ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت     

یک جهان حنجره بیدار شد از بانگ رهایت

تاقیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست

 ای شب تار عدم شام غریبان عزایت

عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت

خبری مختصر از حادثه کرب و بلایت

از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده

می رود دایره در دایره پژواک صدایت