علی اکبر لطیفیان

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت
از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی وبه آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا
با آبروی ریخته ات آبرو گرفت

شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید
این آفتاب بود که با ماه خو گرفت

دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی
وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن
یک مشک از قبیله ما یک عمو گرفت

از آن به بعد بود صداها ضعیف شد
ازآن به بعد بود که راه گلو گرفت
....
زینب شده شکسته غرورش،شنیده ای؟
دست کسی به کنج النگوی او گرفت

در کوفه بیشتر به قدت احتیاج داشت
با آستین پاره نمی شد که رو گرفت

حسین وای

دوباره توی این دلم غصه داره
بزن بریم به کربلا بیقراره
میدونی دلم دوباره مسته
دوباره دلم امشب شکسته
حسین وای حسین وای
زینب به دنبال حسین شده هراسون
تن داداششو که دید غرق در خون
دشمن به روی سینه اش نشسته
دیگه خواهرش چشاشو بسته
حسین وای حسین وای
راس حسین به نیزه ها وای از این دل
تشت زر و تنور داغ چوب محمل
الهی برات بمیره خواهر
ارباب من ای غریب مادر
حسین وای حسین وای
و شمر جالس علی صدر الارباب
شده دل دیوونه ام مست و بی تاب
ببین که حسین یاری نداره
اون دیگه علمداری نداره
حسین وای حسین وای