ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت
ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت
یک جهان حنجره بیدار شد از بانگ رهایت
تاقیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست
ای شب تار عدم شام غریبان عزایت
عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت
خبری مختصر از حادثه کرب و بلایت
از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده
می رود دایره در دایره پژواک صدایت
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 13:4 توسط یه بنده خدا
|
در یک روز گرم تابستان در مرداد 1357در خوزستان اولین بار گریسته ام