مدینه کو پرستویی که من بال و پرش بودم؟ چه شد آن طائر قدسی که من در محضرش بودم؟ مدینه گر چه این گلبن امانت بود نزد من در این نه سال مهمان دل غمپرورش بودم مدینه از نفس افتاد آن ریحانه در حالی که من آئینه دار دیده از خون ترش بودم مدینه نخل امید مرا آتش زدند و من کنار باغ در اندیشه ی برگ و برش بودم مدینه گرچه دستم بسته بود اما دلم می خواست که در وقت ز پا افتادن او بر سرش بودم مدینه کاش جان من بلاگردان او می شد که عمری باغبان غنچه های پرپرش بودم مدینه آن شب قدری که رفت آن نازنین مادر پریشان خاطر از حال و هوای دخترش بودم مدینه گرد او هر روز چون پروانه می گشتم همه شب تا سحر شمع کنار بسترش بودم مدینه قصه پروانه را از من چه می پرسی؟ میان شعله ها من شاهد خاکسترش بودم مدینه لذت دیدار زهرا را بپرس از من که بر بالین او محو نگاه آخرش بودم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 9:52 توسط یه بنده خدا
|
در یک روز گرم تابستان در مرداد 1357در خوزستان اولین بار گریسته ام
میلیونها کتاب که نخوانده ام و هزاران سفر که نرفته ام و صدها مقاله که ننوشته ام و ده ها نغمه که نشنید ه ام و نمی دانم چقدر توبه که شکسته ام....رزومه من است. من هیچم هیچ