غریب مادرم حسین

چقدر شلوغه قتله گاه؛نمیرسه صدا

نمیدونم باید حسین؛چیکار کنم برات

لبای تشنه تو شد؛مصیبت فرات

عجب قیامتی شده غروب کربلا

شبیه مادرم زدن تو رو چه بی هوا
به زیر چکمه های شمر زدی تو دست و پا

برای درهمی حسین یه عده کشتنت

دیدن که پاره پاره شد تموم پیرهنت
نشد که نیزه ها رو در بیارم از تنت

غروب و نعل تازه و صدای ده سوار
سرِ تو روی نیزه و میخنده نیزه دار

میمونه خیمه سوخته ها
دگه که الفرار منو به قصد کشت زدن

قدم کمونیه،دیدم تو دست ساربان از نشونیه

ببین که گوشِ دخترت رقیه خونیه
نگاهِ به علقمه کجاست برادرم

ببینِ دست به دست داره میگرده معجرم
با شمر و زجر و هرمله آخه کجا برم

غریب مادرم حسین

ماه رمضان شد ...

عبد گنهکارت دلش بی قراره

بنده ات به غیر از تو کسی رو نداره

خدایا از بس که مهربونی تو

دلیل این اشکامو میدونی تو

عمر داره میشه تباه خدایا ببخش

خستم از بار گناه خدایا ببخش

هر بار صدات کردم به دادم رسیدی

حاجت روام کردی بدیمو ندیدی

به این عبد بی مقدار و ناقابل

نظر کن جان آقام ابوفاضل

از همه تشنه ترم خدایا ببخش

جان سقای حرم خدایا ببخش

 

دیر رسیدم من

به سمت گودال از خیمه دویدم من

شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من

سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من

سر تو رو بردند، دیر رسیدم من

یک گوشه گودال، مادر رو دیدم من

که رفته بود از حال، دیر رسیدم من

صدا زدی من رو، خودم شنیدم من

صدای رگ هات بود، دیر رسیدم من

عمامه تو بردند، دیر رسیدم من

من پیرهنتو بردند، دیر رسیدم من

با بوسه از رگ ها، به خون تپیدم من

میان خاک و خون، دیر رسیدم من

شهادت بی بی دو عالم تسلیت باد

خداحافظ پرستوی علی زهرا (س)
خداحافظ سپیدموی علی زهرا (س)

خدا حافظ چراغ خونه ی حیدر
خدا حافظ شمع کاشونه ی حیدر

خداحافظ تو ای بود ونبود من
خداحافظ تو ای یاس کبود من

خداحافظ چراغ خونه ی حیدر
خداحافظ شمع کاشونه ی حیدر

خدا حافظ عزیز مهربونه من
خدا حافظ جوونه قد کمونه من

خدا حافظ ای همراز. علی زهرا (س)
خدا حافظ ای اعجاز علی زهرا (س)

خداحافظ خدا حافظ خداحافظ

==

حلالم کن تمام هستیه حیدر
حلالم کن به پای من شدی پرپر

حلالم کن که رخسارت شده نیلی
حلالم کن که خوردی ضربه ی سیلی

حلالم کن گل نیلوفریه من
حلالم کن مریضه بستریه من

حلالم کن که سوختن برگ و ریشه ت رو
حلالم کن شکستن بار شیشه ت رو

حلالم کن زمین خوردی پیش چشمام
حلالم کن حلالم کن توای زهرام
حلالم کن حلالم کن حلالم کن حلالم کن
==

قرار ما. میون دشت کربلا
قرارما باشه تو ظهر عاشورا

قرارما کنار زینب و اون تل
قرار ما میون گودی مقتل

قرار ما کنار جسم سرجدا
قرار. ما باشه بالای نیزه ها

عید الله الاکبر مبارک

من مست تولاي توام ساقي كوثر
   حيدرمددحيدر(۲)
علي مولاعلي       علي مولا
اي محرم رازم اي اوج نيازم
   باآتش عشقت درسوزوگدازم
هركس به كسي نازدومن هم به تونازم
علي مولاعلي       علي مولا
همه هستي من به كفت باشد
   بخداقبله من نجفت باشد
دل ودين مني وباغ وبهارمن
   تويي اي شيرخداداروندارمن
علي مولاعلي          علي مولا
هرگزنروم ازدرتوبردرديگر
   حيدرمددحيدر(۲)
علي مولاعلي       علي مولا
ايمان مني توجانان مني تو
  من بنده عشق وسلطان مني تو
درگلشن جان سروخرامان مني تو
علي مولاعلي        علي مولا
كم ماوكرمت   علي اي مولا
   سرماوقدمت   علي اي مولا
بكش اي شاه ولايت به سرم دستي
  بده جامي كه كنم تابه ابدمستي
علي مولاعلي       علي مولا

این نیز بگذرد

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خوهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

گریه نکن

گریه نکن رباب، عروس مادرم
گریه نکن رباب، منم یه خواهرم

گریه نکن رباب، آتیشمون زدی
از وقتی رفت علی، خیمه نیومدی

گریه نکن رباب، با بی کسی بساز

با گریه هات علی، زنده نمی شه باز

گریه نکن رباب، به غم امون نده
دستای خالی تو، انقد تکون نده

 

--

دید بالای بلندی ازدهام

صد حرامی دور یک بیت الحرام

بشکند پایت شکست آیینه اش

پیش من ننشین به روی سینه اش

نیمه جانو چند قاتل دیده ای

کندن پر را ز بسمل دیده ای

خون برون میداد چشم عالمین

چشم زینب بود و چشمان حسین

با نگاهش حرفها میزد حسین

پیش زینب دست و پا میزد حسین

بس است

یک " یا حسین  " بهر تسلای ما بس است

ما را همین مقوله و حال و هوا بس است

شش سین زِ هفت سین ، همه ارزانیِ شما

یک سین برای ما  ، " سفر کربلا " بس است...

اربعین تسلیت باد

خسته ترین زائر کرببلا آمده

خواهر دلخونت از شام بلا آمده

در غم هجرانت از غصه خمیدم ببین

خیز و به چشم خودت موی سپیدم ببین

ای درد و درمانم یا حسین         ای آرام جانم یا حسین

چون شمعی آبم کردی ای سالار من خانه خرابم کردی ای سالار من

جانم حسین 3

بر سر نی دیده ام

دیده ی گریان تو

خیز و ببین گشته ام

پاره گریبان تو

رأس پر از خون تو

بر سر نی دیده ام

طشت زر و خیزران،

مجلس می دیده ام

سرنیزه با حنجرت چه کرد     با پیکر بی سرت چه کرد

نپرسی از خواهر چرا سینه چاکی من بمیرم و نبینم زیر خاکی

جانم حسین 3

کی رود از خاطرم

خاطره ی قتلگاه

خاطره ی قتل یک

تشنه لب بی گناه

خاطره ی خنجر و

ضربه به روی گلو

در دل این قتلگاه

شد بدنت زیر و رو

وای از سوز آه مادرت       نعل اسب و جسم بی سرت

سهم زینبت شد نصیب دیگران رأس پاکت شد بازیچه ی این و آن

جانم حسین 3

حق بده از فرط غم

پیش تو هق هق کنم

حق بده تا همچنان

دختر تو دق کنم

پیش نگاه تو شرمنده ام و سر به زیر

حال خراب مرا

بین و سراغش نگیر

از بس که بعد از تو غصه خورد     در بین ویرانه جان سپرد

مثل مادر دستش بر پهلو می گرفت تا نبینم صورتش را رو می گرفت

جانم حسین

سهم من و تو

غریب کوچه ها شدن با من

غریب کربلا شدن با تو

 دیدن مادر روی خاک با من

ذبیح باالقفا شدن با تو

غریب در وطن شدن با من

شهید بی کفن شدن با تو

 تو خونه دست و پا زدن با من

قتلگاه دست و پا زدن با تو

پنجره و کبوترا با من

ضریح و ایوون طلا با تو

 خلوتی صحن بقیع با من

شلوغی کرببلا با تو

برای شهدا

کبوتران مهاجر پیمبران امید
شکوه خلقت آدم صنوبران شهید
شما ز غربت و وحشت امانمان دادید
حریم امن خدا را نشانمان دادید
هنوز خلوتتان بانگ ربنا دارد
هنوز تربتتان بوی کربلا دارد
و شهر ما به دعاتان هنوز محتاج است
به شور و حال و صفاتان هنوز محتاج است
اگر که عهد کنیم اینچنین نخواهد ماند
و پرچم شهدا بر زمین نخواهد ماند

دوباره من و رمضان و خدا

بار خدایا؛

وسوسه های نفس نگذاشت، جانم در نهر رجب تطهیر شود؛

از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که نبودم؛

ترحم فرما و در دریای رحمت رمضانت مستقرم نما ...

این بیابان جای خواب ناز نیست

دور عیش و کامرانی شد تمام 

وقت مرگ است ای پدر بادت سلام 

ای پدر اینک رسول داورم 

داد جامی از شراب کوثرم 

تا ابد گردم از آن پیمانه مست 

جام دیگر بهر تو دارد به دست 

شه ز خیمه تاخت باره با شتاب 

دید حیران اندر آن صحرا عقاب 

با همان آهن دلی گریان بر او 

چشم خونین اشک جوشن مو به مو  

چهر عالم تاب بنهادش به چهر 

شد جهان تار از قِران ماه و مهر 

سر نهادش بر سر زانوی ناز 

گفت کای بالنده سرو سر فراز 

ای بطرف دیده خالی جای تو 

خیز تا بینم قد و بالای تو 

این بیابان جای خواب ناز نیست 

کایمن از صیاد تیر انداز نیست 

خیز تا بیرون از این صحرا رویم 

اینک بسوی خیمه ی لیلا رویم 

رفتی و بردی ز چشم باب خواب 

اکبرا بی تو جهان بادا خراب

ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت   

  ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت     

یک جهان حنجره بیدار شد از بانگ رهایت

تاقیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست

 ای شب تار عدم شام غریبان عزایت

عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت

خبری مختصر از حادثه کرب و بلایت

از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده

می رود دایره در دایره پژواک صدایت

 

قسمت این بود بال و پر نزنی

قسمت این بود بال و پر نزنی

مرد بیمار خیمه ها باشی

حکمت این بود روی نی نروی

راوی رنج نینوا باشی

***

چقدر گریه کردی آقاجان!

مژه هایت به زحمت افتادند

قمری قطعه قطعه را دیدی

ناله هایت به لکنت افتادند

***

سربریدند پیش چشمانت

دشتی از لاله و اقاقی را

پس گرفتید از یزید آخر

علم با شکوه ساقی را !؟

***

کربلا خاطرات تلخی داشت

ساربان را نمی بری از یاد

تا قیام ِ قیامت آقاجان

خیزران را نمی بری از یاد

***

خون این باغ، گردن ِ پاییز

یاس همرنگ ارغوان می شد

چه خبر بود دور ِ طشت طلا

عمه ات داشت نصف ِ جان می شد

***

کاش مادر تو را نمی زایید!

گله از دست ِ زندگی داری

دیدن آب ، آتشت می زد

دل خونی ز تشنگی داری

***

تا نگاهت به دشنه ای می خورد

جگرت درد می گرفت آقا

تا جوانی رشید می دیدی

کمرت درد می گرفت آقا

***

جمل شام پیش ِ رویت بود

خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود

«السلام علیک یا عطشان»

ذکر لبهای روضه دارت بود

***

پدرت خواند از سر نیزه

تا ببینند اهل قرآنی اید

عاقبت کاخ شام ثابت کرد

که شما مردمی مسلمانی اید!

***

سوخت عمامه ات، بمیرم من

سوختن ارث ِ مادری شماست

گرچه در بندی از تو می ترسند

علتش خوی ِ حیدری شماست

***

خون خورشید در رگت جاری

از بنی هاشمی، یلی هستی

دستهای تو را به هم بستند

هرچه باشد توهم علی هستی

***

کاش می مُردم و نمی خواندم

سربازارها تو را بردند

نیزه داران عبای دوشت را

جای سوغات کربلا بردند

یعقوب کربلا

یعقوب کربلا چه قدر گریه می کنی

از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه می کنی

وقتی که چشمهات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

این طفل را به جان خودت اب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

از صبح تا غروب فقط نیزه میزدند

داری به قتل صبر پدر گریه می کنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی

بادیدن اسیر کجا میرود دلت ؟

بادیدن فقیر کجا میرود دلت ؟

كوچه هاي مدينه و بوي

      يا امام سجاد(ع)

كوچه هاي مدينه و بوي

زخمهاي تني كه مي آيد

چشم هاي سپيد يعقوب و

بوي پيراهني كه مي آيد

***

مرد سجاده اي كه درك نكرد

هيچ كس آيه ي مقامش را

در هياهوي شهر كوفه نداد

هيچ كس پاسخ سلامش را

***

تا عزاداريش شروع شود

ديدن شيرخواره اي كافيست

تا صدايش به گوش ما برسد

ديدن گوشواره اي كافيست

***

وقت افطار كردنش هر شب

تا كه چشمش به آب مي افتاد

تشنگي ضريح لبهايش

ياد طفل رباب مي افتاد

***

من نميدانم اينكه خاكستر

چه به روز سر امام آورد

زير زنجير پيكر زردش

معجزه بود اگر دوام آورد

***

گيرم از دست كوفه راحت شد

سنگ طفلان شام را چه كند؟

گيرم از دست كوچه سنگ نخورد

مردم پشت بام را چه كند؟

***

تا كه اين مرد قافله زنده ست

حرفي از طفل كاروان نزنيد

پيش اين مرد گريه ، جانِ حسين

حرفي از چوب خيزران نزنيد

يا امام سجاد(ع)

درد بسیار ، مداوا گریه

ارث جامانده ي زهرا گریه

روزها ناله و شبها گریه

آب میخورد ، ولی با گریه


گریه بر آبِ وضویش میریخت

خونِ دل بر سر و رویش میریخت


گریه بر شاه شهیدان خوب است

گریه بر کشته ی عریان خوب است

گریه بر دامن طفلان خوب است

گریه بر آن لب و دندان خوب است


خواسته هر سحرش گریه کند

در فراق پدرش گریه کند


گریه بر ناله ي آن مادرها

گریه بر گریه ي آن دخترها

گریه بر غارت انگشترها

گریه بر واشدن معجرها


رنگ مهتاب ، زمینش میزد

دیدن آب ، زمینش میزد


گریه بر ناقه نشسته سخت است

گریه با پیکر خسته سخت است

گریه با بال شکسته سخت است

گریه با گردن بسته سخت است


گریه خوب است که هر شب باشد

گریه بر چادر زینب باشد


آنکه را هست پیاده نکُشید

تشنه را بر لب باده نکشید

طفل را اینهمه ساده نکشید

ذبح را آب نداده نكشيد


هیچکس آب به گودال نبُرد

پدرم ذبح شد و آب نخورد


آمد و دید تنی افتاده

کشته ي بی کفنی افتاده

شه بی پیرُهنی افتاده

پاره پاره بدنی افتاده


همه پروانه و شمعش کردند

بوریا آمد و جمعش کردند


آمد و دید کنارش پر نیست

بدن افتاده ولیکن ، سر نیست

چند انگشت ، وَ انگشتر نیست

این حسین است ولی دیگر نیست


بسکه با نیزه قلیلش کردند

ذبح کردند قتیلش کردند

خداوندا علمدارم نیامد

خداوندا علمدارم نیامد

 یگانه یاور و یارم نیامد

 کنار علقمه بابا چه دیدی

عمود خیمه را از چه کشیدی

عمو گوشوارم و کرده غارت عدو

به قربون لبا ترک خورده عمو

عمو جان العطش (2)

دلاور اشجع الناسی اباالفضل

شجاعت را تو مقیاسی اباالفضل

تو ساقی گلستان حسینی

تو یک دریا گل یاسی اباالفضل

ندیده آفرینش آنچه مردی

امید یکه تاز هر نبردی

ابو فاضل مدد(2)

تو ماه هاشمیونی اباالفضل

امید فاطمیونی اباالفضل

پناه میری و یار حسینی

تو عشق زینبیونی ابالفضل

تو بر دربار عشق صاحب مقامی

حسینی مذهب و حیدر مرامی

اگر چه پادشاه مردمانی

ولی بر درگه زینب غلامی

تو سقا و سپهدار حسینی

امیری و علمدار حسینی

ز داغت پشت شاه دین دو تا شد

 لايوم كيومك يا اباعبدالله

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

 

بنویسید که  خورشید  به  گودال  افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

 

آتش از بال و پر سوخته جان میگیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

 

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

 

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

 

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست

رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی

زبان حال حضرت زینب (س) با اباالفضل العباس (ع):

رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عباس من! دیدی اما مانند خواهر ندیدی
آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه می‌رفت بی یار و یاور ندیدی
آری در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است
اما در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی
حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
آن بهت و ناباوری را در چشم مادر ندیدی
شد پیش تو نا امیدی، تیر نشسته به مشکت
مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی
بر گودی گرم گودال خوب است چشمت نیفتاد
چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی
دلخونی اما برادر دلخون‌تر از من کسی نیست
آخر تو بر خاک صحرا مولای بی سر ندیدی
قلبت نشد پاره پاره، آن شب خرابه نبودی
آنجا سر یک پدر را در دست دختر ندیدی
سقا! تو ساغر ندیدی، در تشت زر، سر ندیدی
جای نیِ خیزران بر لبهای دلبر ندیدی

قول دادی به حسین ای قد رعنا … برگرد

قول دادی به حسین ای قد رعنا … برگرد
زود با مشک پر آب از لب دریا … برگرد
دارد انگار حرم دلهره ای می گیرد
جان به قربان تو و آن قد و بالا… برگرد
مشک جان داد ، دگر بس کن و آرام بگیر
آسمان از نفس افتاد…که سقا … برگرد
زینب از دور نگاه اش نگران است بیا
بی قرار تو شد و قصه فردا ، برگرد
چشم بگشا و ببین حضرت یاس آمده است
آه عباس..! عزیز دل زهرا برگرد

ای خدای من

چو در دل دارم تمنای کربلای حسین ای خدای من

 نصیبم کن بوسه بر حرم با صفای حسین ای خدای من

 سرشتی چون مهر او در دل به دیدارش دل بود مایل

بهشتت باشد جهنم من بی لقای حسین ای خدای من

 حسین جانم ای حسین جانم حسین جانم ای حسین جانم

خوش آن روزی کاین قفس شکند استخوان تن پر هوس شکند

به پرواز آید کبوتر دل در هوای حسین ای خدای من

به جان داغی زان گلو دارم به دل عمری آرزو دارم

ببرد نای مرا دشمن همچو نای حسین ای خدای من

شود در میدان جانبازی هستیم را در پایش اندازی

سرم را از تن جداسازی در رضای حسین ای خدای من

نظر بر دل پر امیدم کن به کوی شهادت شهیدم کن

 که تا باشم با حسین و با اولیای حسین ای خدای من

یا علی

یا علی یا علی مالک ملک دلی

نام زیبای تو شد رافع هر مشکلی

یا علی یا مولا ای نگار زهرا

یا حیدر یا حیدر یا مرتضی

ای به گل رنگ و بو وز تو بلبل نغمه گو

ساقیا یک دم بیا همره مستان بگو

یا علی یا مولا ای نگار زهرا

یا حیدر یا حیدر یا مرتضی

یا علی یا علی دست ما دامان تو

دست ما دامان تو دست ما دامان تو

ای ولی الله اعظم یا علی

عابد و معبود با هم یا علی

ای به طوفان حوادث نوح ما

ای نیاز صبح و شام روح ما

بی تو غم می بارد از مهتابمان

بی تو هیچیم ای علی دریا بمان

یا علی یا علی دست ما دامان تو

دست ما دامان تو دست ما دامان تو

ای سخا ای کرم چشم ما احسان تو

چشم ما احسان تو چشم ما احسان تو

یا علی یا مولا ای نگار زهرا

یا حیدر یا حیدر یا مرتضی

روی قلبم ،حک شده یا، علی ابن موسی الرضا


امید، دلای خسته ای
کی دیده، درای بسته ای
پناه ، دلای خسته ای

امام هشتم دین خدایی
امید اول و آخر مایی
پسر فاطمه امام رضایی

(از سوز زهر ، مضطر می شی
بین حجره ، پرپر می شی )2
آقا ..

جیگرت ، پر شرر شده
پسرت ،پیش تو پر زده
پا شو که، جوادت اومده

شهید آتیش زهر جفایی
وارث غربت آل عبایی
پسر فاطمه امام رضایی

(سقا خونت ، دارالشفاست
ایون طلات ، عرش اعلاست)2

کرمت ، کرم فاطمه است
حرمت ، حرم فاطمه است
قسمت ، قسم فاطمه است

تو پناه من بی سرو پایی
تو رئوف و قریب الغربایی
پسر فاطمه امام رضایی

(کربلای ، ایرانی تو
ما رعت و سلطانی تو )2

طلوع ،خدا تو مشرقین
ولی ، منی تو عالمین
صاحب ، بیرق یا حسین

صاحب پرچم کرب و بلایی
بانی روضه کرب و بلایی
پسر فاطمه امام رضایی

آه كربلا

بنویس روی صفحه قلم ... آه کربلا

آتش گرفت باز دلم ... آه کربلا

دوری، شکستگی، دل پر خسته از همه

خیره به قاب عکس حرم ... آه کربلا

بعد از نماز سجده به تربت، به یاد تو

هم آه از خجالت و هم آه ... کربلا

پیراهن سیاه تو و شال نوکری

ماه عزا و خیمۀ غم ... آه کربلا

بغضو سکوت و گریۀ جانسوز بی کسی

در کوچه ها قدم به قدم ... آه کربلا

پرچم، کُتل، حسینیه، روضه، نوای عشق

سینه زنی و نوحه و دم ... آه کربلا

دلواپسی روز عطش کودک رباب

آب فرات و دست ستم ... آه کربلا

سقّا و مشک پاره و دو دست جدا شده

افتادن امیر و علم ... آه کربلا

زینب وداع، حسین اشاره به قلب خون

بر پهلوی شکسته قسم ... آه کربلا

بانگ نبیّ روضه گودال قتلگاه

مادر رسید با قد خم ... آه کربلا

الهی بمیرم

 

الهی بمیرم برای لحظه به لحظه ی غم تو

الهی بمیرم برای این همه درد و ماتم تو

الهی بمیرم برای لحظه های آخر تو

الهی بمیرم برای ناله های مادر تو

الهی بمیرم برای روی زمین کشیدن تو

الهی بمیرم برای لحظه ی سر بریدن تو

الهی بمیرم برای پیکر بی پیرهن تو

الهی بمیرم برای جای  زمین خوردن تو

الهی بمیرم برای قافله ی دربه در تو

الهی بمیرم برای قاسم و عباس و علی اکبر تو

الهی بمیرم برای پیاده ای بین سوارا

الهی بمیرم برای غریب بین نیزه دارا

 

" السلام علیک یا امام حسن مجتبی (ع) "

  الهی بمیرم برای غریب شهر مدینه                   الهی بمیرم برای دلی که زار و حزینه

  الهی بمیرم برای لحظه ی آخرت حسن جان      الهی بمیرم برای ناله ی خواهرت حسن جان

  الهی بمیرم برای آقایی که حرم نداره                الهی بمیرم کسی نیست رو قبرش شمعی بزاره

  الهی بمیرم برای لحظه ی پرپر زدن تو             الهی بمیرم برای غصه و درد و محن تو

  الهی بمیرم برای پا به زمین کشیدن تو               الهی بمیرم برای برادر بی کفن تو

علی اصغرم

بخند ای غنچه من    كه آمد بـــاغبانت

پدر آمد كه آبــــی      رساند بر دهانت

گمــــانم لحظهای دیگر شود حل مشكل تو

بنوش آب ای عزیزم هر چه میخواهد دل تو

علی اصغرم

­­­­­­­­******

برو هــمـــــراه بابا      خدا پشت و پناهت

كه بهـــــر دادن آب      برد از خیمه گاهت

تحمل كن كمی دیگر شوی سیراب علیجان

نمیگردی دگر از تشنگی بی تاب علیجان

علی اصغرم

******

نمی دانم عزیــزم       چرا دلشوره دارم

نباشی عـازم جنگ       ولی من بیقرارم

منم دلواپست ای غنچــهام پرپر نگردی

زبانم لال علی جــــانم مبادا بر نگردی

علی اصغرم