حسین جان!
داغت به دل زده ست شبیخون، حسین جان!
حالم شده است با تو دگرگون، حسین جان!
دست مرا گرفته ای از کودکی و من
یک عمر بوده ام به تو مدیون حسین جان
مولای من تویی و منم کشتهی غمت
ای کشتهی فتاده به هامون، حسین جان!
با دیدن تو بر دل زینب چه رفته است؟
ای صید دست و پا زده در خون حسین جان!
روز ازل نبود اگر دستگیری ات
مهمان تو نمیشدم اکنون، حسین جان!
روز حساب، توشه ام از گریه ها پر است
از لطف بی حساب تو ممنون حسین جان
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 10:0 توسط یه بنده خدا
|
در یک روز گرم تابستان در مرداد 1357در خوزستان اولین بار گریسته ام