داری؟

من هستم

تو نیز باش

به بودنت

به عشقت

به مهربانیت

به نازت

نیاز است

شگفتی ساز

مرا شگفتی بیافرین

راضیم به رضای تو

علی اکبر لطیفیان

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت
از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی وبه آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا
با آبروی ریخته ات آبرو گرفت

شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید
این آفتاب بود که با ماه خو گرفت

دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی
وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن
یک مشک از قبیله ما یک عمو گرفت

از آن به بعد بود صداها ضعیف شد
ازآن به بعد بود که راه گلو گرفت
....
زینب شده شکسته غرورش،شنیده ای؟
دست کسی به کنج النگوی او گرفت

در کوفه بیشتر به قدت احتیاج داشت
با آستین پاره نمی شد که رو گرفت

حسین وای

دوباره توی این دلم غصه داره
بزن بریم به کربلا بیقراره
میدونی دلم دوباره مسته
دوباره دلم امشب شکسته
حسین وای حسین وای
زینب به دنبال حسین شده هراسون
تن داداششو که دید غرق در خون
دشمن به روی سینه اش نشسته
دیگه خواهرش چشاشو بسته
حسین وای حسین وای
راس حسین به نیزه ها وای از این دل
تشت زر و تنور داغ چوب محمل
الهی برات بمیره خواهر
ارباب من ای غریب مادر
حسین وای حسین وای
و شمر جالس علی صدر الارباب
شده دل دیوونه ام مست و بی تاب
ببین که حسین یاری نداره
اون دیگه علمداری نداره
حسین وای حسین وای

داریم با "حسین، حسین" پیر می شویم

ما دو پیاله ایم که لبریز باده ایم
این دو پیاله را به ملک هم نداده ایم
تا وقت می کنیم حسینیه می رویم
ما سالهاست شیعه گریان جاده ایم
با هر سلام صبح به آقای بی کفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم
با رعیتی خانه ارباب با وفا
احساس می کنیم که ارباب زاده ایم
شکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایم
بال ملائکه است که ما را می آورد
یعنی سواره ایم اگر پیاده ایم
داریم با "حسین، حسین" پیر می شویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم

اللهم صل علی الحسین کلما ذکر السلام وکلما لم یذکر

بسم رب الحسین

حالا می فهمم چرا همه چیز عالم به هم ریخت و حساب مخلوقات دگرگون شد! از وقتی که رفتی همه چیز به هم ریخت و تازه می فهمم چرا! حالا می فهمم چرا جگر آبها آتش گرفت!

   چرا آتش از خجالت خیامت آب شد!

   چرا ماه بنی هاشم در وسط روز کنار خورشید سرت در آسمان درخشید!

تازه فهمیدم!

الآن یافتم چه شده که خاکها به خون کشیده شده است

    چه شده که روزگار روز دهم مثل شب تار گردیده است

    چه شده که چشم چشمه ها خون می گرید!

تازه فهمیدم!

تازه نمایانم شد چرا چنین ملائکه به هم ریخته ند و حساب عالم از هم پاشید

   چرا چنین بال ملک عرش به خاک کشیده می شود و خاک زمین دیار تو ، آبروی عرش شد!

تازه فهمیدم!

   حالا فهمیدم ، تازه فهمیدم ، حالا که اینجا نشستم!

   جان زینب ! تو با دستت حساب عالم را دگرگون کردی!

   پنج تن را کنار دست تو شمردم: محمد...علی...فاطمه...حسن...؟؟...حسین!!آری حسین سر ندارد! وقتی پنج انگشت تو چهار شد حساب عالم به هم ریخت! دست  تو میزان عالم است!

   برادر جان سلیمان زمانی!!

ساربان ، حتی حساب قلب زینب را به هم ریخت!

بماند بقیه اش

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش          مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود      آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از پدرش خورده، قتلگاه   آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها شکسته شد و تیرها تمام          شد نوبت خیام ... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود           بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول       یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش         خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش    از پیکر امام بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش       از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن        از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد   شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

وای زینب

زمین کربلا و ... وای زینب

نوای نینوا و .... وای زینب

سر هجده بنی هاشم ز کینه

به  روی نیزه ها و وای زینب

اباالفضل رشید و مشک بی آب

دو دست از تن جدا و وای زینب

رباب از داغ طفل شیر خوارش

شده صاحب عزا و وای زینب

سکینه نوحه خوانِ داغ بابا

رقیه در کجا و وای زینب

به زیر بوته ای از شدت ترس

دو کودک شد فدا و وای زینب

سر پاک حسینش نور عینش

جدا شد از قفا و وای زینب

تن صد پاره بر روی زمین و

کفن شد بوریا و وای زینب

هجوم دشمنان بی مروت

به سوی خیمه ها و وای زینب

اسیری و غم بی معجری و

عدوی بی حیا و وای زینب

***میلاد حسنی***

وقت وداع فصل بهاران بگو "حسین"
در لحظه های بارش باران بگو "حسین"

هرجا دلت گرفت کمی محتشم بخوان
هی در میان گریه بگو جان، بگو "حسین"

کشتی شکست خورده که دیدی به کارزار
در خاک و خون تپیده به میدان بگو "حسین"

از نام گرم او دل برف آب می رود
در سردسیر سخت زمستان بگو "حسین"

تغییر کرده است لغتنامه هایمان
زین پس به جای واژه عطشان بگو "حسین"

روضه بخوان که لحظه ی طغیان چشم ما
همپای چشمه های خروشان بگو "حسین"

دیدی اگر که جسم قمر زیر آفتاب
مانده سه روز بین بیابان بگو "حسین"

دیدی اگر که جامه ی یوسف ربوده اند
افتاده بین معرکه عریان بگو "حسین"

دیدی اگر که قاری قرآن سرش شکست
از سنگ قوم دشمن قرآن بگو "حسین"
 

در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون
یاد در ودیوار و مسمار پر از خون
یاد زمانی که گل یاس علی رفت
هم یار و عشق و جان و جانان علی رفت
یا مجتبی بگشا زبان بر خاطراتت
ای کاش میگفتی تو راز  گیسوانت
گفتی تو همراهش میان کوچه بودی
اما نگفتی از چه چون پروانه بودی
از بیت الاحزانش بگو از گریه هایش
از طعنه اهل مدینه از شعارش
با ما بگو یا مجتبی زهرا چرا رفت               
او در جوانی از چه با قد کمان رفت
آخر چرا ره گم نمود او بین کوچه
روزش چرا شب شد به نا گه بین کوچه
یا مجتبی راز دلت را فاش بنما
زان حمله و ضرب لگد آگاه بنما
از حیرتت با ما بگو در بین خانه
با ما بگو بابا کجا بود آن میانه
مادر که هر جایی علی فریاد می کرد
حالا چرا از فضه استمداد می کرد
وقتی علی را سوی مسجد می کشیدند
گفتی چگونه دل ز یکدیگر بریدند
با من مگو این راز را من ناتوانم
بهر شنیدن هم دگر طاقت ندارم
اما بگو وقت کفن نعره چرا زد
حیدر چرا و از چه بر دیوار سر زد
یا مجتبی مستم ز یاد فاطمیون
گردد الهی قد سروم بید مجنون

شهادت بی بی دو عالم تسلیت باد


 

 

مدینه کو پرستویی که من بال و پرش بودم؟  
چه شد آن طائر قدسی که من در محضرش بودم؟  
مدینه گر چه این گلبن امانت بود نزد من  
در این نه سال مهمان دل غمپرورش بودم  
مدینه از نفس افتاد آن ریحانه در حالی  
که من آئینه دار دیده از خون ترش بودم  
مدینه نخل امید مرا آتش زدند و من  
کنار باغ در اندیشه ی برگ و برش بودم  
مدینه گرچه دستم بسته بود اما دلم می خواست  
که در وقت ز پا افتادن او بر سرش بودم  
مدینه کاش جان من بلاگردان او می شد  
که عمری باغبان غنچه های پرپرش بودم  
مدینه آن شب قدری که رفت آن نازنین مادر  
پریشان خاطر از حال و هوای دخترش بودم  
مدینه گرد او هر روز چون پروانه می گشتم  
همه شب تا سحر شمع کنار بسترش بودم  
مدینه قصه پروانه را از من چه می پرسی؟  
میان شعله ها من شاهد خاکسترش بودم  
مدینه لذت دیدار زهرا را بپرس از من  
که بر بالین او محو نگاه آخرش بودم

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم     چشم بیمــــار تــــو را دیــدم و بیمار شدم


فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم       همچــــو منصــور خــــــریدار سرِ دار شدم


غم دلدار فكنده است به جانم، شررى       كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم


درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز        كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم


جــــامــه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم       خــــرقــــه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم


واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد       از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم


بگـــذاریــــد كــــه از بتكــده یادى بكنم       مـــن كـــه با دستِ بت میكده، بیدار شدم 


 

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی 
تو طبیب دل مایی ز چه بیمار شدی


تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی


عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی


مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی


خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی


واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی


یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی
-

 

سلام مدتی نبودم دعا کنید بتونم برگردم

استاد حسین منزوی

ليلا دوباره قسمت ابن سلام شد

عشق نجیبم آه... چه آسان حرام شد

 ای کاش مي شد آنكه بدانم که خط من

از دفتر كدام شب بسته وام شد

 اول دلم فراق تو را سرسري گرفت

آن زخم كوچك دلم آخر جذام شد

 گلچين رسيد و نوبت با من وزيدنت ،

ديگر تمام شد گل سرخم تمام شد

 شعر من از قبيله ي خون است خون من ؛

فواره از دلم زد و آمد كلام شد

 ما خون تازه در رگ عشقيم و عشق را

شعر من و شكوه تو رمز الدوام شد

 بعد از تو باز عاشقي و باز... آه نه !

اين داستان به نام تو اينجا تمام شد!   

دانشکده

 در پي تأسيس و آغاز به كار تلويزيون در كشور ايران و گستردگي فعاليت سازمان راديو و تلويزيون، نياز به ايجاد مؤسسه‌اي كه نيروي انساني مورد نياز اين سازمان را تأمين و تربيت كند، احساس شد. بعد از فراهم آمدن مقدمات كار در سال 1348 مؤسسه‌اي با نام « مدرسه عالي تلويزيون و سينما» تشكيل شد كه دانش آموختگان آن به فعاليت در سازمان راديو و تلويزيون و حوزه سينما مشغول شدند. اين مؤسسه كار خود را با يك دوره كوتاه مدت يك ساله آغاز كرد. بعدها اين دوره به دو دوره دو ساله ( كارداني) در رشته‌هاي توليد و فني ارتقاء يافت. در همين زمان دوره‌هاي كارشناسي ارشد تكنولوژي آموزشي، تحقيق در ارتباط جمعي و مهندسي الكترونيك نيز در مدرسه عالي تلويزيون و سينما طراحي و اجرا شد.

          پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، ضرورت ايجاب كرد كه اين مؤسسه منحصراً به تربيت نيروي انساني سازمان صداوسيما بپردازد. ابتدا نام مؤسسه به « مركز آموزش فني» و سپس به «دانشكده صداوسيما» تغيير يافت.

          در سال 1361 مقطع كارداني توليد اين دانشكده به مقطع كارشناسي توليد ارتقاء يافت و در سال 1374 دوره كارشناسي ناپيوسته فني ( مهندسي مخابرات) و در سال 1375 دوره كارشناسي ارشد توليد سيما نيز به دوره‌هاي دانشكده افزوده شد.

          از سال 1376 رشته كارشناسي ارتباطات نيز با پذيرش دانشجو به جمع رشته‌هاي تحصيلي دانشكده پيوست.

          از سال 1377 شعبه قم دانشكده صداوسيما با راه‌اندازي دره كارشناسي ارشد تهيه‌كنندگي فعاليت خود را آغاز كرد و دوره كارشناسي ارشد تحقيق در ارتباطات جمعي از سال 1378 در دانشكده صداو سيما راه‌اندازي شد.

          در حال حاضر دوره‌هاي كارشناسي موسيقي با گرايش سازهاي جهاني و كارشناسي ارشد رشته هاي مديريت رسانه ، ژورناليسم و تبليغات بازرگاني نيز به مجموعه دوره هاي آموزشي دانشكده افزوده شده است.

          اكنون دانشكده صداو سيما با ارائه رشته‌هاي مختلف تحصيلي در سطوح كارداني،‌كارشناسي و كارشناسي ارشد، بخشي از نيروي انساني مورد نياز سازمان صداو سيماي جمهوري اسلامي ايران را تأمين مي‌كند.

دانشكده صداوسيما از سه حوزه معاونت آموزشي، معاونت پژوهشي و معاونت دانشجويي ، واحد قم و واحدهاي مختلف پشتيباني تشكيل شده است كه زير نظر رئيس دانشكده فعاليت مي‌كنند.

تحلیل محتوا

● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از http://ertebatat.blogsky.com

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://ertebatat.blogsky.com/Printable.bs?PostID=49

 
 

اصطلاح تحلیل محتوا کمی بیش از پنجاه سال است که مطرح شده است. اولین بار واژه نامه انگلیسی وبستر در 1961 آن را وارد دایره واژگان خود کرد. اما ریشه تاریخی آن به آغاز کاربرد انسان از نمادها و زبان بر می گردد.

 

نقش تحلیل محتوا در تحقیقات ارتباطی

 

1) الگوی تأثیرات قوی: ریشه در نظریه های اوائل قرن بیستم دارد و بر این باور است که رفتارهای انسان و حیوان را می توان به شکل یک مجموعه «محرک – پاسخ» دید. برخی محققان علوم ارتباطات به پیام های ارتباطی و تأثیرات فرضی آن ها روی نگرش ها، باورها و رفتار مردم از این منظر می نگرند، محققان علاقمند به این تأثیرات نوعاً از روش تجربی برای آزمون فرضیه خود استفاده کرده اند. در نیمه اول قرن بیستم این فرض در میان دانشمندان و عموم مردم وجود داشت که محرک هایی نظیر پیام های اقناعی توده ای، می تواند منجر به پاسخ های قوی شود. در این خصوص می توان به تبلیغات سیاسی در طول دو جنگ جهانی، بررسی تأثیر فیلم روی رفتار کودکان و سخنوری بلشویک ها یا نازی ها اشاره داشت.

فرض تأثیرات قوی رسانه ها به تدوین مدل ها و نظریه های اولیه ارتباطات، مثل نظریات تزریقی و گلوله ای انجامید. پیش فرض عمده این نظریه ها این است که اعضای جامعه مخاطبان بی دفاع و منفعل هستند.

«تحلیل محتوا» جایگاه مشروعی در میان موافقان تأثیرات قوی پیام داشت که به خاطر نقش علی محتوای ارتباطات بود که در مدل های تعریف شده در تحقیقات تجربی آزموده شده و از سوی مردم و بعضی سیاست سازان و دانشمندان به محتوا نسبت داده می شد.

 

2) الگوی تأثیرات محدود: فرض تأثیرات قوی که مستقیم و یکنواخت بود به علت ساده انگارانه بودن، مورد چالش قرار گرفت و حداقل الگوی تأثیرات قوی تعدیل شد (سورین و تانکارد). موافقان الگوی اثرات محدود، معتقدند که مخاطبان برخلاف تصورات قبلی منفعل و ناتوان نیستند و از رسانه ها و پیام ها برای اهداف شخصی خود استفاده می کنند. طرفداران اثرات محدود پیام می گویند مردم آن دسته از پیام ها که با باورها، نگرش ها و عقایدشان همخوانی داشته باشد را انتخاب و بقیه را رد می کنند. همچنین معتقد هستند که: تصمیم راجع به پذیرش، اقتباس یا آموختن از یک پیام، تابع ویژگی های اجتماعی و روانی موجود در آن ها ست، نه اثرات اقناعی.

این الگو «تحلیل محتوا» را با چالش روبرو کرد.

 

3) الگوی تأثیرات مشروط: این الگو که پس از نظرات پیشین ارائه گردید، امکان آشتی نتایج متضاد رویکردهای تأثیر قوی و تأثیر محدود را فراهم آورد.

اگر چه تحلیل محتوا در طول زمان و در اثر نظرات مختلف و متفاوت، فراز و نشیب هایی داشته است اما هنوز هم به عنوان ابزاری مهم در تحقیقات و نیز در طبقه بندی انواع پیام، کارساز و قابل اعتماد است.

آنچه تا کنون گفته شده به طور ضمنی محتوا را به عنوان شرط مقدم در نظر گرفته و نتایج حاصل از رویارویی با محتوا را نشان می دهد. اما خود محتوا هم حاصل فرایند ها و پیش شرط هایی است که به شکل گیری ساختار آن منتهی شده اند.

مثال زیر می تواند این نکته را بیشتر تشریح کند:

هر چند همه جا و در تعاریف، روزنامه نگاری را انعکاس واقعیت می دانند، اما حقیقت این است که گزارشگری خبر انعکاس آینه وار واقعیت ها نیست، بلکه روزنامه نگاران با دخل و تصرفی که در اخبار می کنند در واقع «تولید کننده خبر» هستند. در واقع در شکل گیری خبر تأثیر گذارند.

به هر حال روش های تحقیق سازندگان فرضیه هستند و تحلیل محتوا به عنوان یک روش، ابزاری مهم در ساختن فرضیه و نظریه، هم در مورد فرایند ارتباط (شکل گیری پیام) و هم در مورد تأثیرات آن می باشد.

 

تعریف تحلیل محتوا

تعاریف متعددی از تحلیل محتوا ارائه شده است، از جمله:

وبر: روشی تحقیقی است که با استفاده از یک سلسله عملکرد ها، نتیجه گیری های معتبری از متن به عمل می آورد.

کریپندروف: روش تحقیقی است برای گرفتن نتایج معتبر و قابل تکرار از داده های استخراج شده از متن.

برلستون: روشی برای توصیف عینی، کمی و قاعده مند محتوای آشکار ارتباطات است.

در مجموع تحلیل محتوای کمی را می توان این گونه تعریف کرد:

آزمون نظام مند و تکرار پذیر نمادهای ارتباطی که طی آن، ارزش های عددی بر اساس قوانین معتبر اندازه گیری به متن نسبت داده می شود و سپس با استفاده از روش های آماری، روابط بین آن ارزش ها تحلیل می شود. استخراج نتیجه درباره معنی یا پی بردن به بافت و زمینه ارتباط، هم در مرحله تولید و هم در مرحله مصرف، صورت می گیرد.

در تعریف فوق دو اصطلاح کلیدی وجود دارد:

الف) تحلیل محتوا نظام مند (سیستماتیک) است، این اصل علمی بودن روش را مورد تأکید قرار می دهد.

ب) تکرار پذیری تحلیل محتوا که به اعتبار، اعتماد، عینیت و روشنی در توصیف رویه ها اشاره دارد.

 

هدف تحلیل محتوا

1) توصیف ارتباطات

2) استنتاج از زمینه تولید و مصرف ارتباطات

تحلیل محتواهای کاربردی اغلب توصیفی هستند. تحلیل گران محتوا، چه در تحقیقات کاربردی، چه در تحقیقات بنیادی معمولاً اول داده های توصیفی را جمع نمی کنند تا بعد سوالات را مطرح نمایند، برعکس جریان تحقیق را طوری هدایت می کنند که به سوال تحقیق برسند. در مورد تحقیقات بنیادی، سوال تحقیق در یک چهارچوب نظری مطرح می شود.

محقق برای نتیجه گیری درباره فرایند تولید محتوا و پیامد های مصرف آن، می بایست بوسیله یک نظریه هدایت شود. مثلاً اگر تحلیل گر محتوا پوشش اخبار اقتصادی را بررسی می کند، باید اولویت های مردم در مورد رسانه های خبری خاص یا اعتبار آن ها برای رسانه ها را بشناسند.

 

انتقادهای وارده به تحلیل محتوا

1. یک نماد خاص می تواند تأثیرات بسیار زیادی داشته باشد. هالستی معتقد است که کمی شدن به سطحی شدن می انجامد، زیرا فقط مسائلی می توانند برای تحقیق تحلیل محتوا انتخاب شوند که قابلیت کمی شدن را داشته باشند.

2. ارتباطات دارای دو محتوای آشکار و پنهان است و تحلیل محتوا تنها می تواند به محتوای آشکار که در برگیرنده معانی صریح است بپردازد، حال آنکه محتوای پنهان مهم تر است.

علی رغم این انتقادها، تحلیل محتوا کاربردهای زیادی دارد. یکی از اصلی ترین کاربردهای آن آزمون هر نظریه ای است که با در بر گیری و فرایند منتهی به تولید پیام سر و کار دارد. در دراز مدت بدون مطالعه محتوا نمی توان به بررسی ارتباطات جمعی پرداخت.

 

طرح تحقیق تحلیل محتوا

بطور کلی هر تحقیق تحلیل محتوا شامل سه فاز است که هر کدام فعالیت های مختلفی را در بر می گیرد، در ادامه بصورت خلاصه به توضیح این موارد خواهیم پرداخت:

 

تعریف مفاهیم و مشخص کردن اهداف

· تعریف مشکل یا مسئله

· مروری بر نظریه ها و تحقیقات گذشته

· طرح سوال یا فرضیه

 

توضیح:

- در این مرحله می بایست مشخص شود که هدف توصیف است یا استنباط معنی از پیام و یا نتیجه گیری در خصوص شرایط تولید و مصرف آن.

- فرضیه بیان روشنی است که حالت یا سطح وابستگی متغیری را به متغیر دیگر پیش بینی می کند.

 

برنامه ریزی یا ریختن طرح تحقیق

· تعریف محتوای مربوطه

· مشخص کردن طرح تحقیق

· ایجاد جدول

· عملیاتی کردن (دستورالعمل کدگذاری)

· جمعیت آماری و نمونه گیری

· پیش آزمون و تعیین شیوه های محاسبه ضریب قابلیت اعتماد

 

توضیح:

- طرح تحقیق نقشه علمی برای اجرای تحقیق است.

- عملیاتی کردن یا تعریف عملیاتی فرایند تعریف مفاهیم متغیرهای مورد سنجش است. اشتباه در عملیاتی کردن موجب می شود تا نتایج متفاوتی حاصل شود. عملیاتی کردن باید به گونه ای باشد که بر سر آن اجماع وجود داشته باشد.

- کمی کردن واحدهای محتوا، امکان تقلیل مجموعه بزرگی از داده ها را به شکلی قابل کنترل فراهم می کند.

- قلب تحلیل محتوا دستورالعمل کدگذاری است که چگونگی سنجش متغیرهای مورد مطالعه را توضیح می دهد.

 

جمع آوری داده ها و تحلیل آن ها

· پردازش داده ها

· به کارگیری روش های آماری

· تفسیر داده ها و ارائه گزارشی از یافته های تحقیق

 

 توضیح:

- در این مرحله می بایست تصمیم گیری شود که کدام آزمون مناسب تر است. آیا می بایست از آمار توصیفی استفاده کرد یا آمار استنباطی؟

 

واحد های اندازه گیری در تحلیل محتوا

واحد های اندازه گیری در تحلیل محتوا به 2 دسته کلی با عنوان «واحد محتوا» و «واحد تحقیق» و زیر مجموعه هایی تقسیم بندی می شوند که در ادامه تشریح خواهند شد:

 

1) واحد محتوا

عناصری هستند که بطور خاص به معنی و تولید محتوا مربوط می شوند. این عناصر مستقل از مطالعه بوده و بوسیله تولید کننده (بوجود آورنده) محتوا تعریف می شوند. از این عناصر برای عملیاتی کردن واحدهای تحقیق می توان استفاده کرد. واحد محتوا می تواند اشکال مختلفی داشته باشد:

الف) واحدهای فیزیکی: فضا و زمان اختصاص داده شده به محتوا را اندازه گیری می کنند، مثلاً سطح زیر چاپ در رسانه های نوشتاری و زمان (ثانیه) در رسانه های شنیداری و دیداری.

ب) واحدهای نمادین: این واحدها را می توان به چند بخش تقسیم بندی نمود:

· واحدهای نحوی: واحدهای گسسته که ساده ترین آن ها «واژه» است، جمله، پاراگراف، تصویر، مقاله، کتاب، برنامه تلوزیونی و یا هر جزیی از محتوا که بتوان آن را در محدوده های خاص زمانی و فیزیکی تعریف کرد، از این جمله اند.

· واحدهای ارجاعی (استنادی): شامل واحدهای مختلف فیزیکی یا زمانی مثل رویداد، مردم، موضوع ها و... است که به محتوا استناد می کند. برخی به جای این اصطلاح از اصطلاح واحد شخصیت استفاده می کنند.

· واحد قضیه ای: قرار دادن محتوا در یک ساختار منسجم برای تحلیل آسان معنی، مثلاً اظهارات رهبران سیاسی روی یک طیف 7 درجه ای

· واحدهای مضمونی: مفاهیم مورد نظر در محتوا را از نظر ساختاری مشخص می کنند.

سه واحد اخیر شبیه هم هستند زیرا می کوشند به عناصر معنایی خاص در پیام دست پیدا کنند.

 

2) واحد تحقیق

اجزایی از محتوا هستند که بوسیله محقق انتخاب و تعریف می شوند. این واحدها زیر مجموعه واحد محتوا و خاص یک تحقیق اند. واحد تحقیق انواع مختلفی دارد که در ادامه می آیند:

1) واحد نمونه گیری: واحدهای فیزیکی که از کل محتوای مورد مطالعه انتخاب می شوند.

2) واحد ثبت: اجرایی از محتوا هستند که در فرایند کدگذاری طبقه بندی خواهند شد. واحد ثبت باید دارای تعاریف زمانی و مکانی باشد، مثل کلمه، مقاله، نامه، سخنرانی و... (مثلاً در بررسی فیلم، «فیلم خشن» واحد نمونه گیری است و «صحنه های خشن فیلم» یا کوچکتر از آن «عمل خشونت بار» واحد ثبت است).

3) واحد متن (زمینه ای): عناصری که محقق را به زمینه ای که باید در تخصیص محتوا به طبقات مورد آزمون صورت بگیرد، هدایت می کنند. اگر مقوله وضعیت اجتماعی _ اقتصادی یک شخصیت تلویزیونی باشد، طبقه بندی شخصیت ها بر اساس لباس، مهارت زبانی، ویژگی ها، رفتار، دوستان و... نشان دهنده محتوایی هستند که برای کدگذاری فراهم می کنند. واحدهای متن می توانند بزرگ تر یا به اندازه واحدهای ثبت باشند، اما نمی توانند کوچکتر از آن ها باشند.

4) واحد تحلیل: به واحدهایی گفته می شود که از نظر آماری تحلیل می شوند تا به فرضیه یا سوال تحقیق پاسخ داده شود. مثلاً در مطالعه خشونت تلویزیونی عمل شخصیت های فیلم می تواند پرخاشگرانه یا غیر پرخاشگرانه باشد، در اینجا واحد ثبت «عمل» است و واحد تحلیل می تواند میانگین اعمال پرخاشگرانه در هر برنامه تلویزیونی باشد. یک واحد تحلیل هرگز کوچکتر از واحد ثبت نیست.

 

نمونه گیری در تحلیل محتوا

ویژگی یک نمونه خوب آن است که معرف کل جامعه باشد. نمونه گیری در تحلیل محتوا می تواند به دو شکل صورت گیرد:

 

1) نمونه گیری غیر احتمالی:

این نوع نمونه گیری اگر چه قابل تعمیم به کل جامعه نیست اما کاربردهای خاص خود را دارد و به دو گونه انجام می شود:

· آسوده: وقتی صورت می گیرد که همه واحدها در جمعیت مورد آزمون در دسترس باشند.

· ترجیهی یا هدفمند: با توجه به ماهیت تحقیق، مطالعه روی نوع خاصی از جمعیت مورد آزمون یا زمان های خاصی، مثلاً به دلیل اهمیت یا نقش کلیدی تاریخی یک سلسله محتوای تولید شده به شکل متوالی، صورت می گیرد.

در نمونه گیری غیر احتمالی تعمیم نتایج دارای محدودیت بدیهی است، اما با 3 شرط توجیه می شود:

· دسترسی به همه محتوای مورد مطالعه، دشوار باشد.

· منابع مالی لازم جهت نمونه گیری تصادفی موجود نباشد.

· پژوهش اکتشافی باشد، محقق به دنبال کشف مسئله ای مهم در زمینه ای است که تا کنون تحقیقی در آن زمینه صورت نگرفته است.

 

2) نمونه گیری احتمالی (تصادفی): در این نوع نمونه گیری هر یک از اعضای جمعیت مورد مطالعه، باید شانس مساوی برای حضور در نمونه را داشته باشند.

عواملی که بر چگونگی صحت برآورد میانگین یا نسبت نمونه اثر گذار هستند، عبارتند از:

· حجم نمونه، هر چه نمونه بزرگتر باشد، برآورد بهتری از جمعیت صورت می گیرد.

· تنوع ارزش های موردی، هر چه بیشتر باشد، خطای برآورد میانگین بیشتر خواهد بود.

· نسبت جمعیت در نمونه هر چه بالاتر باشد، خطای برآورد میانگین پایین تر خواهد آمد.

نمونه گیری احتمالی انواع مختلفی دارد که در همه روش های تحقیق کاربرد دارند، این انواع عبارتند از:

تصادفی ساده، منظم یا سیستماتیک، طبقه بندی شده یا سهمیه ای، خوشه ای و چند مرحله ای.

انتخاب نوع نمونه گیری به ماهیت تحقیق بستگی دارد، اما بهترین روش نمونه گیری برای تحلیل محتوای رسانه ها، روش «طبقه بندی شده یا سهمیه ای» است، زیرا محتوای رسانه ها بطور منظم و در طول دوره های زمانی تغییر می کند.