برای غنچه شام
به قربان سرت بابا بگردد دخترت بابا
کدامین دست کین آخر بریده حنجرت بابا
تو را ای لاله زهرا، که از شاخه جدا کرده
مرا چون بلبل شیدا، به داغت مبتلا کرده
الهی بشکند دستی، که رگ های تو ببریده
نداده گوئیا آبت، که لب های تو خشکیده
تو آقای جوانان، بهشتی ای گل بی خار
خرابه جای تو نبود، به چشمانم قدم بگذار
چه شب های درازی را به آه و ناله سر کردم
برای دیدن رویت، چهل منزل سفر کردم
نمی گویم مرا بنشان به روی زانه و دامان
ولی ای قاری قرآن، بخوان قرآن بخوان قرآن
کدامین دست کین آخر بریده حنجرت بابا
تو را ای لاله زهرا، که از شاخه جدا کرده
مرا چون بلبل شیدا، به داغت مبتلا کرده
الهی بشکند دستی، که رگ های تو ببریده
نداده گوئیا آبت، که لب های تو خشکیده
تو آقای جوانان، بهشتی ای گل بی خار
خرابه جای تو نبود، به چشمانم قدم بگذار
چه شب های درازی را به آه و ناله سر کردم
برای دیدن رویت، چهل منزل سفر کردم
نمی گویم مرا بنشان به روی زانه و دامان
ولی ای قاری قرآن، بخوان قرآن بخوان قرآن
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:49 توسط یه بنده خدا
|
در یک روز گرم تابستان در مرداد 1357در خوزستان اولین بار گریسته ام