رسانه ها و توسعه در ایران
با نظری دقیق بر نظریات و فرایند توسعه ایران در زمان پهلوی ، الگوی روشنی از توسعه اقتصادی وابسته را میتوان مشاهده کرد که اساس آن صدور نفت خام و مواد خام و اتکا به سرمایه گذاری خارجی است. این وابستگی اقتصادی، مبنای وابستگی سیاسی و نظامی را، در زمینه نیروی متخصص و غیرمتخصص، فراهم ساخت. در سالهای دهه 1970 ، بازرگانان از سراسر جهان برای بستن قراردادهای چند میلیون دلاری در همه زمینهها ، در هتلهای تهران انتظار می کشیدند. رسانههای ایران نیز به تدریج سعی داشتند مردم را نسبت به منافع نوگرایی متقاعد کرده و نیازهای جدیدی را به وجود آورند که کالاهای مصرفی می توانست آنها را برآورده سازد.پیش از جنگ دوم جهانی، ایران فاقد سازمان رادیو و تلویزیون ملی بود و اولین دستگاه فرستنده رادیویی در سال 1940(1319) در تهران نصب و راه اندازی شد. برنامه های رادیویی محدود به برنامه های شبانه بود که از سرودهای ملی، پیامهای مهم دولت، اخبار و موسیقی ایرانی و غربی تشکیل می شد. در اوایل پخش برنامه های رادیویی، در بخشهای مختلف تهران بلندگوها و گیرندههای میدانی رادیو قرار داده شده بود و مردم از این وسیله ارتباطی بی سابقه، بسیار هیجان زده شدند. هنگامی که سرودهای ملی پخش می شد، مردم برخاسته و بی حرکت می ایستادند. این حرکت ، یکی از اولین نمادهای نوگرایی ملیت ایرانی بود که از طریق رسانههای ارتباطی ساخت دنیای پیشرفته پخش میشد. به تدریج، از رادیو برای حفظ نظارت سیاسی، گسترش روند و هماهنگی ایدئولوژیک نوسازی و ایجاد آمادگی در ایرانیان برای روابط جدید استعماری استفاده می شد. در سال 1959 (1338)، شاه به تشویق فرزند یکی از بازرگانان ثروتمند ( که ثروتش را از راه واردکردن پپسی کولا از ایالات متحده بدست آورده بود) به فکر تشکیل یک تلویزیون تجاری در ایران افتاد . این اولین ایستگاه تلویزیونی ، مجاز بود تا 5 سال بدون پرداخت مالیات فعالیت کند و در این مدت، به گسترش یک بازار مصرفی ـ مانند ایالات متحده ـ کمک می کرد. خانواده ای که انحصار تلویزیون را در اختیار داشتند، همچنین واردات بیشتر گیرنده های تلویزیونی و نیز امتیاز تولیدات PCA در ایران را در اختیار داشتند.در این دوره، تلویزیون رسانهای بود که به تکثیر ارزشهای غربی و مصرفی می پرداخت. این ارزشها، در آگهیهای تبلیغاتی برای کالاهای مصرفی جدید، به طور مداوم در معرض دید مصرف کنندگان جدید قرار می گرفتند.همچنین این ارزشها در تصویری که فیلمهای آمریکایی و سریالهای تلویزیونی از یک زندگی به شیوه غربی ارائه می کردند، به خوانندگان تلقین می شد. تلویزیون خصوصی از راهبرد توسعه سرمایه داری سلطنتی حمایت می کرد. شاه پس از مطالعات چندی که صورت گرفت و با نگرانی از انحصار تلویزیون توسط فرقه مذهبی بهاییان، تصمیم گرفت تا تلویزیون خصوصی را برانداخته و آن را تبدیل به تلویزیون دولتی کند که با بودجه و مدیریت دولت اداره شود.سرانجام در سال 1966، تلویزیون ملی ایران پخش برنامه های خود را آغاز کرد. (شایان ذکر است نخستین پیام آن، پیام شاه بود) و از جمله نخستین برنامههای آن در برنامهریزی هفتگی آزمایشی، پخش مراسم جشن روز تولد شاه بود. کمی بعد رادیو در تلویزیون ادغام شد، و سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران (NIRT) ایجاد شد.
با تشکیل رادیو و تلویزیون ملی، مصرف گرایی باز هم از طریق تبلیغات تشویق میشد، اما نکتۀ مهمتر در این بود که سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران سعی داشت با شکوهمند جلوه دادن حکومت سلطنتی و حمایت از نوسازی که حافظ ایدئولوژی حکومت بود، پشتیبانی از رژیم پهلوی را شدت بخشد. در این دوره، تمام رویدادهای خانوادۀ سلطنتی، از جمله جشنهای 2500 ساله، از تلویزیون پخش میشد. رسانهها همچنین این اعتقاد را تبلیغ میکردند که علاقۀ اصلی شاه، نوسازی ایران بر پایۀ روشهای کشورهای غربی است. اخبار شبانۀ تلویزیون با تصاویری از سدها و ساختمانهای جدید و نمادهای فیزیکی توسعه آغاز میشد.
در این دوره، بودجههای دولتی هنگفتی در اختیار رادیو و تلویزیون قرار میگرفت و بدین ترتیب، این پوشش خبری به سرعت گسترش مییافت. تعداد فرستندههای تلویزیونی که در سال 1966، 2 دستگاه بود، در سال 1947 تا 88 دستگاه افزایش یافت و پوشش آن از 1/2 میلیون نفرع به 15 میلیون نفر- بیش از نیمی از کشور- در شهر و روستا رسید. پوشش رادیو، تقریباً سراسری بود. تا اواسط دهۀ 1970، سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران از نظر وسعت پوشش، دومین شبکۀ خبرپراکنی در آسیا پس از (NHK) ژاپن شده بود. بنابراین، بیشتر مردم کشور از طریق رادیو و تلویزیون با یکدیگر ارتباط داشتند و روستاهای کوچک با مراکز بزرگ شهری پیوند یافتند.علی رغم گسترش پوش رادیو و تلویزیون، سطح سواد ـ به خصوص برای زنان ـ پایین باقی مانده بود و مدارس ابتدایی کافی برای همسان کردن همه کودکان مدرسه رو وجود نداشت. انتشارات و مطبوعات شدیدا در سانسور قرار داشتند و از این رو، در بین نشریات روزانه و کسل کننده، قدرت انتخاب چندانی برای خوانندگان وجود نداشت و در نتیجه، تیراژ این نشریات پایین بود. در این خصوص، یکی از مفسران با تسمخر اشاره کرده بود که «اگر ایران همچنان مسیر فعلی خود را دنبال کند، نخستین کشور جهان خواهد بود که پیش از اشاعه ملی مطبوعات، تلویزیون را اشاعه داده است»!. بدین ترتیب، بنظر می رسید که ایران از مرحله توسعه سواد و چاپ جهش کرده و مستقیما از یک فرهنگ تقریبا شفاهی سنتی، به سوی یک فرهنگ الکترونیکی در حالت حرکت است.
حتی نظری اجمالی به رسانه های جمعی ایران در اواسط دهه 1970 ، نشانگر این است که مطالب پخش شده در رادیو و تلویزیون یا مطالب چاپ شده در نشریات ، در پی حفظ فرهنگ ملی یا افزایش سطح آموزش عمومی نبودند، بلکه این رسانهها جلوههای فریبنده فرهنگ غربی را اشاعه می دادند و به نیازها و تقاضاهای اساسی جامعه ایران کمتر توجه نشان می دادند. نقش این رسانهها غالبا سرگرم کردن مخاطبان خود بود. در مطالعه بین المللی که در سال 1975 صورت گرفت، این نتیجه به دست آمد که از مجموع 11 کشور مطالعه شده، یکی از بالاترین سطوح، از آن واردات برنامه سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران است.!
این برنامه ها ـ که فیلمهای غربی را نیز در برداشت ـ 78 درصد محتوای برنامه های تلویزیونی را دربرگرفته و کمترین درصد پخش برنامه های جدی، مربوط به ایران بود: یعنی 22 درصد از کل زمان پخش. از نمونه برنامه های وارد شده میتوان به بارتا، استارترک، مارکوس ولبی، تارزان، اپرای خیابانی و روزهای زندگی اشاره کرد و گاهی که برنامه های تولید داخلی پخش میشد، بسیار مورد توجه قرار می گرفت. اما بیشتر برنامههای داخلی، به خاطر وجود شرایط واقعی سانسور و خود سانسوری نسبتا ضعیف بودند. در این دوره، بنظر می رسید که سیاست جاری حکومت، توجهی به تبعات فرهنگی وارد کردن برنامه های غربی که شیوه های زندگی غربی، نقشهای جنسی، ارزشهای مصرفی و مواردی دیگر را اشاعه می داد، ندارد. اگرچه برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه، صرفه اقتصادی خرید برنامه های خارجی در مقایسه با برنامههای تولیدی ملی، و داخلی موجه می توانست باشد، اما با توجه به امکانات هنگفت مالی سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران، چنین توجیهی در ایران چندان موجه نمی نمود. بنظر می رسیدکه برای رژیم وقت، اجازه دادن به واردات فراوان برنامه های سرگرم کننده غربی، در قیاس با برنامه های احتمالا انتقادی داخلی، بسیار مطمئنتر باشد.توسعه سریع رادیو و تلویزیون، از عناصر اصلی طرح توسعه جاه طلبانه شاه بود، زیرا او تلاش داشت از رسانه های ارتباطی برای تغییر جامعه سنتی ایران به جامعهای مدرن استفاده کند. البته شاه در این راه توفیقی نداشت، زیرا فرایند نوسازی به اندازه کافی پیش نرفته بود. در حقیقت، راهبرد شاه را میتوان «نوسازی عاریتی» دانست که همان تمایل برای شیوه ظاهری نوگرایی بدون ایجاد تفکرات عمیق ساختاری لازم برای توسعه است. بعنوان مثال دولت از طریق رسانه های جمعی در مورد نوسازی صحبت می کرد، اما نتوانست مراقبتهای بهداشتی یا آموزش همگانی را در سطح ملی تامین کند.رژیم پهلوی میلیونها تومان صرف توسعه سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران کرد، اما از برق رسانی به بخشهای وسیعی از کشور عاجز بود و در واقع، بسیاری از روستاییان برای استفاده از تلویزیون و روشنایی، از ژنراتورهای کوچک قابل حمل استفاده میکردند. شاه از بهبود شرایط کار صحبت می کرد، اما به اتحادیههای کارگری اجازه فعالیت نمیداد. در این هنگام، باشگاههای بسیاری تأسیس شد، اما در آنها امکان مبادله افکار و یا دسترسی آزاد به مطالب و کتابها وجود نداشت. نویسندگان، هنرمندان و کارکنان رادیو و تلویزیون همگی مجبور بودند خود را با آهنگ موجود نوسازی تطبیق دهند و کسی اجازه انتقاد نداشت. دستگاه امنیتی ساواک آمادگی مقابله با هر گونه صدای مخالف را داشت. بدین ترتیب، سرکوب شدید سیاسی مانع مشارکت مردم و بحث در مورد نیازهای اجتماعی ـ که ارکان توسعه سیاسی را در جوامع تشکیل میدهند ـ می شد.فقدان مشارکت سیاسی و فقدان آزادی فرهنگی، به ایجاد حس ناکامی در طبقات متوسط تحصیل کرده انجامیده بود. چنین فضایی، ورود تلویزیون آمریکایی را مجاز می دانست، اما مخالف تولید برنامه های انتقادی و خوب داخلی بود. دخالت دولت در سیستم حقوقی، نظام آموزشی و دستگاه رادیو و تلویزیون که به تضعیف فعالیتهای حرفه ای و استقلال کشور می انجامید، احساس ناکامی را در نزد این گروه به وجود آورده بود. طبقات متوسط در دهه 70، خود را در فشار تورمی افسار گسیخته ای می دیدند. در این زمان، قیمت خانه و اتومبیل سیر صعودی شدید پیدا کرد و این طبقات، شاهد لطف و توجه به کارشناسان خارجی بودند که مهارتی برابر با آنها داشتند.طبقات متوسط سنتی، به خصوص تاجران بازار و روحانیون، در مقابل این شیوه غربی توسعه، احساس خطر می کردند. شرکتهای بزرگ چند ملیتی و کشت و صنعتها، موقعیت اقتصادی بازار را تعضیف کرده بودند، و آموزشهای غیردینی و رسانه ها نیز، اعتقادات مردم را هدف گرفته بودند. امام خمینی (ره) از سالهای ابتدایی دهه 1960 ، در مورد تاثیر منفی ارزشهای غربی صحبت کرده و هشدار داد که رسانهها ابزارهای تبلیغ برای امپریالیستهای غربی هستند و سعی در تضعیف ایران دارند. برخی از مقامات مذهبی، تماشای تلویزیون را علنا محکوم کرده بودند و دسته دیگر، داشتن تلویزیون را عملی گناه آلود می دانستند. در این زمان ، درشهر قم که احساسات مذهبی بیشتر حکمفرما بود ، در واقع تلویزیون تحریم شده بود.از سالهای 1976، با استعانت از سیاست حقوق بشر کارتر، جناحهای مخالف مذهبی و غیرمذهبی از مجموعهای از رسانههای کوچک برای رساندن اعتراض خود نسبت به رژیم پهلوی استفاده کردند. گروههای حرفهای همچون وکلا و نویسندگان، «نامه های سرگشاده»ای به شاه فرستادند و خواستار پایان مداخله دولت در جریان اجرای قانون و آزادی بیان بیشتر شدند. جناح مذهبی مخالف دولت، همچنین برای سیاسی کردن مردم، به تجهیز و توسعه سیستم ارتباطی کاملا متفاوت با رسانه های بزرگ دولت پرداخت. رهبران مذهبی برای تبلیغ و ارشاد مردم برای گرایش به هویت اسلامی در مقابل سیاست غربی ساختن وابسته شاه، از شبکه ملی مساجد و بازارها استفاده کردند. هنگامی که امام خمینی (ره) از تبعیدگاه خود، در یک روستای کوچک عراق خارج شد، و به حومههای پاریس در سال 1978 حرکت کرد، کانون توجه بیشتر رسانههای غربی قرار گرفت. شبکه مذهبی از طریق خطوط تلفن بین المللی پیامهای خود را به تهران منتقل می کرد و در مدت چند ساعت، هزاران کاست رادیویی ـ ( یک منبر الکترونیکی بین المللی ) ـ از پیامها و سخنان امام ، در خیابانهای پایتخت موجود بود و برای استفاده بقیه مردم به دیگر شهرها و روستاها برده می شد. در یک فرهنگ ایستای کاملا شفاهی، ( که روحانیون اقتدار اجتماعی قابل ملاحظه ای دارند و برای ایراد خطا به مردم عادی بصورت منظم در مساجد انجام وظیفه میکنند) ، این شیوه، یک شیوه ارتباطی قدرتمند بشمار می رفت.
بدین ترتیب، جنبش مردمی علیه شاه به تدریج رشد یافت و هنگامی که خشونت رژیم به کشته شدن تظاهر کنندگان می انجامید، الگوی عزاداری اسلامی «هفتم»ها و «چهلم»ها، نوعی آهنگ مذهبی به تظاهرات می بخشید. به تدریج گروههای غیر مذهبی ـ اعم از کمونیستها، سوسیالیستها، دموکراتها ـ که رژیم فعالیت آنها را ممنوع کرده بود، سربرآورده و اعلامیههای فتوکپی شده بی شماری انتشار یافت و در آنها به تحلیل وضع موجود، درخواستهای سیاسی و سازماندهی تظاهرات پرداخته شد. بنابراین برخی رسانه های کوچک به خصوص نوارهای رادیویی و اعلامیهها، بصورت موثری در تجهیز مردم ایران به کار گرفته شدند که خود نمونه دیگری را از موارد استفاده زا رسانه های جایگزین نشان میدهد. این رسانه های کوچک در نوع خود جالب هستند، زیرا امکان تکثیر آنها به سهولت فراهم است و جلوگیری از انتشار آنها، برای هر رژیم، بسیار مشکل میباشد. هنگامی که در نوامبر 1978 ارتش سعی در برقراری نظم و تسلط بر سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران را داشت، کارکنان این سازمان دست به اعتصاب زدند. ارتش رادیو و تلویزیون را به مدت 3 ماه اداره کرد، در همان حال افراد تحصیل کرده و حرفهای به تهیه روزنامههای زیرزمینی که اخبار رژیم را نادرست می خواند، ادامه می دادند.بدین ترتیب، ترکیبی از اقتدار مذهبی و رسانه های کوچک، برخی از بزرگترین تظاهرات تاریخ اخیر را به وجود آورد و گروههای آزادیخواه و سنتی را در دشمنی با الگوی توسعه غربی شاه متحد کرد. این تظاهرات، آمیزه ای از نارضایتی اقتصادی، ناکامی سیاسی و نگرانیهای فرهنگی را به شعار واحد «مرگ بر شاه» بدل کرد. پس از آنکه شاه در ژانویه 1979 ، بظاهر برای گذراندن تعطیلات کشور را ترک کرد ، رسانه او مطبوعات تا پیروزی کامل انقلاب در فوریه 1979، نقش بسزایی را ایفا کردند که به فصل مدونی درتاریخ ایران و انقلاب اسلامی بدل شد .بطور کلی از آنچه تبیین شد می توان نتیجه گرفت ، اشتباه فاحش شاه پیرامون رسانه ها ، یعنی آوردن غرب به اطلاق نشیمن ایرانیان و مقایسه روندهای توسعه در ایران با غرب ، به تشدید ناکامیهای اقتصادی ، سیاسی و فرهتگی دامن زد و سرانجام همین عامل با عث اتحاد و تجمیع افکار عمومی و تسهیل سیر سقوط رژیم پهلوی شد
رژیم پهلوی دربطن رسانه ها ، توجهی به توسعه سیاسی و یا خواسته های کمتر مادی مانند: برابری ، عدالت ، آزادی ، هویت و حتی احساس رضایت عمومی نشد و بنظر می رسید که فرایند ارتباطات و توسعه در چارچوب جامعه ایران ، بر این اشاره دارد که الگوها و گرایشهای زندگی غربی تنها الگوهای زندگی و گرایشهای ارزشمند جدید است که ایرانیان باید از آن پیروی کنند .این فرآیند نه تنها شکافهای مالی عظیمی را بین نخبگان شهری و فقرای روستایی پدید آورد ، بلکه احساس عمیقی از خودکم بینی فرهنگی را برانگیخت ، عاملی که به نحو مؤثری به تجهیز مردم در مقابل رژیم پهلوی منجر شد .بی تردید ، شاه و دستگاه امنیتیش ، قدرت کنترل رسانه ها را داشتند ، اما نمی توانستند مشروعیت سیاسی بدست آورند ، چراکه ایرانیان نیز بسیاری از برنانه های تولید غرب و امریکا را تماشا می کردند و با این حال ارزشهای خود را بر آن ترجیح می دادند .ایران نمونه استثنایی برای تسریع فرآیند نوسازی است که مدل ارتباطات و توسعه را ( در رژیم پهلوی ) تجربه کرد و شاهد شکست بزرگ آن بود .بدین صورت اگرچه ارتباطات می تواند به مردم برای یافتن هنجارهای جدید و هماهنگی در یک دوره گذار ، یاری رساند ، اما در بلند مدت و در مورد ایران ، تأثیر آن کاملاً برعکس بود .
ارتباطات و توسعه يكي از چالش برانگيزترين مباحث درعرصه علوم اجتماعي، اقتصاد ، سياست و فرهنگ طي پنج دهه اخير در سطح جهان بوده است. مطالعات در اين زمينه بخصوص پس از جنگ جهاني دوم مورد توجه صاحب نظران و انديشمندان و نيز كشورهاي تازه استقلال يافته يا در حال توسعه قرار گرفت. اين موضوع از آن روي اهميت و گسترش يافت كه تكنولوژيهاي جديدارتباطي اهميت فوق العاده اي بخصوص در توسعه اقتصادي پيدا كرد . در دهه هاي 50 و 60 نوعي خوش بيني نسبت به تاثير رسانه ها در توسعه بوجود آمده بود كه عمدتاً براساس الگوهاي غربي نوسازي ايجاد شد اما پس از آن (از دهه 80 به بعد) به كمك تحقيقاتي كه در محتواي رسانه ها و حوزه ارتباطات بين الملل انجام شد اين خوش بيني كمرنگ شد . با همه اين ، خوش بيني يا بد بيني نسبت به تاثيرات ارتباطات و بالطبع آن وسايل ارتباط جمعي توجه و تاكيد بر اين موضوع را كاهش نداد و امروز بيشتر از گذشته اين مسئله مورد بررسي و تحقيق قرار مي گيرد. در همين راستا آخرين تكنولوژي تاثيرگذار ارتباطات در سطح جهاني يعني اينترنت مورد توجه جدي است و موضوع اصلي اين تحقيق قرار گرفته است . 2- ارتباطات سلطه بخش يا ارتباطات توسعه بخش بحث اساسي اين است كه آيا ارتباطات و رسانه ها تسهيل كننده ، توسعه هستند يا تنها منجر به اين مهم مي شوند كه به عنوان يكي از اساسي ترين ابزارهاي كشورهاي توسعه يافته در مصرفي شدن كشورهاي كمتر توسعه يافته عمل كنند. واقعيت اين است كه رسانه ها عامل اصلي و اساسي توسعه سياسي هستند اما ابزار اساسي و بنياني بوده اند كه كشورهاي كمتر توسعه يافته را از نظر اقتصادي وابسته و مصرف زده كرده اند. در بعد توسعه اجتماعي نيز در كشورهاي كمتر توسعه يافته ، از خود بيگانگي و از خود باختگي را درپي داشته اند و در ابعاد فرهنگي به اشاعه و سلطه فرهنگ كشورهاي توسعه يافته (غربي) در كشورهاي ذكر شده پرداخته اند. حال سئوال اساسي اين است كه ارتباطات توسعه بخش است يا سلطه بخش؟ الف) ارتباطات توسعه بخش (خوش بينانه) اكثر صاحب نظران و انديشمندان در دهه هاي 50 و 60 ديدگاهي خوشبينانه به تاثيرات رسانه ها داشتند و حتي بر اين باور بودند كه با توسعه رسانه ها و بهره وري از آن ، توسعه و بخصوص توسعه اقتصادي رونق و سرعت خواهد گرفت. با اين تصور كلي كه گسترش وسايل ارتباط جمعي به توسعه اجتماعي و توسعه اجتماعي به توسعه اقتصادي منجر مي شود. دانيل لرنر ، ويلبر شرام و اورت راجرز از جمله سردمداران نظريات خوش بينانه هستند كه وسايل ارتباط جمعي را بعنوان محرك اصلي توسعه اجتماعي ( آگاهي ) و بالطبع آن توسعه اقتصادي مي دانند. از الگوي آنان بعنوان الگوي علت – معلولي ، خطي و يا الگوي حاكم ياد مي شود. ب) ارتباطات سلطه بخش (بدبينانه) به نظر مخالفان نظريات خوش بينانه ، جريان يكسويه و عمودي پيام از سوي وسايل ارتباط جمعي با انعكاس گسترده اخبار يكسويه به سلطه امپرياليسم خبري انجاميده است اين امپرياليسم با گسترش ابعاد ديگر پيام به سلطه ارتباطي يا سلطه ارتباطات در جهان انجاميده است و سلطه ارتباطات به همراه توليد و توزيع انبوه كالاها و مصنوعات فرهنگي ديگر , سلطه فرهنگي را در پي داشته است. از اصحاب مكتب فرانكفورت ، هربرت شيلر و هاملينگ مي توان بعنوان كساني نام برد كه با اين جريان همسوي هستند. 3- اينترنت سابقه راه اندازی اينترنت به شبکه ديگری به نام آرپانت برمی گردد که در سال 1969 م توسط آژانس پژوره های تحقيقاتی پيشرفته در وزارت دفاع آمريکا راه اندازی شد. در ايران اولين سازمانی که به همگانی کردن اينترنت پرداخت مرکز تحقيقات فيزيک نظری و رياضيات بود. کار اين مرکز در سال 1372 آغاز شد و تعدادی از مراکز دانشگاهی را با شبکه آموزشی و پژوهشی اروپا از طريق دانشگاه وين اتريش فراهم ساخت. بطور كلي كاركردها و خدمات زير بخشي از امكانات اينترنت است كه مورد بهره برداري عمومي واقع مي شود: کارکردهای اينترنت 1- پست الکترونيک(ارسال و دريافت پيامها و نامه ها) 2- سرويس دسترسی به اطلاعات(بانکهای اطلاعاتی ) 3- سرویس گروههای تخصصی (عضويت در گروههای خاص) 4- دسترسی به کامپيوتر از راه دور 5- سرویس خبری(مجلات و روزنامه ها) 6- تماس با استادان و مشاوران 7- ثبت نام از راه دور 8- آموزش از راه دور 9- انتقال پرونده ها 10- تله کنفرانس 11- بانکداری الکترونيکی 12- مشاهده فيلم و عکس خدمات اينترنت • الف : علمی(آموزش و پزوهش) • ب : اشتغال • ج : تفريح • د: تبليغ • ه : کار در خانه • و : اطلاع رسانی 4- اينترنت و توسعه بزرگراههاي اطلاعاتي حامل بهترين و بدترين محتويات هستند و سئوالات زير خوش بيني يا بد بيني درباره اينترنت را به تصوير مي كشد: • اينترنت در خدمت تساوي جهاني يا تشديد كننده نابرابري ها ؟ • آيا امپرياليسم خبري ، ارتباطي و فرهنگي حاكم شده است ؟ • حاشيه نشينان دهكده جهاني چه نقشي دارند؟ ( يك / سوم مردم جهان برق ندارند و يك / سوم مردم جهان سواد ندارند). • پايان استبداد يا انقلاب كنترل؟ • حق حاكميت چه مي شود؟ آيا حاكميت ملي تهديد مي شود؟ • فاصله طبقاتي افزايش مي يابد يا افزايش؟ • شكاف اقتصادي و فرهنگي بين كشورها كاهش مي انجامد يا افزايش ؟ • آيا اينترنت شكاف بين كشورها را پر مي كند؟ الف : توسعه فرهنگي و اينترنت به نظر مي رسد اينترنت بيشترين تاثير منفي را در بعد فرهنگي بر جوامع مي گذارد . ابعاد و آثار مثبت و منفي زير از نظر فرهنگي مطرح است : اطلاع رساني الكترونيك آموزش الكترونيك ( دانشگاهها , مدارس و ...) • ارتباط موسسات آموزشي با يكديگر منابع علمي ( كتاب ,مقاله , مجلات و ...) پژوهش از طريق اينترنت • كنفرانس از راه دور (تله كنفرانس) • جراحي از راه دور • اتصال به كتابخانه ها • پژوهش از طريق مجلات • سلطه زبان انگليسي در اينترنت واقعيتي غير قابل ترديد است • توسعه تصاوير خلاف اخلاق • توسعه پورنوگراف كودكان • عدم رعايت حقوق مولفان و خلاقان فرهنگي • مصرف گرايي غربي • تضعيف ارزشهاي بومي • تشديد بي هويتي • از خود بيگانگي • بطور متوسط كودكان آمريكايي 3-1 ساعت درروز از كامپيوتر براي انجام تكاليف مدرسه، صحبت با دوستان بطور آن لاين و بازي كردن استفاده مي كنند.90% كودكان سن مدرسه در اين كشور به كامپيوتر دسترسي دارند. - يونسكو در سال 1999 در پاريس گردهمايي جهاني كارشناسان درباره سوء استفاده جنسي از كودكان ، پورنوگرافي مربوط به كودكان و فحشاي كودكان از طريق اينترنت به عنوان يك چالش بين المللي را برگزار كرد ب : توسعه اجتماعي و اينترنت اينترنت بر ارتباطات، آموزش، تفريح، رفاه و ... انسان مؤثراست و در حوزه هاي بسياري آگاهي ها، نگرش ها و رفتارهاي بشري را تحت تاثير قرار خواهد داد.در بحث اجتماعي آثار مثبت و منفي زير بر اينترنت مترتب است : توسعه اشتغال و كاهش بيكاري كار تمام وقت خدمات ( پست الكترونيك و...) خلق اجتماعات مجازي (اجتماعاتي كه هنوز قواعد و مقررات آن مشخص نشده است و خود گردان هستند) اينترنت افق تازه اي براي گفتگو ميان فرهنگها گشوده است دسترسي به اطلاعات اينترنت خسته كننده و پيچيده و گمراه كننده است و به اجبار بايستي مجموعه اي از اطلاعات را مرور كني - مطالعات اخيرنشان مي دهد كه استفاده از اينترنت سبب ايجاد احساس بدبختي، تنهايي و بطوركلي كاهش سلامت رواني مي شود. اشخاصي كه از اينترنت بيشتر استفاده مي كنند دوستي را كمتر حفظ كرده، زمان كمتري با خانواده صحبت مي كنند، استرس هاي بيشتري را تجربه كرده اند و احساس تنهايي و افسردگي مي كنند. - اينترنت ارتباطات تعاملي را توسعه داده است ج : توسعه سياسي و اينترنت - انتشار آزادانه اطلاعات - كسب آزادانه اطلاعات - اينترنت و افكار عمومي - اينترنت و اصلاحات - اينترنت و انتخابات - دموكراسي الكترونيكي - اينترنت و امنيت ملي - تهديد حاكميت ملي مفاهيمي جدي است كه در زمينه توسعه سياسي مطرح است. - مفهوم دولت تغيير كرده است و مفهوم جهان چند- مركزی (نظريه مركز – پيراموني) جايگزين جهان دولت – محوري شده است و مي توان گفت : بارشد اينترنت نظريه پايان جغرافيا را مي توان مطرح كرد حريم شخصی انسانها نيز كوچك شده است و بر خلاف انتظار و تصور همگان محدوده و حيطه كنترل دولت ها گسترش يافته است. د : توسعه اقتصادي و اينترنت به نظر مي رسد اينترنت بيشترين تاثير مثبت را در بعد اقتصادي بر جوامع مي گذارد: اشتغال كار از راه دور كار در خانه استخدام بانكداري الكترونيك تبليغات الكترونيك خريد و فروش الكترونيكي ( بليت , گلدگوئيست و ...) حمل و نقل ( فيش آب و ...) امور بازرگاني خدمات اداري ازجمله تاثيرات اقتصادي اينترنت است اهميت اينترنت در توسعه اقتصادي با اشاره به تاثيرات و پيامدهاياقتصادي آن به شرح زير بيشتر روشن مي شود : كشورها با دستيابي به اطلاعات مي توانند موقعيت اقتصادي خود را در صحنه بين المللي بسنجند، حفظ كنند و يا تغيير دهند. شبكه هاي اطلاعاتي شيوه گردش پول را در بازارهاي دنيا تغيير مي دهد و تاثيرات خاص خود را به جا مي گذارد. كمپانيها و افراد صاحب سرمايه از طريق شبكه هاي اطلاعاتي ازادي بي نظيري در نقل و انتقال پول و سهام و اوراق بهادار پيدا مي كنند. احتمالاً غناي اطلاعاتي و در اختيار داشتن نرم افزارهاي لازم در كشورهاي پيشرفته، به استثمار اقتصادي نامريي مي انجامد. اطلاعاتي اينترنتي زمينه فكري مناسب و تقاضاي لازم را در جهان سوم ايجاد مي كند. خدمات بانكي از راه دور تاثيرات اساسي بر تجارت در گردش مي گذارد. تكنولوژي اطلاعات در بين المللي شدن توليد و بازار اساساً تاثير مي گذارد. ارتقاي شركتهاي اقتصادي بستگي تام به تلاش اگاهانه براساس آخرين داده ها خواهد داشت. با گسترش شبكه بين المللي اطلاعات و با توجه به اطلاعات يكسويه غربي احتمالاً شيوه اي از يك زندگي مصرفي سرمايه داري تبليغ خواهد شد. شركت هاي بزرگ خواهند توانست نيروي انساني متخصص مورد نياز خود را از هزاران كيلومتر دورتر در كشورهاي در حال توسعه با دستمزد پايين تر استخدام كنند. با گسترش تكنولوژي اطلاع رساني، توليد كنندگان به بازارهاي گسترده تر و مصرف كنندگان به امكانات بيشتر دست خواهند يافت. اينترنت به امور اقتصادي و مبادله اقتصادي سرعت مي بخشد. با بهره گيري از اينترنت امكان دستيابي به بازارهاي جديد بيشتر مي شود. با توجه به اينكه در جهان امروز، اطلاعات به كالايي استراتژيك تبديل شده است اطلاعات اقتصادي از اين امر مستثني نيست. تسلط بر توليد، كنترل و مبادله اطلاعات اينترنتي امتياز بزرگي است كه هر سازمان اقتصادي به آن نياز دارد. اطلاعات اينترنتي زير بناي اقتصاد، فعاليت اقتصادي و موفقيت اقتصادي خواهد شد. اطلاعات اينترنتي براي تشخيص استراتژي و تصميمات كار و كسب مفيد و ارزنده خواهد بود. هزينه هاي تبليغاتي شركت هاي اقتصادي كاهش خواهد يافت. كاغذ بازي و هزينه هاي كاغذبازي كاهش خواهد يافت. كارآيي و سرعت كار بهبود خواهد يافت. معرفي محصولات با سرعت و سهولت انجام خواهد شد. يافتن شركاي اقتصادي آسانتر خواهد شد. آگهي الكترونيكي در ارزان ترين شكل ارايه خواهد شد. اينترنت قدرت مشتري را در برابر فروشنده بالا مي برد. انتخاب كالا براي مشتري سهل و آسان مي شود. و بالاخره توسعه اطلاعات، پايه توسعه فكر اقتصادي و زيربناي اقتصاد يكپارچه جهاني خواهد شد بطور كلي مي توان گفت : ديدگاههاي اسطوره اي درباره اينترنت در حال واقع بينانه شدن است پيامد هاي اقتصادي اينترنت اختراع، ابداع، ايجاد و اكتشاف هر موضوع جديدي مسايل متفاوتي به دنبال دارد. اطلاعات، بي امان بر سراسر جهان گسترش روزافزون خواهد يافت و امواج خبري و اطلاعاتي مرز نخواهند شناخت و در اين ميان گريزي براي انسانها و جوامع از اين امواج نيست. تاثيرات اجتماعي رسانه ها بي نهايت فريبنده و شناخت زمانه اي كه در آن مي زييم همواره كاري دشوار بوده است اما رسانه ها همانطور كه توانسته اند تاثير بگذارند مي توانند به برداشت از تغييرات در عصر جديد و چگونگي برداشت از آخرين تغييرات با عنوان «خدمات داوطلبانه» به بشر خدمت كنند و حقيقتاً ما بايد به انتخابات بيشتر و بهتر در آينده بينديشيم. ديدگاههاي متفاوت بر آن است كه بهره وري لازم اطلاعاتي زير ساخت اقتصاد پويا و فعال است و در اينده سازمانها، شركتها و مراكز بازرگاني، تجاري و اقتصادي وابستگي شديدي به آخرين اطلاعات براي تصميم گيري و برنامه ريزي خواهند داشت. اطلاعات در شبكه هاي اطلاعاتي جريان دارند پس بهره گيري از اين شبكه ها و ايجاد و تحول در اين شبكه ها تاثيرات فراوان اقتصادي بر اقتصاد بين المللي و ملي و خانواده دارد. اقتصاد بين الملل، اقتصادي يكپارچه خواهد شد، اقتصاد ملي، توان راحت تر و ارزان تر عرضه آخرين كالاها را به بازار جهاني در هر جاي ممكن خواهد داشت و اشتغال خانواده در ماهيت تغيير مي كند و موضوع مهم كار از راه دور رونق خواهد گرفت. جهان سوم نيازمند اطلاعات علمي، فني تجاري و ... است اطلاعاتي كه حقيقتاً براي اين كشورها بسيار حياتي و مهم است و در اين ميان شايد شبكه بين المللي اطلاع رساني (اينترنت) پلي باشد تا جهان سوم از طريق آن با زدن يك راه «ميان بر» به جهان اول قدم بگذارد. جهان سوم با همه نيازها، يك خطر فرهنگي را احساس مي كند. اما بايد بداينم كه اينترنت هيولايي نيست كه ما را ببلعد زيرا بشر وارث ميراث عظيمي از عقايد و باورهاست و به هر حال زندگي بشر هنوز هم يك انتخاب اجتناب ناپذير است نه اجباري غير اختياري. جهان سوم كمبود امكانات را احساس مي كند تكنولوژي دست دوم در اختيار دارد و نرم افزار كار در اختيار كشورهاي پيشرفته است. با اين حال چه بايد كرد در حالي كه چنانچه كشورهاي دنيا خواهان رقابت با ديگران در عرصه اقتصاد بين الملل باشند بايد درهاي خود را به روي اطلاعات و نظريات تازه باز نمايند. در همين راستاست كه بحث براي سانسور كردن يا سانسور نكردن شبكه (اينترنت) از يك بحث فلسفي و اجتماعي به بحثي عملي و اجرايي تبديل گشته است و كشورهاي زيادي به خصوص در جهان سوم بر سر كنترل كردن اينترنت اصرار مي ورزند با اين اتفاق ممكن است با زيانهاي اقتصادي هنگفتي مواجه شوند و در تجارت الكترونيك كه پايه قرن اينده خواهد بود عرصه رقابت را به ديگران ببازند. در ساده ترين شكل جايگاه اطلاعات در ارتباط با اقتصاد حول سه موضوع مي گردد: 1- داد و ستد اطلاعات 2- داد و ستد تجهيزات اطلاعاتي 3- داد و ستد توسط تبليغات شبكه اي اطلاعاتي (تجهيزات اطلاعاتي) اينترنت و شبكه هاي اطلاعاتي از زاويه اي ديگر در خدمات قبل از فروش، خدمات هنگام فروش و خدمات بعد از فروش نقش خواهند داشت. گستردگي جهاني، ارايه شيوه هاي جديد و كارآيي بالاي ارتباطي، فعال بودن در صحنه رقابت، دسترسي به آخرين منابع اطلاعاتي و بازاريابي و فروش نيز از مهمترين ويژگيهاي اينترنت برشمرده شده است. از جمله مزاياي اقتصادي ديگر اينترنت را: سهولت و سرعت خدمات رساني، سهولت و سرعت امكان دستيابي به مصرف كننده، امكان انتخاب مصرف كننده، كاهش هزينه هاي تبليغاتي و كسب ارزان اطلاعات رقبا بر مي شمارند و در همين جهت است كه شركتهاي تجاري به سرعت به اينترنت متصل مي شوند و درصدد ايجاد شبكه هاي ويژه اطلاعاتي سازمان خود بر مي آيند تا به عمليات فروش و بازاريابي خود سرعت و سهولت بيشتري بدهند. آموزش از راه دور (خدمات عملي)، كار از راه دور (خدمات اقتصادي)، تله كنفرانس و چند رسانه اي (خدمات پژوهشي)، پست الكترونيك (خدمات عمومي)، تبليغات (خدمات اقتصادي)، تفريح (خدمات فرهنگي) و ... همه و همه از آثار شبكهاي جهاني به نام اينترنت است. اينترنت بدون شك تاثيرات منفي و مثبتي در زمينه هاي مختلف خواهد داشت اما تاثيرات و پيامدهاي اينترنت را چنين مي توان خلاصه كرد: 1- كشورها با دستيابي به اطلاعات مي توانند موقعيت اقتصادي خود را در صحنه بين المللي بسنجند، حفظ كنند و يا تغيير دهند. 2- شبكه هاي اطلاعاتي شيوه گردش پول را در بازارهاي دنيا تغيير مي دهد و تاثيرات خاص خود را به جا مي گذارد. 3- كمپانيها و افراد صاحب سرمايه از طريق شبكه هاي اطلاعاتي ازادي بي نظيري در نقل و انتقال پول و سهام و اوراق بهادار پيدا مي كنند. 4- احتمالاً غناي اطلاعاتي و در اختيار داشتن نرم افزارهاي لازم در كشورهاي پيشرفته، به استثمار اقتصادي نامريي مي انجامد. 5- اطلاعاتي اينترنتي زمينه فكري مناسب و تقاضاي لازم را در جهان سوم ايجاد مي كند. 6- خدمات بانكي از راه دور تاثيرات اساسي بر تجارت در گردش مي گذارد. 7- تكنولوژي اطلاعات در بين المللي شدن توليد و بازار اساساً تاثير مي گذارد. 8- ارتقاي شركتهاي اقتصادي بستگي تام به تلاش اگاهانه براساس آخرين داده ها خواهد داشت. 9- با گسترش شبكه بين المللي اطلاعات و با توجه به اطلاعات يكسويه غربي احتمالاً شيوه اي از يك زندگي مصرفي سرمايه داري تبليغ خواهد شد. 10- شركت هاي بزرگ خواهند توانست نيروي انساني متخصص مورد نياز خود را از هزاران كيلومتر دورتر در كشورهاي در حال توسعه با دستمزد پايين تر استخدام كنند. 11- با گسترش تكنولوژي اطلاع رساني، توليد كنندگان به بازارهاي گسترده تر و مصرف كنندگان به امكانات بيشتر دست خواهند يافت. 12- اينترنت به امور اقتصادي و مبادله اقتصادي سرعت مي بخشد. 13- با بهره گيري از اينترنت امكان دستيابي به بازارهاي جديد بيشتر مي شود. 14- با توجه به اينكه در جهان امروز، اطلاعات به كالايي استراتژيك تبديل شده است اطلاعات اقتصادي از اين امر مستثني نيست. 15- تسلط بر توليد، كنترل و مبادله اطلاعات اينترنتي امتياز بزرگي است كه هر سازمان اقتصادي به آن نياز دارد. 16- اطلاعات اينترنتي زير بناي اقتصاد، فعاليت اقتصادي و موفقيت اقتصادي خواهد شد. 17- اطلاعات اينترنتي براي تشخيص استراتژي و تصميمات كار و كسب مفيد و ارزنده خواهد بود. 18- هزينه هاي تبليغاتي شركت هاي اقتصادي كاهش خواهد يافت. 19- كاغذ بازي و هزينه هاي كاغذبازي كاهش خواهد يافت. 20- كارآيي و سرعت كار بهبود خواهد يافت. 21- معرفي محصولات با سرعت و سهولت انجام خواهد شد. 22- يافتن شركاي اقتصادي آسانتر خواهد شد. 23- آگهي الكترونيكي در ارزان ترين شكل ارايه خواهد شد. 24- اينترنت قدرت مشتري را در برابر فروشنده بالا مي برد. 25- انتخاب كالا براي مشتري سهل و آسان مي شود. و بالاخره توسعه اطلاعات، پايه توسعه فكر اقتصادي و زيربناي اقتصاد يكپارچه جهاني خواهد شد و جهان به تجارتي كه ميزان سود و زيان آن مشخص نيست دست خواهد زد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 13:41  توسط یه بنده خدا
|
بايد ببن دو مفهوم ”رشد اقتصادي“ و ”توسعه اقتصادي“ تمايز قايل شد. رشد اقتصادي, مفهومي كمي است در حاليكه توسعه اقتصادي, مفهومي كيفي است. ”رشد اقتصادي“ به تعبير ساده عبارتست از افزايش توليد (كشور) در يك سال خاص در مقايسه با مقدار آن در سال پايه. در سطح كلان, افزايش توليد ناخالص ملي (GNP) يا توليد ناخالص داخلي (GDP) در سال موردنياز به نسبت مقدار آن در يك سال پايه, رشد اقتصادي محسوب ميشود كه بايد براي دستيابي به عدد رشد واقعي, تغيير قيمتها (بخاطر تورم) و استهلاك تجهيزات و كالاهاي سرمايهاي را نيز از آن كسر نمود [2].
منابع مختلف رشد اقتصادي عبارتند از افزايش بكارگيري نهادهها (افزايش سرمايه يا نيروي كار), افزايش كارآيي اقتصاد (افزايش بهرهوري عوامل توليد), و بكارگيري ظرفيتهاي احتمالي خالي در اقتصاد.
”توسعه اقتصادي“ عبارتست از رشد همراه با افزايش ظرفيتهاي توليدي اعم از ظرفيتهاي فيزيكي, انساني و اجتماعي. در توسعه اقتصادي, رشد كمي توليد حاصل خواهد شد اما در كنار آن, نهادهاي اجتماعي نيز متحول خواهند شد, نگرشها تغيير خواهد كرد, توان بهرهبرداري از منابع موجود به صورت مستمر و پويا افزايش يافته, و هر روز نوآوري جديدي انجام خواهد شد. بعلاوه ميتوان گفت تركيب توليد و سهم نسبي نهادهها نيز در فرآيند توليد تغيير ميكند. توسعه امري فراگير در جامعه است و نميتواند تنها در يك بخش از آن اتفاق بيفتد. توسعه, حد و مرز و سقف مشخصي ندارد بلكه بدليل وابستگي آن به انسان, پديدهاي كيفي است (برخلاف رشد اقتصادي كه كاملاً كمي است) كه هيچ محدوديتي ندارد [2].
توسعه اقتصادي دو هدف اصلي دارد: اول, افزايش ثروت و رفاه مردم جامعه (و ريشهكني فقر), و دوم, ايجاد اشتغال, كه هر دوي اين اهداف در راستاي عدالت اجتماعي است. نگاه به توسعه اقتصادي در كشورهاي پيشرفته و كشورهاي توسعهنيافته متفاوت است. در كشورهاي توسعهيافته, هدف اصلي افزايش رفاه و امكانات مردم است در حاليكه در كشورهاي عقبمانده, بيشتر ريشهكني فقر و افزايش عدالت اجتماعي مدنظر است.
شاخصهاي توسعه اقتصادي
از جمله شاخصهاي توسعه اقتصادي يا سطح توسعهيافتگي ميتوان اين موارد را برشمرد [2]:
الف. شاخص درآمد سرانه: از تقسيم درآمد ملي يك كشور (توليد ناخالص داخلي) به جمعيت آن, درآمد سرانه بدست ميآيد. اين شاخص ساده و قابلارزيابي در كشورهاي مختلف, معمولاً با سطح درآمد سرانه كشورهاي پيشرفته مقايسه ميشود. زماني درآمد سرانه 5000 دلار در سال نشانگر توسعهيافتگي بوده است و زماني ديگر حداقل درآمد سرانه 10000 دلار.
ب. شاخص برابري قدرت خريد (PPP): از آنجاكه شاخص درآمد سرانه از قيمتهاي محلي كشورها محاسبه ميگردد و معمولاً سطح قيمت محصولات و خدمات در كشورهاي مختلف جهان يكسان نيست, از شاخص برابري قدرت خريد استفاده ميگردد. در اين روش, مقدار توليد كالاهاي مختلف در هر كشور, در قيمتهاي جهاني آن كالاها ضرب شده و پس از انجام تعديلات لازم, توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه آنان محاسبه ميگردد.
ج. شاخص درآمد پايدار (GNA, SSI): كوشش براي غلبه بر نارساييهاي شاخص درآمد سرانه و توجه به ”توسعه پايدار“ به جاي ”توسعه اقتصادي“, منجر به محاسبه شاخص درآمد پايدار گرديد. در اين روش, هزينههاي زيستمحيطي كه در جريان توليد و رشد اقتصادي ايجاد ميگردد نيز در حسابهاي ملي منظور گرديده (چه به عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع و محيط زيست) و سپس ميزان رشد و توسعه بدست ميآيد.
د. شاخصهاي تركيبي توسعه: از اوايل دهه 1980, برخي از اقتصاددانان به جاي تكيه بر يك شاخص انفرادي براي اندازهگيري و مقايسه توسعه اقتصادي بين كشورها, استفاده از شاخصهاي تركيبي را پيشنهاد نمودند. به عنوان مثال ميتوان به شاخص تركيبي موزني كه مكگراناهان (1973) برمبناي 18 شاخص اصلي (73 زيرشاخص) محاسبه مينمود, اشاره كرد (بعد, شاخص توسعه انساني معرفي گرديد).
و. شاخص توسعه انساني (HDI): اين شاخص در سال 1991 توسط سازمان ملل متحد معرفي گرديد كه براساس اين شاخصها محاسبه ميگردد: درآمد سرانه واقعي (براساس روش شاخص برابري خريد), اميد به زندگي (دربدو تولد), و دسترسي به آموزش (كه تابعي از نرخ باسوادي بزرگسالان و ميانگين سالهاي به مدرسهرفتن افراد است).
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12:51  توسط یه بنده خدا
|
چكيده
تجارت الكترونيكي را مي توان انجام هرگونه امورتجاري بصورتon-line وازطريق اينترنت بيان كرد ، اين تكنيك در سالهاي اخير رشد بسياري داشته است .در آينده نه چندان دور تجارت فقط از طريق اينترنت ميسر خواهد بود.
اين متن به معرفي تجارت الكترونيك ،انواع آن و روشهاي امنيت آن مي پردازد.
مقدمه
ابزارهاي استاندارد ي جهت ساختن يك Web Site تجارت الكترونيكي وجود دارد .
شما نيز جهت متمايز ساختن سايت خود قدم اول را با انتخاب نرم افزاري مناسب برداريد. از آنجايي كه اينترنت يك زمينه فعاليت پويا وبا قابليت انعطاف بالا را جهت تبادل كالا وخدمات واطلاعات مابين كمپاني ها ومشتريان و... فراهم كرده است ،كمپاني هاي تجاري همگي به اين ابزار روي آورده اند تا به بازار فروش گسترده تري دست يابند .
تجارت الكترونيكي چيست ؟
تجارت الكترونيكي خريدوفروشي است كه به طور مستقيم از طريق اينترنت صورت مي پذيرد .
هيچ تعريف پذيرفته شده اي براي تجارت الكترونيكي وجود ندارد .با اين حال تجارت الكترونيكي به هر گونه معامله اي گفته مي شود كه كه در آن خريد وفروش كالا ويا خدمات از طريق اينترنت صورت پذيرد وبه واردات ويا صادرات كالا ويا خدما ت منتهي مي شود.
تجارت الكترونيكي معمولا كاربرد وسيع تري دارد ،يعني نه تنها شامل خريدو فروش از طريق اينترنت است بلكه ساير جنبه هاي فعاليت تجاري ،مانند خريداري ،صورت بردار ي از كالاها ،مديريت توليد وتهيه وتوزيع وجابه جايي كالاهاوهمچنين خدمات پس از فروش را در بر مي گيرد.
تعاريف تجارت الكترونيك در يك نگاه :
لينكهاي مفيد ومتعددي وجود دارد كه از طريق آن مي توان تعاريفي در خصوص انواع موضوعات مربوط به تجارت الكترونيك را از حروف a تا z يافت :
NMM.COM
ECOMMERCE-GUIDE.com
تاريخچه
تجارت الكترونيكي ازسال 1970 هنگاميكه شركتهاي بزرگ اقدام به تهيه شبكه هاي خصوصي كامپيوتري بين خود جهت تبادل اطلاعات تجاري بين شركا وتوليد كنندگان خود كردند پديد آمد.
اين عمل به نام EDI تبادل اطلاعات الكترونيك معروف شد .اين انتقال اطلاعات كه بصورت ساده شده وتحت استانداردهاي لازم EDI ما بين شركتهاي تجاري صورت مي گرفت مسائل اداري سنتي بر كاغذ ووجود نيروها ي انساني در اين بخشها را بطور چشم گيري كاهش داد.
درحال حاضر نيز در حدود 95% از هزار شركت بدليل كاهش هزينه هاوبالا بردن راندمان كار از EDI استفاده مي كنند. در واقع پايه واساس تجارت الكترونيك EDI بوده وهست !
امروزه تماسهاي تجاري بر روي اينترنت كه بواسطه تجارت الكترونيكي است رو به افزايش گذاشته است .بطور مثال با آمدن EDI بر روي اينترنت اين امكان را براي شركتها بوجود آورده است تا سيستمهاي قديمي مربوط به شبكه هاي خصوصي خود را جمع نموده وپول آنها را پس انداز نمايند وبا سرمايه گذاري وگسترش برروي زنجيرهاي جديد تجاري به دادوستدهاي بيشتري در اين زمينه نايل آيند.ساير شركتها نيز به سادگي معاملات خود را ،از آنجاييكه نيازي به رعايت كردن استاندارد هاي لازم براي EDI در محيط وب نيست ،بر روي وب منتقل كرده اند.
آوازه تجارت الكترونيك را احتمالا از طريق راديو ، تلويزيون ، روزنامه و يا سايتهايي كه بفروش
on-line بر روي اينترنت اشتغال دارند شنيده واز آن با خبر شده ايد وهمينطور از خرده فروشان on-line بر روي اينترنت كه سرويسهاي خوب ومناسبي را به خريداران خود ارائه كرده اند مطلع شده ايد.
خرده فروشي بصورت on-line حدودا ازچهار سال پيش برروي اينترنت آغاز شد كه پيشگامان آن شركتهاي بزرگ ايترنتي بودند كه فروش موارد جزئي (خرده فروشي ) به روش سنتي را ادامه ندادندكه از آنجمله AMAZON وبه تازگي CD مي باشد.
اخيرا نامها و مارك هاي معروف تجاري ماننند (گپ و وال مارت ) و شركتهايي از اين قبيل اقدام به تاسيس فروشگاههاي خود بر روي اينترنت كرده اند ودر اين رابطه متخصصين امر اظهار داشته اند كه اين شركتها وساير شركتهاي نام آشنا مي توانند با اين اقدام براي مدتها بر روي اينترنت حضور داشته باشند چرا كه امروزه تنها چيزيكه يك فرد به آن نياز دارد داشتن يك دستگاه كامپيوتر ،يك نمايشگر ودسترسي به اينترنت است تا بتوانند به راحتي هر آنچه را كه بخواهند از جزئي ترين تا كلي ترين كالا (ماشين) از اين طريق خريداري نمايند.
حتما در دوسال گذشته راجع به تجارت الكترونيكي اززواياي مختلف مطالبي شنيده ايد.
براي نمونه شما در موردتمام شركتهايي كه ارائه دهنده تجارت الكترونيكي هستند شنيده ايد .
-تمامي اخبار مر بوط به تحول وحركت به سوي تجارت الكترونيكي وتبليغات اغراق آميز شركتهايي كه با تجارت الكترونيكي كار مي كنند را خوانده ايد.
-شاهد آن بوده ايد كه در بازار سهام چه ارزش فراواني به شركتهايي كه در بازار سهام آنها با سيستم
web كار مي كندداده مي شود حتي اگر سودي عايد اين شركتها نشود.
امكان دارد شما نيز كالايي رااز طريق webخريداري كرده باشيد كه در اين صورت تجربه شخصي در مورد تجارت الكترونيكي داريد.
با اين وجود ممكن شما احساس كنيد كه درك درستي از تجارت الكترونيك نداريد.
اين تبليغات اغراق آميز چيست؟چرا به تجارت الكترونيك بهاي زيادي داده مي شود؟اگر شما نظري در مورد تجارت الكترونيك داريد چگونه مي توانيد آنرا اجراكنيد؟
در صورتيكه سوالاتي از اين قبيل داريد اين مقاله كه در مورد چگونگي عملكرد تجارت الكترونيكي است با قرار دادن شما در فضاي كامل تجارت الكترونيكي پاسخگوي شما خواهد بود.
قبل از اينكه تجارت الكترونيك را به طور كامل مورد بحث قرار دهيم بهتر است تا تصوير درستي از تجارت ساده وسنتي داشته باشيم .در صورتيكه فهميدن ودرك كلمه تجارت بسط وتعميم مفهوم تجارت الكترونيكي نيز به آساني صورت مي گيرد.
در فرهنگ لغت Merriam Websters Collegiate تجارت اينگونه تعريف شده است .
1-روابط اجتماعي –تبادل افكار ،عقايد واحساسات
2-مبادله ويا خريدوفروش كالا در مقياس وسيع شامل حمل ونقل از مكاني به مكان ديگر.
ما علاقه منديم تا در خصوص دومين معني ارائه شده در تجارت بحث كنيم .
وقتي به تجارت به روشهاي متفاوت نظر بياندازيد متوجه چندين نقش مختلف در امر تجارت خواهيد شد.
خريداران :كساني هستند كه مي خواهند با پرداخت پول كالايي را خريداري ويا از سرويسي بهره مند شوند .
فروشندگان :كساني هستند كه كالاويا خدماتي را به خريداران عرضه مي كنند .معمولا فروشندگان
به دو صورت مختلف مي باشند ، خرده فروشاني كه بطور مستقيم اجناس خود را به مصرف كننده مي فروشند وعمده فروشان ويا توزيع كنندگان كالا كه اجناس وتوليدات خود را به خرده فروشان ويا ديگر طالبان كالا مي فروشند .
توليدكنندگان :كساني هستند كه محصولاتي را كه توسط فروشندگان ارائه مي شود را توليد مي كنند،
يك توليد كننده همواره ضرورتا يك فروشنده نيز هست زيرا توليد كننده محصولات توليد شده خود را به عمده روشان ،خرده فروشان ويا بطور مستقيم به مصرف كننده عرضه داشته وبفروش مي رسانند.
اصول تجارت
در ذيل فهرستي از اصول مهم يك فعاليت تجاري آمده است .اين موارد شامل عملكرد فروش يك كالا توسط يك خره فروش به مشتري است .
1-وجود داشتن چيزي براي فروش
اگر خوسته باشيد چيزي را به يك مشتري بفروشيد اصل مطلب آنست كه چيزي براي فروش داشته باشيد. اين كالا مي تواند هر چيزي باشد ، از بي ارزش ترين كالا تا با ارزش ترين آن ، شما ميتوانيد
اين كالا را مستقيما از توليد كنندگان آن ويا از طريق توزيع كنند گان كالا خريداري نماييد ويا اينكه خود توليد كننده وعرضه كننده آن كالا باشيد.
2-مكان
شما مي بايست همچنين مكاني براي عرضه كالاهاي خود داشته باشيد .داشتن يك مكان براي ارائه كالا ضروري است .اين مكان گاهي اوقات مي تواند بسيار موقتي حتي به شكل يك شماره تلفن باشد! كه اين شماره تلفن در تجارت به عنوان مكان شما قلمداد مي شود.
3-جلب مشتري
براي جلب وجذب مشتري نيازمند يافتن روشهايي مي باشيد كه به اين فرآيند بازاريابي گويند.چنانچه كسي از امكانات شما اطلاعاتي نداشته باشد ، هرگز قادر به فروش كالاي خود نخواهيد شد. يكي از روشهاي جذب مشتري قرار دادن محل فروش در مراكز پر رفت وآمد تجاري است . تهيه و ارسال كاتالوگ مربوط به پذيرش سفارشات پستي نيز خود نوعي ديگر از اين موارد است . روشهاي ديگري شامل دادن آگهي ،جارزدن در خيابان ويا حتي گذاشتن فردي درلباس عروسكي در كنارخيابان تا با
دست تكان دادن براي ماشينهاي در حال عبور جلب مشتري نمود.
4-سيستم در يافت پول
سيستمي براي دريافت پول اجناس سفارش داده شده از طرف مشتري نيز بايستي وجود داشته باشد . بطور مثال در فروشگاههاي بزرگ ومعتبر پرداخت اجناس خريداري شده بصورت نقدي يا چك ويا از طريق كارتهاي اعتباري انجام مي شود.از طرفي ديگر در بعضي از شركتها نيازي نيست تا پول خريد
كالا ويا سرويس ارائه شده در زمان تحويل آنها پرداخت شود وبرخي از محصولات وخدمات پيوسته در
حال ارائه شدن هستند (آب ،برق و....)كه هزينه آنها بافرستادن صورتحساب دريافت مي گردد.
5-تحويل كالا
روش وسيستمي است براي تحويل محصول ويا خدمات به مشتري لازم لست وجود داشته باشد . در فروشگاهي مانند (وال-مارت) اين عمل به صورت خودكار انجام مي شود .
مشتري كالاي مورد نظر خود رابرداشته پول آنرا پرداخت مي نمايد و از فروشگاه خارج مي گردد . در خريد و فروشهايي كه از طريق سفارشات پستي صورت مي گيرد كالاي مورد نياز مشتري بسته بندي شده واز طريق پست فرستاده مي شود.
اجناس بزرگ نيز توسط كاميون وياقطار ارسال مي گردد.
6-كالاي مر جوعي
گاهي اوقات مشتري كالاي خريداري شده را نمي پسندد ،بنابراين مي بايست روشي براي پذيرفتن كالاي مرجوعي خود بيابيد. بطور قطع مبلغي را براي پس فر ستادن كالا از طرف مشتري منظور
خواهيد كرد وهمواره مشتريان خود را نسبت به عدم باز پس گرفتن كالاي فروخته شده واينكه در
صورت پس فرستادن آن بعنوان جريمه هزينه اي كسر خواهد شد شد ، مطلع وآگاه سازيد.
7-معيوب شدن كالا
گاها يك كالاي فروخته شده دچار اشكال ويا خرابي مي شود در اين حالت مي بايست در صورت داشتن ضمانت نامه در مورد كالاي فروخته شده به تعهدات آن عمل كرد كه اين مسئله در مورد خرده فروشان وفروشندگان جز اين قسمت از كار اغلب توسط توليد كنندگاني كه جنس را در اختيار آنها قرار داده اند تا بفروش رسانند انجام مي شود وتعهد اين كار بر عهده آنها مي باشد.
8- سرويس وخدمات پس از فروش
امروزه بسياري از محصولات آنقدر متنوع وعملكرد آنها پيچيده شده است كه نيازمند خدمات وارائه سرويس پس از فروش به مشتري مي باشند،در اين حالت نيازمند داشتن بخشي تحت همين عنوان مي باشد تا موارد مربوط به راهنمايي و كمك به مشتري جهت استفاده از آن كالا را انجام دهند.
كامپيوتر در اين زمينه مي تواند مثال بسيار خوبي باشد . كالاهايي مانند تلفن همراه كه مدام در حال تغيير وتحول هستند ، نيازمند دگرگوني وتغيير در خدمات پس از فروش نيز مي باشند زيرا مشتر ي خواهان آنست تا اين خدمات در طول زمان تغيير نمايد .
در فروشگاههايي كه از طريق تجارت الكترونيكي صورت مي گيرد تمامي اين عناصر وجود دارد.
براي اداره كردن تجارت الكترونيك عوامل زير مورد نياز است :
1-داشتن يك محصول براي عرضه كردن
2-مكاني براي فروش-در تجارت الكترونيك محصولات بر روي وب سايت عرضه مي گردند ووب سايت حكم مكان رادارد كه در آن اجناس وخدمات ارائه ميگردد .
3-روشي براي جلب مشتري به وب سايت خود
4-روشي براي دريافت سفارشات online form
5-روشي براي دريافت پول
معمولا عمل پرداخت حسابهاي شركتها وبازرگانان از طريق كارت اعتباري صورت مي گيرد ودر اين حالت بايد بر روي وب سايت از ضمانت مطمئني جهت انتقال اين اطلاعات به بانك بر خوردار باشيم ويا اينكه اصلا مايل باشيد دريافت پول را از همان روشهاي معمول ومتداول سنتي يعني پرداخت مستقيم ونقدي ويا از طريق چك وپست صورت دهيد.
6-اجراي سهل وآسان عمليات ارسال كالا به مشتري
7-روشي براي دريافت كالاي مرجوعي
8- در صورت نياز روشي براي انجام ادعاهايي كه در خصوص تضمين كالا صورت گر فته است .
9- روشي براي فراهم آوردن سرويس دهي به مشتري :اغلب از طريق پست الكترونيك وفرمهاي online انجام مي شود.
تبليغات اغراق آميز چرا؟
تبليغات اغراق آميز بسياري در مورد تجارت الكترونيك وجود دارد .
داشتن مشتر كات وشباهتهايي كه بين تجارت الكترونيك وتجارت از طريق دريافت سفارشات پستي وجود دارد ،ممكن است از اين همه تبليغات در اين رابطه متعجب شويد.
به نمونه هايي از اين قبيل توجه كنيد:
بخش پژوهش شركت Forresterاعلام داشته كه تا سال 2001 از طريق شركتهاي كوچك (خرده فروشان)17 ميليارد دلاربه مشتريان خود كالا خواهند فروخت .
انتظار مي رود با گستر ش ودسترسي تجارت جهاني به وب سودآوري به مراتب بالاتر از فروش مستقيم در خود آمريكا را داشته باشد.
طبق گزارش relly’ O وAssociatesفروش از طريق تجارت الكترونيكي از3/1ميليارد دلار در سال 1961 به 8 ميليارد دلار در سال 2001 خواهد رسيد !
بيشتر خريدها از منزل صورت مي گيرد تا حضور افراد در محلهاي فروش كالا وآماري در حدود 70% خريد از اين طريق اعلام شده است كه تا 60% از آن منتج به خريد قطعي از طرف كاربران گرديده
است و اين نوع از خريد درحال توسعه وگسترش مي باشد چرا كه از اتلاف وقت كاسته واز حضور فيزيكي اجتناب ورزيده است .
گزارشات كه دربالا آورده شد ونتيجه تحقيقات e-market بوده است ،اعلام مي دارد اكثرا اين روش از خريد شامل كالاهاي زير بوده است :كالاهايي مانند:
كامپيوتر(سخت افزار-نرم افزلرو...)
كتاب
نوارهاي موسيقي
خدمات مالي
سرگرمي ها
لوازم خانگي
پوشاك
كادو و گل
خدمات مسافرتي
اسباب بازي تهیه بلیط
واطلاعات
شركت Dell
درگزارشات قبلي هيچ اشاره اي در مورد شركتهايي كه با تعجيل كوركورانه اي سعي به دستيابي اينترنت وبرپاكردن شركتهاي خود بر روي وب را دارند ، اشاره نشده است .اين چه علاقه وانگيزه اي است كه حتي كوچكترين شركتها درامردادوستد علاقه مند به دست يافتن به امكانات وتسهيلات تجارت الكترونيكي مي باشند كه در اين راه هزينه هاي آنچناني را پرداخت مي كنند.
براي آنكه بهتر پي به اين موضوع ببريم نگاهي به وضعيت يكي از موفق ترين شركتها در امر تجارت الكترونيك يعني شركت Dellمي اندازيم .
Dell يكي از شركتهاي موفق است به مانند Gateway2000-Micronوديگر شركتهايي از اين قبيل كامپيوترهاي custom-conf خود را به مشتريان و مصرف كنند گان وديگر شركتها وادارات ارائه وبفروش مي رساند.
Dell كار خود را بعنوان يك شركت پذ يرش سفارشات پستي آغاز نمود وبا دادن گهي در پشت جلد مجلات وفروش كامپيوتر هاي خود از طريق تلفن اقدام نمود.
تجارت الكترونيكي شركت Dell بر روي اينترنت بواقع به طرز گسترده اي عموميت يافته وامروزه
بخوبي جا افتاده است ودليل آنهم اينست كه شركت Dell بيشترين فروش كالا را بر روي اينترنت داشته باشد.
بر اساس نظر سنجي وتحقيق IDG شركت Dell در حال حاضر روزانه مبلغي بالغ بر 14 ميليون دلار فروش قطعات وتجهيزات كامپيوتري دارد.
25% از فروش شركت Dell از طريق اينترنت مي باشد!آيا اين مسئله براي شركت واقعا باارزش است ؟ شركت Dell بيش از يك دهه مي باشد كه محصولات خود را از طريق پست وتلفن بفروش رسانده است .در حدود يك قرن مي باشد كه سفارشات پستي يكي از روشهاي متداول ومر سوم در دادو ستد ها بوده است .بنابراين اگر25% از فروش محصولات شركت Dell از طريق اينترنت به جاي استفاده از تلفن صورت پذيرفته است آيا اين خود معامله بزرگي نيست ؟
پاسخ اين سوال به سه دليل زير مثبت است !
1- اگر شركت Dell قرار بود 25% فروش خود رااز طريق تلفن را ازدست مي دا د تا به همان ميزان 25% فروش از طريق اينترنت دست مي يافت درآن صورت هنوزهيچ مزيتي از تجارت الكترونيك در اين رابطه مشخص نمي باشد . شركت Dell قادر به فروش كامپييوتر هاي بيشتري نمي گرديده چنانچه از طرفي فروش محصولات خود از طريق وب باعث افت وجه شركت بپندارند.(گفته شود كه اين شركت ديگر توانايي پرداخت پرسنل خود درامر پاسخگويي سفارشات تلفني نيست) و اگر چنانچه از طرفي افرادي از طريق اينترنت ووب خريد مي كنند تمايل بيشتري به خريد از لوازم وتجهيزات نشان دهند وهمچنين هزينه هاي دادوستدي ومعاملاتي ارزانتر وارائه محصولات بر روي وب جذاب وگيرا بوده كه در نتيجه تمام اينها افزايش معاملات را در پي داشته باشد.بنابراين رفتن برروي وب واينترانت براي اين شركتها به مراتب پر نفع تر خواهد بود.
2- حال چنانچه در اين دگرگوني (تمايل خريداران به تجارت اينترنتي )مشتريهاي تلفني خودرا ويا به عبارتي كلي تر فروش تلفني خود را از دست دهد چه بايد كرد؟ واين چيزي است كه امكان اتفاق افتادن آن وجود دارد كه در صدي از خريداران تمايل به اين امر پيدا كنند تا اجناس وكالاهاي خود را از طريق اينترنت خريداري نمايند،بدليل آنكه اينترنت با در بر داشتن سايتهاي مختلفي كه در اين رابطه وجود دارد اين امكان را براي خريداران و كاربران بوجود مي آورد كه با وقتي بيشتر به فكر كردن وتصميم گرفتن بپردازند و به سهولت قيمت اجناس مشابه را با ساير فروشندگان ديگر مقايسه كنند وقيمت نهايي را بدست آورند.بنابراين شركت Dell در ساخت وب سايت خود براي جذب وجلب چنين خريداراني از اين نكات بر خلاف ساير سايتهاي ديگر بهره جسته واين مزيتي براي اين شركت شده تا وي را از ساير رقبا متمايز ساخته وبازار را در اين رابطه در اختيار گيرد.
3- اين يك باور كلي است اگر براي بار اول يك مشتري از يك مكاني خريد كند آن فروشنده سعي در نگه داشتن آن مشتري مي كند وبا جلب رضايت وي سعي مي كند تا علاوه بر نگه داشتن آن مشتري براي خود از طريق اوبتواند مشتريهاي ديگري را براي خود جمع كند .بنابراين اگر شما نيز توانسته باشيد يك وجه موفقي در بدو راه اندازي وب سايت خود برا ي مشتريان ومتقاضيان خدماتتان بوجود آوريد اين مزيتي براي شما مي شود تا نسبت به ساير رقبايتان كه بعد از شما خواهان وارد شدن در اين عرصه از بازار هستند زبانزد باشيد . شركت Dellنيز وب سايت خود را بسيار جلوتر از ديگران در اين زمينه راه اندازي نمود واين نيز يكي ديگر از برتريهاي اين شركت نسبت به ساير رقبايش شد.
اين سه مطلب مهمترين فاكتورهايي مي باشند كه در پس جاروجنجالهاي تجارت الكترونيك وجودداشته كه البته فاكتورهاي ديگري نيز در اين رابطه وجوددارند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12:48  توسط یه بنده خدا
|
[05 Aug 2006] [ فرنود حسني]
www.farnood.com
mail@farnood.com
امروزه فناوري اطلاعات و ارتباطات به عنوان يكي از بسترهاي نوين به سرعت در حال تأثير گذاري بر زندگي بشر است. اين تأثير در كليه وجوه اجتماعي ديده ميشود. از آن جمله تأثير شديد فناوري اطلاعات بر اقتصاد است. در اقتصاد جديد كه مبتني بر شبكههاي كامپيوتري است محيط كسب و كار در حال تبديل به محيطي ديجيتالي (رقمي) است. چنين اقتصادي را با عناويني همچون اقتصاد شبكهاي يا اقتصاد ديجيتال نيز ناميدهاند. اقتصاد ديجيتال كه تحت عنوان اقتصاد اينترنتي، اقتصاد نوين يا اقتصاد مبتني بر شبكه نيز ناميده ميشود به اقتصادي اطلاق ميگردد كه قسمت اعظم آن بر پايه فناوريهاي ديجيتال شامل شبكههاي ارتباطي، رايانهها، نرمافزارها و ساير فناوريهاي اطلاعاتي است.
واژه اقتصاد ديجيتال گوياي يك تحول اقتصادي است، تحولي كه در كليه مؤلفههاي اقتصاد همچون محصولات، مصرفكنندگان، فروشندگان، واسطهها، خدمات پشتيباني، بازار و فرآيندهاي آن مؤثر خواهد بود.بسياري از محصولات و خدمات بصورت ديجيتالي عرضه خواهد شد بعنوان مثال ميتوان به محصولات ذيل اشاره كرد:
الف- محصولات اطلاعاتي و سرگرميها همچون: مستندات كاغذي، كتابها، روزنامهها، مجلات، كوپنها، مقالات تحقيقاتي، مواد آموزشي، اطلاعات مربوط به محصولات شبيه مشخصات محصول، كاتالوگها و منوالها، اطلاعات تصويري همچون عكسها، كارت پوستالها، نقشهها و تقويمها، اطلاعات صوتي همچون نوارهاي موسيقي و سخنرانيها، فيلمها و برنامههاي تلويزيوني همچنين بازيها و نرمافزارهاي سرگرمي.
ب- سمبلها، بليطها و رزروها در خصوص هتلها، كنسرتها، وقايع ورزشي، خطوط هوايي و حمل و نقل، دستورات مالي مثل چكها، كارتها و اسناد اعتباري
ج- خدمات و فرآيندها شبيه خدمات دولتي، پيغامهاي الكترونيكي مثل نامهها، تماسهاي تلفني و دورنگار، فرآيندهاي توليد ارزش تجاري شبيه سفارش، انعقاد قرارداد، حراجها، آموزش از راه دور و پزشكي از راه دور.
مصرفكنندگان شامل دهها ميليون مردم سراسر دنيا هستند كه در شبكه وب جستجو ميكنند. آنان خريداران بالقوه كالاها و خدمات ارايه شده و يا تبليغ شده در اينترنت هستند. مصرفكنندگان بدنبال اطلاعات دقيقتر، مقايسه كالاها و خدمات، اعلام مناقصه و انجام مذاكرات هستند.
فروشندگان شامل صدها هزار فروشگاههاي اينترنتي هستند كه ميليونها محصول و خدمات را تبليغ و ارايه ميكنند. همچنين واسطهها كه ارايه كننده خدمات اينترنتي هستند داراي نقش متفاوتي نسبت به گذشته هستند. آنها بازارهاي الكترونيكي را فراهم و مديريت مينمايند به عبارت بهتر زير ساختهاي خدماتي را براي فروشندگان و خريدارن مهيا ميسازند. اكثر واسطهها سيستمهاي كامپيوتري هستند كه از آنها تحت عنوان واسطههاي الكترونيكي يا اطلاعاتي ياد ميشود.
خدمات پشتيباني نيز به تدارك فضاي ديجيتالي همچون: صدور گواهينامه، ايجاد سختافزارها و نرمافزارهاي مورد نياز، ايجاد محتوا و غيره باز ميگردد.
در اقتصاد شبكهاي، كه مبتني بر كاربردهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات مي باشد، ارتباط بين توليد كنندگان و مصرف كنندگان بيشتر و فاصله آنها از بين مي رود. مفاهيمي چون كسب و كار الكترونيكي ، تجارت الكترونيكي ، حراج و بازاريابي الكترونيكي تعريف ميشود. مشتري گرايي بيشتر و محصولات و خدمات كاملا سفارشي و مبتني بر سلايق هر يك از مشتريان ارائه ميگردد] پيش بسوي جامعه اطلاعاتي. 44 [.
استفاده از فناوري اطلاعات در تجارت (تجارت الكترونيكي ) همچون ساير كاربردهاي فناوري اطلاعات موجب كاهش هزينه و افزايش كارايي خواهد شد. فروشندگان با هزينه هاي كمتر و سود بيشتر مواجه شده و مصرف كنندگان نيز با برخورداري از اطلاعات بيشتر، امكان انتخاب بهتر و خريد ارزانتر را تجربه مي كنند.
دگرگوني هاي اخير بازارهاي کسب و کار و توسعه فرآيندهاي رقابتي که حاصل شکسته شدن انحصار گرايي است باعث شده تا سازمان ها با دقت و وسواس بيشتري به محيط هاي کسب و کار نگاه کنند و درصدد برآيند تا شناخت بهتر و بيشتري به ظرفيت ها و نيازهاي جديد آن پيدا کنند. مهمترين عنصر مشترک در بيان کسب و کارهاي مختلف که به برنامه ريزي ها و استراتژي هاي آنها جهت مي دهد اطلاعات است.
توسعه فناوري اطلاعات دگرگونيهاي عميقي در اهداف، روند اجرايي، توليدات و ساختارهاي سازماني بوجود آورده است. فناوري اطلاعات به سازمانها فرصت مي دهد بسياري از کارهاي موازي و تکراري را حذف کنند و حجم بالايي از فعاليتهاي دستي را به سيستم هاي رايانه اي محول کنند و از کنار آن با فراغ بال بيشتر فرصت مناسبي براي بازنگري ها و برنامه ريزي هاي کاري پيدا کنند.
از بُعد ساختاري نيز سازمان ها شاهد دگرگوني هاي فراواني بوده اند چرا که گسترش کاربري سيستم هاي رايانه اي به نگرش ها و تفکرات تازه اي در بين مديران و کارمندان و همچنين اصول و تعاريف کاري تازه اي براي پياده سازي و کاربري آنها نياز دارد در اين شرايط بينش نويني در سازمان ها پياده سازي مي شود بر این اساس اصول کاري مناسبي بين مشتريان و سازمان مبتنی بر خدمات فناوري اطلاعات به اجرا در مي آید.
تمام تحولات و تغييرات ذکر شده زمينه اي را فراهم کرده است تا سازمان ها نگرش تازه اي به مفهوم اطلاعات و تاثير فناوري اطلاعات در بهينه سازي و کاربردي کردن اطلاعات در جهت ايجاد منافع پيدا کنند. امروزه اطلاعات به عنوان منبع ارزشمند و سرمايه سازمان ها محسوب مي شود و ارزش و اعتبار آن حتی از شاخص های مهمی همچون سرمايه يا نيروي کار بیشتر است.
فناوري اطلاعات مي تواند سازمان را در فرآيند هاي رقابتي ياري رساند. امتيازات و محاسن کاربرد فناوري اطلاعات در کسب و کار مي تواند شامل موارد مختلفي باشد. افزايش سرعت اطلاع رساني و خدمات رساني، افزايش کميت و کيفيت توليد، امکان توسعه بازار، امکان نياز سنجي براي ارائه کالا ها و خدمات جديد، ممانعت از گرايش مشتري به رقيب، ايجاد ارزش افزوده براي مشتري از جمله اين موارد هستند. لازمه بهره گيري موفق از چنين سيستمي در سازمان، شناخت کافي و دقيق از سازمان، منابع آن و آگاهي از روشهای گزينش و توسعه فناوري اطلاعات در کسب و کار است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12:39  توسط یه بنده خدا
|
[01 Dec 2006] [ دكتر علي صباغيان]
پيشرفت هاي حاصله در فن آوري هاي ارتباطاتي و تكنولوژي هاي مخابراتي ،در تقاطع خود يك فرآيند كلان آفريد كه از دل آن پديده اي محيرالعقول به نام «اينترنت» به وجود آمد.
ظهور اينترنت به عنوان يك ابزار جديد، سريع و ارزان ارتباطاتي عرصه هاي مختلف زندگي بشر را دچار دگرگوني كرد و از بسياري جهات معنا و مفهوم جديدي به ابعاد آن بخشيد. اينترنت با درنورديدن فاصله هاي مكاني و زماني جهان را براي همه به عرصه حضور تبديل كرد.ايجاد اين فرصت كه استفاده از آن متحمل هزينه هاي چنداني نيز نبود، بسياري از مردم جهان را بر آن داشت تا براي نيل به اهداف خود و تأثيرگذاري بر اذهان و رفتارهاي ديگران در چارچوب اهداف تعيين شده از اينترنت به عنوان يك ابزار روزآمد و كارآمد بهره جويند.
در اين ميدان همه به تكاپو افتادند به طوري كه از بزرگترين بنگاه هاي اقتصادي و سازمان هاي سياسي و فرهنگي گرفته تا افراد ساكن در دورافتاده ترين نقاط جهان به ايجاد پايگاه هاي اينترنتي مبادرت ورزيدند. در چنين شرايطي رسانه هاي گروهي و مطبوعات و به ويژه روزنامه ها كه در عصر نبود اينترنت سردمداري عرصه اطلاع رساني را در كنترل خود داشتند نيز براي عقب نماندن از قافله و تأكيد بر استمرار موجوديت و موضوعيت خود ،اينترنت را از جهات مختلف از جمله انتشار اطلاعات به خدمت گرفتند.
در اين مسير بسياري از روزنامه هاي جهان در كشورهاي مختلف علاوه بر انتشار نسخه هاي چاپي و كاغذي، به انتشار نسخه هاي الكترونيكي و مهمتر از آن نسخه هاي آنلاين همت گماشتند. نسخه هاي اينترنتي وآنلاين روزنامه ها و نشريات علاوه بر اين كه به دست اندركاران فرصت اطلاع رساني عادي را مي داد، زمينه گسترش حجم اين اطلاعات و كاهش فاصله زماني اطلاع رساني را نيز اعطا مي كرد تا آنها بتوانند به طور لحظه اي جديدترين اطلاعات و اخبار و تحليل ها و تفسيرهاي خود از وقايع و رويدادهاي جهان را در معرض ديد مخاطبان قرار دهند.
علاوه بر اين، اينترنت اين فرصت را فراهم آورد تا افراد و مؤسساتي كه در عرصه نشريات كاغذي ياراي تحمل هزينه هاي كلان انتشار روزنامه و نشريه را نداشتند، به آساني با ايجاد روزنامه ها و نشريات اينترنتي با كمترين هزينه، به اطلاع رساني و تحقق اهداف خود بپردازند.
نگاهي كوتاه به شبكه سراسري اينترنتي و شماره پرتعداد فهرست نشريات روزانه، هفتگي، ماهانه و... و شمار ميليوني مخاطبان روزانه آنها، همگي حكايت از نقش و اهميت بسيار بالاي پديده اينترنت در عرصه اطلاع رساني و مهم تر از آن درك دقيق دست اندركاران رسانه هاي جمعي براي استفاده از اين پديده، البته در جهت منافع خويش دارد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:51  توسط یه بنده خدا
|
1. مقدمه
جهانی تولد يافته است که در آن اطلاعات برترين قدرت به شمار می آيد و در اين جهان دسترسی به فضای اطلاعاتی[1] يکی از حقوق اساسی انسان تلقی می شود. با در نظر گرفتن دوره اقتصادی معرفت پی[2] ، تبديل داده[3] (اطلاعات خام) به معرفت[4] (اطلاعات مفيد) پيدايش جوامع بر خط[5]، محو شدن مرز ميان دنيای حقيقی و مجازی برخی از مهمترين ابعاد تغييرات فرهنگی سالهای اخير را تشکيل می دهند. ديجيتالی شدن[6] فزاينده پديده های فرهنگی از يک طرف و نهادينه شدن رسانه های الکترونيکی[7] از طرف ديگر، به ادغام حوزه های فرهنگی و الکترونيکی منجر شده است. اين تحولات هم فرصت و هم تهديد ايجاد می کند. از يک سو خطر عقب ماندن در پشت شکاف ديجيتالی[8] و از سوی ديگر اميد به زندگی در جامعه ای متعالی، در جهانی نو و تعريف جديدی از انسان مطرح می شود.
همه اينها در حالی روی می دهد که اهميت فرهنگی توسعه روز افزون فناوری اطلاعات[9] سبب شده است تا دست اندرکاران به پديده اينترنت بيشتر به عنوان يک فرصت جديد برای توسعه فرهنگی بنگرند. بديهی است که توسعه چنين فرهنگی می تواند در سطوح مختلف جامعه به تغييرات فرهنگی قابل ملاحظه ای منجر گردد. اما چه عاملی ابزار اصلی اين توسعه يا تغيير فرهنگی است؟
پاسخ اين سؤال در عوامل گوناگونی از جمله عامل مکاتبه نهفته است. تسهيم و تبادل معرفت[10] ميان جوامع انسانی بدون در نظر گرفتن زبان، خط و نگارش غير قابل تصور است. وقتی اين نگارش و مکاتبه در محيط ديجيتالی و با استفاده از امکانات الکترونيکی صورت گيرد، اصطلاحاً "مکاتبه الکترونيکی"[11] نام می گيرد. ساده ترين شکل از مکاتبه الکترونيکی همان است که در نامه های الکترونيکی[12] امروزی مرسوم است. اينکه کاربران امروزی فارسی زبان حتی در نگارش نامه های الکترونيکی خود به جای فارسی نوشتن فقط به خاطر سهولت کار از حروف و الفبای انگليسی استفاده می کنند، می تواند در دراز مدت يک تهديد جدی برای اين زبان محسوب شود.
نگارش در برگيرنده فرهنگ و تفکر رايج در يک جامعه است، بنابراين نمی توان به آسانی و بدون توجه به ابعاد فرهنگی اين مقوله از کنار آن گذشت. آيين نگارش و قواعد دستور زبان در هر زبان با هدف ارائه شکل صحيح مکتوب آن زبان تدوين و آموزش داده می شود. تعالی و پيشرفت هر جامعه در گروی عوامل گوناگونی از جمله حفظ ميراث مکتوب آن است. وقتی اين ميراث در محيط الکترونيکی مطرح می شود و اصطلاحاً "آثار ديجيتال"[13] نام می گيرد، ساز و کار خود را می طلبد و گروهی از نخبگان هر جامعه را حول اين موضوع گرد هم می آورد که چگونه می توانند اين آثار را ثبت و ضبط کنند و فرهنگ و تمدن جامعه خويش را در مواجهه با پيشرفت فوق العاده سريع فناوری همچنان حفظ و نگهداری کنند. بی گمان آن دسته از دست اندرکاران فناوری اطلاعات که سرگرم تدوين و توسعه شيوه های نگارش الکترونيکی هستند را می توان به عنوان "نگاهبانان فرهنگی"[14] جامعه دانست.
2. اينترنت، مکاتبه الکترونيکی و فرهنگ
فناوری اينترنت، ارتباطات را بسيار آسان، كم هزينه و ارزان كرده است. اين فناوری افراد زيادي را به خود جلب كرده و در زندگي روزمره افراد نفوذ كرده است. حتي رسانه هاي جمعي نيز، اينترنت را پذيرفته اند. تقريباً تمامي اشكال رسانه هاي سنتي از قبيل راديو، تلويزيون و روزنامه ها كار خود را در اين حوزه جديد بسط و گسترش داده اند.
در واقع شبكه اينترنت همانند يك محل مجازي[15] ملاقات عمومي شهروندان جهان است، يك نقطه تلاقي عمومي است كه در آن ميليون ها نفر از بيش از ۱۵۵ كشور جهان با هم در رابطه قرار مي گيرند و سازمان عظيمي را تشكيل مي دهند. اينترنت به افراد اجازه مي دهد طيف وسيعي از كارها را انجام دهند و افراد با استفاده از پست الكترونيك يا چت[16]، با افراد ديگري كه در نقاط دوردست قرار دارند ارتباط برقرار كنند و اين امكان را پيدا مي كنند تا روزانه ديدار مجدد داشته باشند. قاعده كلي حاكم بر اينترنت استفاده از اطلاعات به گونه اي آزاد است و ابعاد كاربري اينترنت به دو صورت است:
الف. مي تواند به عنوان فناوری ميانجي[17] ميان فردي[18]، براي پيوندها و روابط اجتماعي، حل مشكلات، ادامه ارتباطات و اقناع[19] و تبليغ مورد استفاده قرار بگيرد.
ب. مي تواند به عنوان وسيله ارتباط جمعي[20]، براي مقاصد اطلاعاتي و فراغت مورد استفاده قرار بگيرد.
براي برخي از قشرهاي جامعه ما "اينترنت" نامي كم و بيش آشنا، اما در عين حال مبهم و اسرارآميز است، نامي كه دانستني هاي پراكنده درباره آن همواره در طول چند سال اخير رو به افزايش بوده است و توسعه و تحول سريع آن هم سبب گرديده است كه اطلاعات در اين باره به سرعت كهنه شود. از سوي ديگر برخي از سازمان ها و به ويژه سازمان هاي علمي و آموزشي نيز نتوانسته اند در مقابل اين پديده كه مي توان آن را الگويي از يك جامعه اطلاعاتي[21] دانست بي تفاوت بمانند و متقاضي اتصال به اينترنت شده اند. عطش جامعه به بيشتر دانستن درباره اينترنت موجب شده كه بسياري از ايستگاه هاي تلويزيوني، راديويي و روزنامه ها سايت هاي خود را با استفاده از فناوری اينترنت اداره كنند.
رسانه هاي بر خط[22] با توجه به طبيعتشان از رسانه هاي سنتي مجزايند، زيرا اين رسانه ها به خوانندگان خود اجازه مي دهند تا نه تنها از متن بلكه از تصاوير ديجيتال نيز سود ببرند. رسانه هاي بر خط، توان ارائه تازه ترين اطلاعات و لينك ها را به مقوله هاي خبري مربوطه، از عناوين ملي تا بين المللي داده است. در توصيف اينترنت از مفاهيم گوناگوني مانند شبكه شبكه ها[23]، تار عنكبوت الكترونيك[24]، فضاي مجازي، فضاي سايبرنتيك[25] و... نيز استفاده شده است. با وجود اختلاف نظر از لحاظ نامگذاري اما همه در اين نكته اتفاق نظر دارند كه اينترنت انقلابي با همان درجه از اهميت چاپ، تلفن، راديو و تلويزيون است و هيچ كس نمي تواند در جهان معاصر موجوديت آن را ناديده بگيرد.
اينترنت عكس العمل هاي متعددي را در دنياي رسانه ها ايجاد كرده است و به اين جهت در گروه بزرگراه هاي اطلاعاتي[26] در مقام اول قرار گرفته است. اينترنت يك بانك اطلاعاتي نيست، بلكه گسترده ترين و با اهميت ترين شبكه كامپيوتري جهان است و شايد نمونه اي اوليه از بزرگراه هاي اطلاعاتي ربع اول قرن بيست و يكم باشد كه از توليدكنندگان، توزيع كنندگان و كاربران تشكيل شده است. نكته قابل توجه آن است كه تعداد كاربران اين جامعه الكترونيك همواره رو به افزايش است و جمعيت آن تقريباً هر سال دو برابر مي شود. انگيزه ورود افراد به اينترنت، اعتماد به آن به عنوان يك منبع اطلاعاتي است و كسب اطلاعات يكي از دلايل عمده و اساسي رويكرد كاربران از اينترنت است. همچنين قابليت تعامل، شخصي بودن اخبار مي تواند از دلايل ديگر محسوب شود براي مثال قابليت تعامل، به معناي آن است كه افراد با پست الكترونيك، در آن واحد قادرند تا ديدگاه ها و نظرات خود را به نويسنده منتقل كنند.
اين امر، احتمالاً منجر به تغيير پويا در كنترل قدرت رسانه هاي جمعي مي شود و پاردايم غالب ارتباطات سنتي "يك فرستنده به چند گيرنده" مي تواند در اينترنت به "چند فرستنده به چند گيرنده" تغيير حالت دهد. مخاطب احتمالاً مي تواند در تعامل با اتاق خبر، اطلاعات جزئي و كامل تري را دريافت و ارائه كند. همگرايي يكي از ويژگي هاي اساسي اينترنت يعني "ابر پيوند"[27] است. رسانه هاي بر خط، لينك هايي را براي عناوين مربوطه، تاريخچه، رويدادها، سابقه مقوله ها و تصاوير بصري فراهم مي كنند. اينترنت در حكم مخزني از اطلاعات خوب و بد، زشت و زيبا، اخلاقي و غيراخلاقي مي تواند تلقي شود، البته مسئله در اين است كه مرزهاي ميان اين صفات دوگانه را جامعه هاي مختلف چگونه تعريف كنند. با اتصال به شبكه اينترنت مي توان با ديگران رابطه برقرار كرد، از اطلاعات علمي، فني، سياسي، ادبي، تاريخي و... بهره مند شد، به درون غيرقابل دسترس ترين كتابها نفوذ كرد، فيلم يا نوار ويديويي مورد علاقه خود را تماشا كرد، براي عده زيادي در زمان بسيار كوتاه نامه ارسال كرد، از برنامه هاي راديويي و تلويزيوني دلخواه استفاده كرد، فعاليت هاي علمي و پژوهشي انجام داد، به آموزش خود در رشته هاي مختلف پرداخت، از فروشگاه هاي بزرگ كالاهاي مورد علاقه را خريد كرد، عمليات گوناگون بانكي انجام داد و... خلاصه آن كه روياي قديمي بشر را كه در بسياري از افسانه ها متجلي شده بود (سفر به اقصي نقاط دنيا در مدت زمان بسيار كوتاه) كم و بيش تحقق بخشيد.
3. آموزش الکترونيکی[28]
مربيان تعليم و تربيت سطح مطلوب آموزش را تغيير در نحوه تفکر يا رفتار فرد مي دانند و بر اين باورند كه براي حصول به اين مهم، مي بايست استعدادهاي بالقوه آدمي به فعليت درآيد. هدف از آموزش، پرورش هوش، تعقل، قضاوت و يادگيري اكتشافي به صورت منظم و سازمان يافته است (برونر، كمينيوس). آموزش، شامل احساس، ادارك و شناخت مي باشد كه با دروني شدن نگرش ها، گرايش ها را تعيين مي كند.
انديشه، بايد بر شالوده محكمي استوار باشد، مدت ها به آن عمل گردد و به باور بيانجامد، تداوم و استمرار بايد تا به خلاقيت برساند. آموزش زماني موفق تلقي مي شود كه فراگير را به اصول شناخت، يعنی: منطق، تناسب (زيبايي)، تعميم، و اخلاق، رهنمون سازد.
از آنجا كه اعتلاي فرهنگ جامعه، پايه هويت بخش نسل آينده است، راه سعادت و تعالي كشور در نگاه فرهنگی و ژرف انديشانه به اين مهمترين زير ساخت شخصيت، معنويت و انسانيت است.
آموزش يا يادگيري الكترونيكي يكي ديگر از پديده هاي جهان مدرن است كه در دوره اي كه از آن با عنوان عصر اطلاعات[29] ياد مي شود و از جوامعي كه از آنها با نام جوامع معرفت پی[30] نام برده مي شود، به جامعه ما كه در ميان سنت و مدرنيسم مردد و معلق مانده، سرازير شده است. همانگونه كه در مواجهه با ديگر پديده هاي برآمده از فناوري هاي نوين در سده اخير افت و خيزهاي احساسي و رفتارهاي نه چندان متعادل و معقول عقل جمعي ما، امكان تدبير هوشمندانه و برنامه ريزي آگاهانه را در به كارگيري و بومي سازي پديده هاي مزبور از ما گرفت، همواره اين نگراني و تحذير برجاست كه در اين تجربه جديد نيز از عهده تأمل و درك درست و عميق فناوري هاي آموزش و يادگيري الكترونيكي برنياييم، آن را در بستر فناورانه، فرهنگي و اجتماعي ويژه خويش در نيابيم و به پياده سازي و بومي سازي آن در پي اجراي يك برنامه ريزي جامع نايل نشويم.
آموزش و يادگيري الكترونيكي در كشور ما، در طول سالهاي اخير كنجكاوانه و البته دلفريبانه مورد توجه و پِي گيري قرار گرفته، كاوش هاي علمي در حوزه ادبيات موضوع و تلاش هاي عملي در حوزه پياده سازي آن بسيار بوده، اما ناكاميها نيز كم نبوده است. چالش هاي فراروي اين پروژه در سطوح و زواياي مختلف رخ نموده، اتخاذ استراتژي مناسب و سياست ها و خط مشي هاي متناسب، تشكيل مديريت و سازمان مؤثر و كارآمد ذيربط، توجه به مباني تعليمي و تربيتي[31] ويژه، ايجاد بستر فرهنگي و اجتماعي، به كارگيري و استخدام نرم افزارها و سخت افزارها و شبكه سازگار و يكپارچه، توليد محتواي الكترونيكي[32]، آموزش مهارت هاي لازم وضروري به دست اندركاران، تأمين منابع مالي و انساني هنگفت در آغاز، در عين حال كه سرفصل هاي عمده اين پروژه در سازمان ها، مؤسسات و دانشكده هاي گوناگون بوده، سرفصل هاي چالش هاي، ناكامي ها و كاميابي ها نيز بوده است (حميدرضا ربيعي، ۸۳) .
4. توانمندي ها و ناتوانی هاي اينترنت
اينترنت يك ابداع مدرن و متفاوت فناوری محور جديد نيست، بلكه صرفاً سنخ جديدي از اين امر است، ابداعي كه دقيقاً آشكاركننده ماهيت خود فناوری است. تفكر مردم روزگار ما درباره فناوری بسيار سطحي است. آنها يا با فناوری مخالف اند يا موافق. به اعتقاد هايدگر[33] انسان عصر ما بايد فراتر از موافقت يا مخالفت به فناوری بينديشد. انسان عصر مدرن به فناوری متعهد و ملتزم شده است، اگر فناوری برداشته شود، تمدن فرو مي ريزد. البته نمي توان از خطر فناوری براي نابودي بشر به دست خود صرف نظر كرد. بي ترديد امكانات مخوفي در دست مجتمع های فناوری مدار قرار دارد، ريشه هاي تكنيك و هنر براي رهايي بشر قابل تأمل است. اكنون ارتباط ميان دانشمندان در شبكه جهاني به موضوعي جانبي تبديل شده است. شبكه چنان غول آسا شده است كه آن نياز خاص اوليه، ديگر امري كاملاً فرعي مي نمايد. از اينرو هر كاربرد تازه آن، امري غافلگير كننده است.
مقدار امكاناتي كه شبكه جهاني براي انجام اين كار در اختيار ما مي گذارد، به معناي اصيل لفظ، نامحدود است. از نظر ستايشگران اينترنت، انسان، هويتي هر چه انعطاف پذير نسبت به گذشته كسب خواهد كرد.
به اين ترتيب وجوه جديدي از معنا در زندگي هايمان چهره خواهد گشود و موجب گسترش دايره درك انساني خواهد شد. از نظر دريفوس[34] ]1[ به شهادت پژوهش هاي موجود، نتايج اينترنت چنين نيست. به عنوان نمونه، هنگامي كه به افراد امكان دسترسي به شبكه جهاني اطلاعات داده مي شود، آنها در مي يابند كه دچار انزوا و افسردگي شده اند، چيزي كه از عدم حضور متجسد افراد در برابر يكديگر ناشي شده است. به همين دليل، ارتباط ديجيتالي اينترنتي در ساخت ذهن و هوش مجازي از جمله دوستي از روي شبكه اطلاعاتي نسبت به دوستي هاي نزديك و حضوري جسماني و بدني بسيار محدودتر و شكننده تر است و هرگز ارتباطات الكترونيك نمي توانند پيوندهاي محكم انساني را برقرار سازند.
علائق نظري دريفوس براي نشان دادن محدوديت هاي پروژه عقل و هوش مصنوعي در كتاب "درباره اينترنت" كه از معروف ترين آثار در زمينه نقد نظريه هاي فيوچريستي[35] ]2[ درباره اينترنت و ستايش از توانمندي فناوری اطلاعات است، آمده است. در اين باب جان پاري بارلو[36] مي گويد: دنيايي است كه هم در همه جا هست و هم در هيچ كجا، اما در آن جا كه بدن ما زندگي مي كند، نيست. فضاي سايبرنتيكي، سرزمين دانش است و كاوش در اين سرزمين، مي تواند والاترين و حقيقتي ترين رسالت يك تمدن باشد. واقع انگارتر از بارلو، افرادي مانند استردايسون[37] نيز در مقام مرشدي از يوتوپياي سايبرنتيكي[38] و ورود به فضاي جديد و سطح نويني از تمدن سخن مي گويند.
فروپاشي فضا، زمان و مرزها، ممكن است منجر به خلق دهكده جهاني شده باشد، اما همه به عنوان شهروند آن محسوب نمي شوند. گرچه نخبگان حرفه اي جهان با مرزهاي كمرنگي مواجهند، ولي ميلياردها انسان ديگر چون گذشته با مرزهاي بلندي روبه رو هستند. كاملاً روشن است ملت هايي كه منابع انساني كارآزموده و زيرساخت فناوری را به ارث نمي برند، قادر نيستند صنايع دانش محور بوجود آورند و در نتيجه نمي توانند در اقتصاد دانش محور جهاني مشاركت نمايند. در چنين وضعيتی فقر در سطحي گسترده شيوع می يابد، بيكاري در بالاترين سطح قرار می گيرد و مشكلات اجتماعي خيره كننده می شود، بي ثباتي عمومي انباشته مي شود، در حالي كه اقتصاد روند نزولي را طي مي كند و رفع نيازهاي اوليه زندگي در سطح ملي بي پاسخ مي ماند.
5. شكاف ديجيتالي
امروزه اقتصاد جهاني از سه منطقه اصلي آمريكاي شمالي، اتحاديه اروپا و حاشيه اقيانوس آرام تشكيل شده است. محيط اين مثلث ثروت، قدرت و فناوري، بقيه دنيا در يك سلسله مراتب غيرهمگن شبكه اي از درون پيوسته كشورهايي را تشكيل مي دهند كه براي جذب سرمايه، نيروي تخصصي و فناوري به سواحل خود، با يكديگر در حال رقابت اند (Castells، 1996).
شكاف ديجيتالی يك واقعيت است. تقريباً ۹۰ درصد كاربران اينترنت در كشورهاي توسعه يافته هستند كه روي هم رفته ۱۶ درصد جمعيت جهاني را تشكيل مي دهند. آفريقا و كشورهاي عربي فقط ۱ درصد جمع كاربران اينترنت جهان را دارا مي باشند (OIT، 2001). اين ارقام گوياي آن است كه بخش بزرگي از جمعيت جهان از پيشرفت فناوري دور مانده است و هنوز در عصر پيش از جامعه اطلاعاتي زندگي مي كند. كشورهاي در حال توسعه نمي توانند اين واقعيت را ناديده بگيرند، هيچ گزينه اي جز آن كه سطح آموزش جوامع خود را ارتقا دهند، وجود ندارد. (آموزش عالي در عصر مجازي، دكتر عليرضا ربيع ،۱۳۸۳ انتشارات دانشگاه بين المللي ايران).
گسترش روزافزون استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات و شبكه هاي رايانه اي در حيطه آموزش و پرورش، لزوم توجه به توصيه هاي تربيتي و رعايت اصول پداگوژيكي را مشخص ساخته و توليد كنندگان مواد آموزشي الكترونيكي هم كم و بيش خود را ملزم به رعايت آن مي دانند. اما به نظر مي رسد در فرايند اين توليد، ملاحظات معرفت شناختي كه هم به لحاظ آموزشي و هم به لحاظ انتقال درست مفاهيم و ايجاد درك مشترك ميان ياد دهنده و يادگيرنده از اهميت زيادي برخوردار است، مورد غفلت قرار گرفته است. محتواي اصلي آموختني ها عبارت است از دانش، مهارت و ارزش كه از يكي به ديگري انتقال مي يابد يا در يك فرايند تعاملي مبادله مي شود.
فرصت هایی که آموزش های مجازی و از راه دور در اخیتار کاربران بویژه کاربران جهان سوم قرار می دهند مانند پلی خواهد بود که در صورت استفاده مؤثر می تواند در کاهش شکاف علمی نقش مهمی را ایفا کند ]4[. شکاف دیجیتالی یک منبع عمده در بروز مسایل اخلاقی ناشی از جامعه اطلاعاتی است و ترکیبی از دو خلأ و فاصله می باشد که یکی عمودی و دیگری افقی است. در فاصله عمودی ما از نسل های گذشته خودمان جدا می شویم. شکاف افقی در بین انسان و صفات انسانی رخ می دهد یعنی بین خودی و بیگانه. این شکاف می تواند از آموزش تا علم و از وضعیت فرهنگی تا ارتباطات بيان فرهنگی[39] و از تجارت تا تفریح و سرگرمی متغیر باشد ]5[.
در شکاف دیجیتالی ما شاهد مشکل دسترسی در سه لایه اساسی : دسترسی به فناوری، دسترسی به پداگوژی پیشرو و دسترسی به سرمایه فرهنگی[40] هستیم.
این مشکلات همانطور که در پیش اشاره شد در زمینه دسترسی به اینترنت، کلاس درس، کاهش کاربران نسبت به سایر کشورهای پیشرو، مسایل نژادی، جنسیتی، منطقه ای، زبان اول و بویژه آموزش تجلی یافته است. در فرایند آموزش در محيط های چند فرهنگی[41] که رویکردی پیشرو برای تغییرات آموزشی است، استحاله در سه سطح يعنی استحاله از خود، استحاله از مدرسه وتحصیل و استحاله از جامعه صورت می گیرد ]6[. با کاربردهای وسیع و فرصت هایی که اینترنت بعنوان ابزار آموزشی در:
- دانشنامه جهانی[42]
- توسعه مبنای منبع[43]
- تعامل میان فرهنگی
- و بالاخره امکان گفتگو و روابط اجتماعی فراهم می سازد ، می تواند بعنوان راه حل مناسبی مورد استفاده قرار گیرد.
6. ويژگی های مکاتبه الکترونيکی
مکاتبه الکترونیکی دارای خصایص و ویژگی های منحصر بفردی است که آنرا از سایر شکلهای سنتی آن متمایز می سازد. استفاده از پست الکترونیک یا ابزارهای ارتباطی الکترونیکی از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه است، سریعتر و ارازانتر از نامه نگاری است، از مذاکره تلفنی دردسر کمتری دارد و نیز مشکلات فاکس را بهمراه ندارد. کاربردهای گوناگون این ابزار بسته به نوع استفاده، اداری و رسمی، پیام های گروهی و اعلانات، ارتباطات شخصی و دوستانه متنوع است. اما جهت استفاده مؤثر از مکاتبات الکترونیکی رعایت نکات زیر الزامی می باشد:
الف. مسایل اخلاقی
ارتباطات الکترونیکی بهمراه فواید بسیار ممکن است در مواردی نیز به سوء استفاده های اخلاقی منجر شود. لذا داشتن اطلاعات کافی و رعایت موارد حقوقی و اخلاقی در این خصوص اهمیت والایی دارد. لازمه برخورداری از چنین امتیازی داشتن سواد اطلاعاتی و اینترنتی کافی بهمراه رعایت نکات اخلاقی و فرهنگی خاص هر کشور است. به این منظور آموزش صحیح استفاده و نیز آشنایی با مسایل اخلاقی و حقوق فردی جهت کاربران این سیستم ها ضروری می باشد.
ب. آداب نگارشی
رعایت نکات نگارشی در تهیه و ارسال نامه های الکترونیکی در بالا بردن تأثیر و کارآمدی آن نقش بسزایی دارد. در این خصوص مطالب بسیاری به رشته تحریر درآمده است که برخی پارامترها در تمامی آنها مشترک است، از قبیل ]7[:
- تفکر قبل از نگارش را همواره به یاد داشته باشید.
- رعایت خلاصه گویی را نمایید.
- توجه به این مساأه که مکاتبه اینترنتی ضرورتاً همیشه محرمانه نخواهد بود.
- سعی نکنيد خوانندگان را وادار به نظم و ترتيب مورد نظر خودتان کنيد.
- از فرستادن پیام های غیر ضروری یا بطور همزمان به تعداد زیادی از افراد اجتناب کنید.
- در مکاتبات به زبان های لاتین از نگارش تمامی کلمات به حروف بزرگ (جهت تأکید بیشتر ) یا حروف کوچک خودداری کنید.
- از عنوان مناسب در قسمت موضوع نامه استفاده کنید.
- به مکاتبات به موقع پاسخ دهید.
- به این نکته توجه کنید که ممکن است پیام های خصوصی و محرمانه شما توسط دیگران خوانده شود. لذا از الصاق مطالب محرمانه خود داری کنید.
- بین مکاتبات دوستانه و اداری تمایز قایل شوید.
- در تمامی مکاتبات احترام به طرف مقابل را رعایت کنید.
- قبل از ارسال، نامه را کنترل کنید.
طبق مدل P.S.S.S. که توسط M.P.S[44] ارایه شده است ]8[، هر نامه الکترونيکی اداری و سازمانی باید دارای شرایط زیر باشد:
- دارای هدف[45] روشن باشد.
- نوع عمل[46] و واکنش به آن مشخص باشد.
- اسناد پشتیبان [47]و مورد نیاز آن مشخص باشد.
- بخش موضوعی[48] نامه دربردارنده خلاصه موضوع باشد.
7. نتيجه گيری
امروزه اینترنت و شبکه های ارتباطی جهانی امکان برخورداری از شکل جدیدی از ارتباط را ميان افراد میسر ساخته است. لازمه استفاده صحیح از این رسانه جدید آشنایی و آموزش لازم در خصوص مسایل اخلاقی و حقوقی جامعه و نیز نحوه نگارش آن است. یکی از مهمترین دستاوردهای فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطی که خود پایه و اساسی است برای برخورداری از سایر امکانات گسترده اینترنتی، امکان تعامل و ارتباط مکتوب از طریق این ابر رسانه ارتباطی است. این مزیت خود منجر به بروز تغییرات اساسی در جامعه از قبیل چند فرهنگی شدن یا آموزش چند فرهنگی و در نهایت پدیده جهانی شدن می گردد. به این منظور توجه بیشتر کارگزاران و دست اندرکاران آموزشی به مزیت های حاصل از این تعامل و آموزش نحوه استفاده مناسب و مؤثر از این رسانه امری الزامی می باشد.
منابع:
1- مجموعه مقالات دومين همايش الكترونيكي، دبيرخانه شوراي عالي اطلاع رساني، تهران، دي ماه ۸۳. الف: ملاحظات معرفت شناختي در تهيه مواد آموزش الكترونيكي: دكتر عيسي ابراهيم زاده. ب: نظري به انديشه هوشمندانه هيوبرت دريفوس در باب توانمنديها و نقصان هاي آموزش الكترونيكي، دكتر محمد مددپور. ج: جامعه اطلاعاتي و رويكردهاي جديد در آموزش، اميليا نرسيسيانس و كارولوكس د: ساختار غيرسلسله مراتبي در شبكه رايانه اي و تأثير آن در دانش عمومي، اميليانرسيسيانس.
2- مجموعه مقالات سمينار انديشه هاي نو، دانشگاه مشهد ۱۳۷۲.
3- مجموعه مقالات برگزيده همايش معلم، فرهنگ و توسعه؛ به اهتمام: سيد حسين نكويي- عليرضا خدادوستان و همكاران/ ناشر: اداره كل آموزش و پرورش استان اصفهان (۱۳۸۰).
4- آموزش عالي عصر مجازي ترجمه و تأليف دكتر عليرضا ربيع و همكاران، ناشر: انتشارات دانشگاه بين المللي ايران IUI تبريز (۱۳۸۳).
5- Floridi, Luciano. Information ethics: an environmental approach to the digital divide. Philosophy in the world. Volume 9.no.1spring-summer 2001. http://www.wolfson.ox.ac.uk/~floridi/pdf/ieeadd.pdf
6- Groski, Paul. Multicultural Teaching and Learning with the Internet. University of Maryland, College Park. June 1, 2001. http://www.edchange.org/multicultural/presentations/nmci01/nmci01.ppt.
7- Bauer, Jessica and Dennis G. Jerz. Writing Effective E-Mail: Top 10 Tips. 12 Dec 2000.
8- Write e-mail messages that get attention, Contributed by McGhee Productivity Solutions. http://office.microsoft.com/en-us/FX011455541033.aspx
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:49  توسط یه بنده خدا
|
چكيده
جوامع مختلف تحت تاثير تحولات بسيار عظيم علمي – تكنولوژيک به سمت جامعة اطلاعاتي در حال حرکت هستند. جامعة اطلاعاتي، جامعهاي است که ساختار آن متاثر از فناوري است. معيارهايي همچون فناوري، مشاغلاطلاعاتي، جغرافيا، اقتصــاد، فرهنگ، فراگيري رسانهها و جهاني شدن در ايجاد جامعة اطلاعاتي موثر بودهاند. در جامعة اطلاعاتي، جوامع با چالشهايي چون نابرابري اجتماعي، هويتهاي جديد، تمايزپذيري و شالودهشكني نهادهايي نظير دولت، و فرصتهايي چون نقش اينترنت در پژوهش، خلاقيت و علم، تعامل و همزيستي جهاني، شكلگيري هويت سيال و بينسيارهاي روبهرو شدهاند. بهعلت وجود اين چالشها انسجام اجتماعي در جامعة اطلاعاتي بخصوص در کشورهاي در حال توسعه مانند ايران متزلزل شده است. به همين دليل جوامع مي توانند با تدابيري که ميانديشند چالشها را از پيش رو برداشته و از فرصتها در جهت رفاه و سعادت مردم استفاده كنند.
مقدمه
امروزه، وجود عصر انفجار اطلاعات بر همگان واضح است. در پايان قرن بيستم بهعلت تغيير و تحولات بسيار عظيم علمي - تكنولوژيک جهان دچار دگرگونيهاي بسياري شد که در کليه زمينه هاي زندگي بشر همچون مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي تاثيرگذار بود. جهان تحت تاثير اين تحولات شکل جديدي به خود گرفت. اكنون جهان در حالي وارد قرن جديد شده است كه همه تغييرات سياسي، نظامي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي آن ريشه در اين انقلاب علمي ـ تكنولوژيك دارد. با پيدايش شبكههاينوين و جهاني اطلاعات و ارتباطات و تأثيرپذيري همه ابعاد زندگي بشر از اين انقلاب تكنولوژيك، جهان وارد جامعه جديدي شده است كه بعضي از محققان آن را «جامعه اطلاعاتي» ناميدهاند[1].
مفهوم «جامعه اطلاعاتي» در واقع ابداع ژاپنيهاست كه در سال 1978 توسط سايمن نورا و آلن مينك طيگزارشي كه به نخستوزير فرانسه ارايه گرديد به غرب صادر شد[2]. اين مفهوم را اول بار تادائو اومه سائو در1963 در مقالهاي درباره نظريه تكامل اجتماعي بر مبناي تراكم «صنايع اطلاعات» مطرح كرد. مقاله مذكور درشماره ژانويه 1964 روزنامه هوسوآساهي به بحث گذاشته شد و سردبيران اين روزنامه در معرفي اين بحث براي نخستين بار از واژه «جامعه اطلاعاتي» استفاده كردند. چندي بعد محققان و آينده پژوهان ژاپني چون ماسوداوهاياشي اين واژه را متداول ساختند[1].
بايد به اين مسئله توجه داشت که منظور از جامعه اطلاعاتي، جامعـــه اي نيست که از فناوري استفاده مي کنند بلکه جامعهاي است که ساختار آن متاثر از فناوري است که البته نشانه و نماد جامعه اطلاعاتي، فناوريهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي است.
مانوئل كاستلز و همچنين جان وندايك براي اينكه به مفهوم جامعه اطلاعاتي بار جامعه شناختي بيشتريبدهند، آن را جامعهاي شبكهاي ناميدهاند[1].
در اين مقاله چگونگي ظهور جامعه اطلاعاتي، چالشها و فرصتهاي حاصل از آن بيان شده تا در برخورد با آن استراتژي مناسبي اتخاذ نموده و بتوان هر چه بهتر و با هزينه کمتر چالشهاي پيش رو را کنار زد و از فرصتهاي حاصل از آن به نحو احسن در جامعه بهرهمند شد. همچنين تاثير جامعه اطلاعاتي بر انسجام اجتماعي جهان و ايران مورد بررسي قرار گرفته است.
جامعه اطلاعاتي
جامعة اطلاعاتي جامعهاي نوظهور و در حال ايجاد است و هنوز بيشتر، از گفتمان اين جامعه در سطح بين المللي صحبت در ميان است. بر اين اساس، جوامع بايد بر مبناي ضرورت آيندهنگري ارتباطي، به سوي جامعة اطلاعاتي حركت کنند. اين آيندهنگري بايد مبتني بر تقويت پژوهشها باشد. از طريق پژوهش و نتايج آن است كه ميتوان به سياستگذاري و برنامهريزي رسيد و به هدفهاي جامعة اطلاعاتي نايل شد[3].
ويليام مارتين جامعه اطلاعاتي را اينگونه تعريف مي کند: «جامعه اي که در آن کيفيت زندگي، همانند چشم اندازهاي تحول اجتماعي و توسعة اقتصادي، به ميزان رو به تزايدي به اطلاعات و بهره وري از آن وابسته شده است».
در سند شوراي عالي اطلاع رساني در جامعه اطلاعاتي آمده است: «جامعه اطلاعاتي يکپارچه، تبلوري مجدد از کليه فرايندهاي متعارف و سنتي اجتماعي نظير کسب، کار، آموزش و ... و حتي فعاليتهاي شخصي نظير تفريحات و امثالهم در قالبي نوين با استفاده از فناوري ارتباطات و اطلاعات است»[4].
جامعة اطلاعاتي يك جامعة چند ساحتي و چندوجهي است كه در آن تمام لايهبنديها و سطوح نيازمند اطلاعات هستند. نه اينكه فقط بخشي از آن برخوردار از اطلاعات باشند. اگر جامعه را مانند يك هرم فرض كنيم، در جامعة اطلاعاتي از رأس تا قاعده بايد احساس نياز به اطلاعات داشته باشند و از آن در تمام سطوح استفاده كنند. در مدرسهاي كه درس، امتحان و بعد از آن كنكور (و حتي دانشگاه) وابسته به يك متن درسي واحد است، دانشآموز نياز به مطالعه و استفاده از منابع كتابخانه ندارد. اما اگر محصل مجبور باشد از منابع ديگر استفاده كند و به سراغ كتابخانه برود، كتابخانه ديگر جزئي جدا از مدرسه نيست و در بافت كلي مدرسه جاافتاده است. در اين صورت مدرسه به عنوان بخشي از جامعة اطلاعاتي است. يعني نظام آموزشي ما اطلاعات مدار خواهد بود و بدون اطلاعات نميتواند به كار خود ادامه دهد[5].
فرانك وبستر كه دربارة جامعهشناسي جامعة اطلاعاتي تحقيق ميكند بر اين باور است كه جامعه اطلاعاتي يك جامعة آرماني است. اگرچه جوامعي وجود دارند كه به سمت جامعة اطلاعاتي حركت کردهاند و در مراحل مختلف اين مسير قرار دارند اما درهيچ كجاي دنيا جامعهاي نداريم كه به قلة آرماني جامعة اطلاعاتي رسيده باشد. فواصل جوامع در راه اطلاعاتي شدن با هم متفاوت است. كساني كه به اندازهگيري اين فاصله هم ميپردازند به ابزار و امكانات عيني نظر دارند نه خود اطلاعات و چگونگي حركت آن در جامعه. اطلاعات ممكن است هر ابزاري را در خدمت بگيرد تا در جامعه حركت كند[5].
نظرات دربارة تعريف جامعة اطلاعاتي متفاوت است. هر چه امكانات، تدابير و ابزارها بيشتر در خدمت انتقال اطلاعات قرار بگيرند، جريان تبادل اطلاعات موفقتر خواهد بود و طبيعي است كه امروز يكي از ابزارهاي بسيار مهم براي انتقال اطلاعات رايانه است. ولي رايانهاي كه در خدمت اطلاعات تحقيقي و پژوهشي و براي تمام لايههاي جامعه باشد[5].
مهمترين و رايج ترين معيارهاي جامعه اطلاعاتي به عبارت زير است:
فناوري: بديهي است تغييرات اساسي كه در سه دهه گذشته بهوجود آمده، فناوري در آن نقش بسيار برجستهايداشته است. به همين جهت مقبولترين تعريف جامعه اطلاعاتي بر نوآوري فوقالعاده تكنولوژيك بنا شدهاست[6]. فرانك وبستر در تعريف جامعه اطلاعاتي با اتكا به عنصر فناوري ميگويد پيشرفتهاي خيرهكننده در پردازش، نگهداري و انتقال اطلاعات به كاربرد فناوريهاي اطلاعاتي در تمامي زواياي حيات اجتماعي انجاميده است[1]. با نفوذ رايانهها در تمامي زمينههاي زندگي بشر از قبيل ادارات، منازل، خودروها، تلويزيون ها، اسباب بازي کودکان، و ارزان شدن فناوريهاي پردازش و نگهداري اطلاعات از طريق رايانهها و تاثير آن بر ارتباطات راه دور و ايجاد شبکه هاي جهاني، تحول عظيمي در زندگي بشر رخ داده است. شبکه هاي اطلاعاتي در آينده اي نه چندان دور بر تمامي جنبه هاي زندگي انسان اثر مي گذارد و در چند سال آينده کمتر کسي را ميتوان سراغ گرفت که به نوعي از آنها استفاده نکند يا اين فناوريها در زندگي او حضور نداشته باشد. در نتيجه وجود نوآوريهاي بسيار زياد در فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي يکي از عوامل ظهور جامعه اطلاعاتي است.
جهاني شدن: يكي ديگر از مشخصهها يا ويژگيهايي كه جامعه اطلاعاتي و شبكهاي با آن تعريف ميشود، جهاني شدن است. مطابق معياري كه وبستر ارائه ميدهد، جهاني شدن مقولهاي است كه ذيل جامعه اطلاعاتي معنا پيداميكند. جهاني شدن عبارت است از در هم فشرده شدن جهان و تبديل آن بهمكان واحد. و يا تراكم آگاهي درباره كل نزد اجزا. به تعبيري جهاني شدن همان يگانه شدن جهان و نهوحدت و ادغام آن است. اين تعبير از جهاني شدن مبتني بر فناوريهاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي است. مطابق اين تعريف جامعه اطلاعاتي، جامعهاي است كه در آن تجارت، رسانهها و ارتباطات علمي دانشگاهي و آموزش در سراسر جهان يگانه ميشود[1].
با ايجاد شبکه هاي اطلاعاتي و ارتباطي تمامي کاربراني که از اين شبکه ها استفاده ميکنند زبان يگانه پيدا کرده و با اينکه فرسنگها از هم فاصله دارند اما به شکل باورنکردني زندگي روزمره آنها بسيار شبيه به هم است و صرفاً فقط سليقه هاي مختلف است که باقي مي مانند يعني کاربران اين شبکه ها نسبت به هم احساس نزديکي بيشتري دارند تا همسايگاني که در نزديکي آنها زندگي مي کنند. ازاينرو گفته ميشود، جامعه اطلاعاتي ، جهان فشرده شده و يگانه شده است.
مشاغل اطلاعاتي: يكي از معيارها و مشخصههاي متداول در تعريف جامعه اطلاعاتي، معياري است كه بر مسئله تغييراتشغلي متمركز است. درواقع بهعلت تغيير مشاغلي که با کار بدني و فعاليتهاي بدني همراه است به مشاغل اطلاعاتي يعني مشاغلي که به کارهاي فکري با مهارت بيشتر يا به عبارت ديگر کارهايي که در فرايند توليد، پردازش و توزيع اطلاعات دخيل هستند، جامعه اطلاعاتي ظهور پيدا کرده است. گزارشهاي سازمانهاي بينالمللي نشان ميدهد كه در دو دهه اخير مشاغل يقهسفيدان يا مشاغلي كه اساسا با توليد و كاربرد اطلاعات و زير ساختهاي پشتيباني كنندهاش سروكار دارند، رشدي به مراتب بيش از سايرمشاغل دارند[7]. به تعبير وبستر امروز بازار كار توسط كساني اداره ميشود كه با نرمافزارها سروكار دارند و در فرايند توليد، پردازش و توزيع اطلاعات سهيماند و زندگي خود را به يمن اين امتياز كه داراي اطلاعاتي برايانجام امور مورد نياز جامعه هستند و در توليد و توزيع و همچنين در پردازش آن نقش دارند، تأمين ميكنند. بنابراين، با ظهور رشد و توسعه فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در سطح جهان، نيروي کار اطلاعاتي به رشد فوق العاده اي رسيده است. از اين رو، محققان، جابهجايي در توزيع مشاغل را يکي از مشخصههاي جامعه اطلاعاتي بر ميشمرند[1].
فراگيري رسانهها: يكي از معيارها و مشخصههاي مربوط به ظهور جامعهاطلاعاتي، سرعت فراگيري رسانههاست. سرعت فراگيري رسانهها كه در واقع در اثر نوآوريهاي فوقالعاده و بيبديل فناوري اطلاعاتي و ارتباطي بهوجود آمده است، قلمرو زندگي خصوصي انسانها را بهشدت تحت تأثير قرار داده است. با پيشرفتهايي كه درفناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي فراهم آمده است، خدمات تلويزيوني با شبكههايي از مؤسسات و نهادهايگسترده و نهايتا با ماهوارهها پيوند خورده و به سهولت در هر كجاي جهان در دسترس قرار گرفتند. با وجود اينکه سطح دسترسي به اين فناوريها در تمامي دنيا بهطور يکسان نيست با اين حال، پوشش رسانههاي جديد، از تلويزيونهاي ماهوارهاي گرفته تا اينترنت، بهشدت رشدكرده و همه جهان را متــأثر ساخته است. دسترسي مداوم به رسانهها بهطور 24 ساعته و اين مسئله که در رسانه هاي جديد مخاطبان ميتوانند هم توليدکننده و هم مصرف کننده اطلاعات باشند باعث شده تا فراگيري آنها بسيار گسترده و سريع باشد.
اقتصادي: شاخص اقتصادي در تعريف جامعه اطلاعاتي به نظر ميرسد كه به قدر شاخص فناوري اهميت دارد. فريتز مچلوب كه از پيشگامان مبحث جامعه اطلاعاتي است به گستره و رشد صنايع اطلاعاتي در ايالاتمتحده ميپردازد و نطفه ايجاد مقياسهاي جامعه اطلاعاتي را مبتني بر شرايط اقتصادي ميداند. پيتر دراكر استاد مديريت در سال 1967 اظهار داشته كه اقتصاد آمريکا از 26 به 34 درصد از يك اقتصاد كالايي يااقتصاد كالا محور به اقتصاد اطلاعاتي يا اطلاعات محور تغيير وضعيت داده است. وي تاكيد ميكند دانش يا هماناطلاعات اساس اقتصاد نوين را تشكيل داده است[7].
در واقع اطلاعات در جامعه اطلاعاتي، نه تنها داراي ارزش اقتصادي است، بلکه محور اقتصاد قرار گرفته است و هر که قدرت خريد آن و مهارت و آگاهي لازم براي استفاده از آن را داشته باشد ميتواند از آن بهره مند شود. در اين وضعيت ديگر خريد و فروش و تجارت اطلاعات در سطح ملي و فراملي معنادار نخواهد بود، بلكه اطلاعات در سطوحمتفاوت بازار بينالمللي، ملي، محلي و نهايتا بازارهاي شخصي و فردي مورد توجه قرار ميگيرد.
جغرافيايي: جامعه اطلاعاتي علاوه بر آن كه از منظر اقتصاددانان و جامعهشناسان مورد توجه قرار گرفته و تعريف شدهاست، از منظر جغرافيداناني كه بر مکان توجه ويژهاي مبذول ميدارند نيز مورد توجه قرار گرفته است.جغرافيدانان در بحث مکان به شبكههاي اطلاعاتي كه مكانهاي جغرافيايي را به يكديگر پيوند ميدهند، تاكيد ميورزند و معتقدند كه اين شبكهها آثار شگفتانگيزي بر سازمان فضا و مكان دارند.
فرهنگي: همانطور که مسئله فناوري در ظهور جامعه اطلاعاتي بسيار حائز اهميت است جنبه هاي فرهنگي نيز به همان اندازه در پيدايش آن موثر بوده است. وجود برنامه هاي تلويزيوني 24 ساعته در چندين کانال با تنوع بسيار، فيلم هاي ويدئويي که به سهولت قابل تهيه و اجاره از ويدئو کلوپ ها هستند، وجودضبط صوتهاي ديسکي و CD، VCD و DVD که در دسترس همگان است، رايانه هاي شخصي که در هر خانه اي موجود است و پايگاههاي on-line همه و همه در ايجاد بستر فرهنگي بشر بسيار تاثيرگذار بوده و به کاربران اين رسانه ها خط مشي فرهنگي داده و الگوسازي ميكند. به عبارت ديگر اين سطح از اطلاعات از لحاظ فرهنگي بر کليه زمينه هاي زندگي نفوذ كرده و هويت و شخصيت ما را متأثر و دگرگون ساخته است.
پس از اينکه با معيارهايي که موجب ظهور جامعه اطلاعاتي شده اند آشنا شديم، حال به ذکر چالشهايي که با ظهور جامعه اطلاعاتي با آن روبهرو خواهيم شد، ميپردازيم.
چالشهاي ناشي از جامعه اطلاعاتي
نابرابري اجتماعي: در بحث برابري يا نابرابري اجتماعي در جامعه اطلاعاتي ميتوان به مقولات متعددي اشاره كرد و موقعيتهر يك را در اين جامعه توضيح داد. به عنوان مثال كسب نابرابر ثروت شامل درآمد و داراييها نيز يكي ازمقولاتي است كه در جامعه اطلاعاتي نيز بهشدت در حال افزايش است. بحث برابري و نابرابري اجتماعي در جامعهاطلاعاتي كه مبتني بر دسترسي برابر يا نابرابر به اطلاعات و رسانهها است را در دو سطح ميتوان مطرح كرد. ازلحاظ نظري ميتوان گفت مطابق آنچه كه در تعريف جامعه اطلاعاتي آمده است، رسانههاي جديداطلاعرساني و شبكههاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي، انتشار و دسترسي به اطلاعات و دانش را آسانتر و بهترميسازد و سبب كاهش فاصله بين گروهها، افراد و طبقات اجتماعي در داخل هر كشور از يك طرف و همچنينكاهش فاصله بين كشورها از طرف ديگر ميشود. اما در عمل جهان شاهد يك «شكاف اطلاعاتي» دسترسي نابرابر به اطلاعات رسانهها است كه با سرعت زيادي در حال افزايش است. واقعيت اين است كهدر جامعه اطلاعاتي نابرابري مذكور به شكل متفاوت از گذشته بروز پيدا كرده و تداوم يافته است. در جامعهاطلاعاتي از يك طرف تهيه رايانه و لوازم آن، خط تلفن و مودم، دسترسي به تلويزيونهاي ماهوارهاي و سايروسايل نوين اطلاعرساني در دسترس همگان نيست و تمام افراد توانايي تهيه و دسترسي به آن را ندارند و ازطرف ديگر اكنون آگاهي و مهارت لازم براي استفاده از اينترنت و ساير وسايل نوين ارتباطي و اطلاعاتي نابرابراست. روشن است كه هر دو مقوله يعني الف) دسترسي افراد به رايانه و شبكههاي نوين ارتباطي و ب) مهارت افراد براي استفاده از وسايل مذكور هم در درون هر كشور و هم در بين كشورهاي مختلف به شكل نابرابروجود دارد. يعني از يك سو در جوامع پيشرفته دسترسي به وسايل مذكور و همچنين مهارت لازم استفاده از اينوسايل در مقايسه با كشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه بسيار زياد است و از سوي ديگر در داخل هر يك ازكشورها اين نابرابري به شكل محسوسي وجود دارد. محققاني چون جان وندايك معتـــقدند كه ما در جـــامعهاطلاعاتي شاهد يك نابرابري در مهارتهاي ديجيتـــال هستيم. تحقيق سال 1997 در آلمان نشان ميدهد هر چه از وسايل نوين ارتباطي و اطلاعاتي كه مهارت خاصي نميخواهند مثلاستفاده از تلويزيونهاي ماهوارهاي، VCR، VCD و DVD ارسال پستهاي الكترونيك، بازيهايالكترونيك و مانند آنها به سمت وسايلي نوين كه مهارت و آگاهي خاصي ميطلبد حركت ميكنيمدرصد استفاده كنندگان از فناوري بهشدت كاهش مييابد. بهطوري كه 85 درصد استفاده كنندگان از فناوري مردم آلمان از بازيهاي الكترونيك و تلويزيونهاي ماهوارهاياستفاده ميكردند و 89 درصد به ارسال پستهاي الكترونيك مبادرت ميورزيدند، اما 22 درصد قادر بودند كه باپين كارت خود پرداخت كنند و يا 15 درصد ميتوانستند پولهاي خود را به باجههاي خودپرداز، بپردازند. همچنين در اين سال تنها 23 درصد به راحتي ميتوانستند از تلهتكستهاي تلويزيون استفادهكنند. علاوه براين، نابرابريهاي مذكور نزد نسل جوان و سالخورده و همچنين نزد دارندگان تحصيلات عالي و افرادي كه تحصيلات بالايي نداشتهاند نيز زياد بوده است[1].
همچنين تحقيقات ديگري نشان ميدهد كه دسترسي به وسايل مذكور نابرابر است. بيشتر كاربران وسايل نويناطلاعاتي و ارتباطي مرد، جوان و خوب آموزش ديده هستند و در كشورهاي غربي داراي درآمد و سطح زندگي بالا هستند. پيمايشي كه از آمارهاي رسمي در ايالات متحده بين سالهاي 1993 ـ 1989 انجامگرفته، نشان ميدهد كه اين نابرابري در همه متغيرهاي مورد اشاره، بجز متغير جنس، افزايش يافتهاست[8 ]. وندايك همچنين نقل ميكند كه تحقيقات ديگري كه طي سالهاي 1995 و 1999 در آمريكا واروپاي غربي انجام شده است، اين امر را تاييد كرده است. اطلاعات و فناوريهاي نوين ارتباطي جديد جهان را به دو قطب، کساني که در موقعيت استفاده از رسانه هاي جديد اطلاعاتي و ارتباطي هستند و کساني که در بخشهاي حاشيهاي و پايين جامعه دسترسي به اين رسانه ها ندارند، تقسيم ميکند.
گسترش نابرابريهاي اجتماعي در سطح بينالمللي: اولاً در كشورهاي در حال توسعه، به علت فقدان زيرساختهاي ملي مخابرات و فقدان رونق اقتصادي، توسعه اينترنت بسيار گرانتر و پرهزينهتر از كشورهاي توسعه يافته است. به عنوان مثال، در آمريكا هر كاربر براي يك ماه اتصال به اينترنت بايد 2 دلار بپردازد در حالي كه در اوگاندا همين كاربر بايد 92 دلار بابت اتصال ماهانه به اينترنت بپردازد. ثانياً اين كشورها با مشكلات اساسيتر همچون كمبود تغذيه، ارتباطات جادهاي، اشتغال، برق، جنگ و نظامهاي سياسي بيثبات نيز مواجه هستند. بودجه براي هزينه سنگين تجهيزات رايانهاي وجود ندارد و اين گونه امكانات به لحاظ اقتصادي صرفاً در اختيار طبقات بالا و مستقل قرار ميگيرد. ثالثاً در اين كشورها از جمله كشور ما ايران، به خاطر آنكه لايه فيزيكي را مخابرات در اختيار دارد، اين فناوري در انحصار مراكز دولتي است و دولت متصدي خطوط ارتباطي دادهها نيز هست. از اين رو، عدم امكان رقابت ناشي از اين جنبه، سبب افت شديد كيفيت خدمات اينترنتي ميشود.
علاوه بر مطالب ذكر شده، از آنجا كه اكثر اطلاعات در شبكه اينترنت به زبان انگليسي ارائه ميشود ناآگاهي از اين زبان به منزله دسترسي نداشتن به اطلاعات تلقي ميشود.
در تحقيقي كه كيوان كوشا در زمينه حضور فرهنگي كشورهاي مختلف جهان در شبكه جهاني وب انجام داده است آمار و اطلاعاتي به شرح زير ارائه شده است: كشور چين در مقام نخست و تركمنستان در مقام آخر از نظر استفاده از وب قرار دارد. ايران نيز در ميان 35 كشور آسيا، خاورميانه و اقيانوسيه در رتبه دوازدهم جاي گرفته است. كشورهاي حوزه خليجفارس نيز حضور كمرنگي در اين زمينه دارند. نوعي عدم توازن كمي و كيفي در استفاده از دستاوردهاي جامعه اطلاعاتي در كشورهاي مختلف به ويژه در كشورهاي شمال و جنوب است. وجود اين شرايط خود سبب تشديد نابرابريهاي اجتماعي در سطح كشورهاي جهان ميشود[1].
گسترش نابرابريهاي اجتماعي در سطح ملي: شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي متفاوت در سطح كشورها و عدم برخورداري متناسب و متعادل در كلان شهرها و شهرهاي حاشيهاي و نقاط محروم از توزيع بودجههاي عمراني و اجتماعي و فرهنگي، سطح درآمدهاي مختلف كه در محدوده خرده فرهنگهاي درون يك كشور وجود دارد، فضايي را تدارك ميبينند كه عدهاي به امكانات مناسب و از جمله دسترسي به اطلاعات روز مجهز باشند و در مقابل، عدهاي به رغم داشتن صلاحيت و استعداد كافي، به دليل نبود امكانات مالي و آموزشي، امكانات سختافزاري و نرمافزاري نداشته باشند و اين موضوع، به خودي خود، سبب تعميق و گسترش نابرابريهاي اجتماعي در سطح كشورها و بين شهروندان خواهد شد[9].
هويتهاي جديد: جامعه اطلاعاتي اجتماعات و هويتهاي جديدي خلق ميكند. در جامعهاي كه به ارتباطات مبتني برصنعت چاپ، تلويزيون و تلفن متكي است، شيوه توليد به گونهاي است كه هويتها را به صورت عاقل، سودمند وخودبسنده در ميآورد. اما در جامعه اطلاعاتي، جامعهاي كه ارتباطات الكترونيك سيطره دارد ذهنيتها وهويتهاي ناپايدار، چند لايه و پراكنده ظهور ميكند. مارك پاستر در «عصر دوم رسانهها» تاكيد ميكند در دوره جديد كه اينترنت و ارتباطات الكترونيك در جامعه سيطره دارد، اين دادهها و اطلاعات و يا به عبارتدقيق كلمه، اين اجتماعات مجازي هستند كه هويت افراد را ميسازند[10]. وسايل نوين اطلاعاتي و ارتباطيدر اثر تغييراتي كه در برداشتهاي بشر امروزي بهوجود ميآورند، هويتها را در وضعيت كاملا تازهاي قرارميدهند كه متفاوت و حتي مغاير با گذشته است. هويت در اجتماعات مجازي جامعه اطلاعاتي در مسيرفرامليتي شدن حركت ميكند. در واقع ارتباطي كه با اتكا به وسايل ارتباطي و اطلاعاتي جديد شكل ميگيرد چشماندازي از فهم و درك جديدي از ذهنيت را آشكار ميسازد كه در صورتبنديهاي گفتار و عملكرد كه بهلحاظ تاريخي محسوساند، جان ميگيرد. اين ارتباطات راهگشاي نگريستن به انسان به عنوان پديدهايچندلايه، تغييرپذير، منفعل و تكهتكه است. پديدهاي كه شكل دادن خويش را به گونهاي طراحي ميكند كه باهرگونه تثبيت هويت ميستيزد. جامعه اطلاعاتي مبين هويت بيثبات، تغييرپذير و منعطف انسان جديد است. در اين جامعه بسا انسانهايي كه با همسايهها، هم محليها و همشهريها و حتي هموطنان خود احساسقرابت نداشته ولي با فرد ديگري در اقصي نقاط جهان احساس هويتي يكسان داشته باشند. هويت ملي در جامعه اطلاعاتي به دليل ظهور اجتماعات مجازي به شدت تهديد ميشود. اجتماعات مجازي تهديدي براي اجتماعات واقعي است. در واقع در اجتماعات مجازي معمولا افراد حداقل در يك چيز اشتراك دارند و آنعلايق و منافعي است كه آنها را دور هم جمع ميكند. اين منافع كه همان دسترسي به اطلاعات است، هويتآنها را ميسازند. هويتي كه مدام در حال تغيير و ناپايدار است. هويت افراد در اجتماعات مجازي «هويتي ديجيتال» است. ديگر سرزمين، زبان بومي و محلي، كشور، فرهنگ ملي و نژاد هويت افراد را در اجتماعات مجازي تعيين نميكنند، بلكه اين منافعي كه آنها را نزد هم جمع ميكند هويت آنها را ميسازد. اطلاعات هويت افراد را در جامعه جديد شكل ميدهد[1].
تمايز اجتماعي: مهمترين متغيري كه در بحث انسجام اجتماعي در جامعه اطلاعاتي مدنظر قرار ميگيرد، وحدت بخشي ياتمايزپذيري اجتماعي است. همانطور كه ميدانيم اجتماعي شدن و فردي شدن دو روي سكه تجدد و دورهمدرن هستند. يعني دوره مدرن داراي يك دوگانگي در ساختار اجتماعي است كه از يك طرف به اجتماعيشدن افراد منجر ميشود و از طرف ديگر فردي شدن را تقويت ميكند.
راديو و تلويزيون در اين دوره جوامع محلي و ملي را با يك شبكه محدود يكپارچه ساختند و سپس تكثرو تنوع كانالها و ظهور تلويزيونهاي كابلي دوباره مخاطبان را تكهتكه و پارهپاره كرده است. در پايان اين دورههر چند مخاطبان يك كانال تلويزيوني را از ميان تعداد زياد كانالها انتخاب ميكنند ولي صاحبان تلويزيونهاو آگهيدهندگان هنوز بازار انبوه را ترجيح ميدهند.
رسانههاي جديد، رسانههاي فردي شده هستندچون كه آنها مبتني بر تعامل فردي انسان ـ رايانه هستند. همچنين آنها رسانههايي هستند كه بهطور جمعيمورد استفاده قرار ميگيرند چون كه رايانههاي آنها همگي به شبكهها متصلاند.
رسانههاي جديد تقاضاها و درخواستهاي متكثر كاربران و مخاطبان را پاسخ ميدهند. از اينرو نتيجه عملي دوگانگيساختاري رسانهها از طريق گرايشهاي وحدت بخشي و تمايز بخشي در جامعه تعريف ميشود. نتيجه ايندوگانگي ساختاري رسانهها، دوگانگي ساختار اجتماعي جامعه است.
به نظر ميرسد تجلي دوگانگي مذكور نزد كاربران اينترنت و رسانههاي مرتبط با آن و آنهايي كه به اينوسايل جديد ارتباطي و اطلاعاتي دسترسي دارند، قابل ملاحظهتر است. چرا كه رسانههاي مذكور نوعيمناسبات جديد ايجاد ميكنند كه در اين مناسبات انسانها بيش از پيش گوشهگير، منزوي و كمتحرك شده وكمكم از زمينه عملي زندگي خود دور ميشوند. محققان ارتباطات معتقدند كه موفقيت اجتماعات مجازي عملا به مثابه نشانه زوال اجتماعاتواقعي است[1].
فرصتهاي ناشي از جامعه اطلاعاتي
نقش اينترنت در پژوهش، خلاقيت و علم: از آنجا كه زمينه هر گونه نوآوري و خلاقيت در پژوهش علمي تبلور مييابد، بنابراين، پيشرفت فناوريهاي جديد و خلاقيتها از دستاوردهاي جامعه اطلاعاتي محسوب ميشود.
از جمله مهمترين اقداماتي كه ميتوان از طريق اينترنت سازمان داد، عضويت استادان و متخصصان رشتههاي مختلف در گروههاي تخصصي است. با عضو شدن «كاربران» اينترنت در اين گروهها، آنها ميتوانند در جريان آخرين اطلاعات موجود در رشتههاي تخصصي خود قرار گيرند زيرا همه اعضا در جريان پيامهاي علمي قرار دارند كه توسط يك نفر صادر ميشود. در شرايطي كه خطوط ارتباطي از كيفيت لازم برخوردار باشد و در ايستگاههاي محل كار هر دو يا چند طرف با امكانات لازم (دوربين ويدئويي...) به سيستم اتصال داشته باشد، آنان ميتوانند تصوير يكديگر و فعاليتهاي هر كدام را نيز مشاهده كنند. هم اكنون انجام عملهاي مهم جراحي به شكل هدايت از راه دور و با شركت چند متخصص كه هر كدام در گوشهاي از دنيا به كار مشغول هستند و ميتوانند در يك آن ناظر عمل جراحي يا راهنماييكننده آن باشند، در تعدادي از مراكز مجهز درماني متداول شده است. يكي ديگر از شكلهاي تا حدودي رايج فعاليتهاي پژوهشي كه در سطح كشورهاي اروپاي غربي و امريكا مورد استفاده قرار ميگيرد، كنفرانس از راه دور است كه در آن تعدادي از متخصصان (كه هر كدام در يك گوشه از كره زمين زندگي ميكنند) با يكديگر درباره موضوع مورد علاقه خود به تبادل نظر ميپردازند. اين نوع كنفرانسهاي الكترونيك در آينده رواج زياد خواهد يافت و احتمال ميرود كه در مقياس وسيعي از اهميت كنفرانسهاي حضوري (كه بسيار پرهزينهتر است) كاسته شود.
در طول چند دهة اخير، مجلههاي علمي، در ميان پژوهشگران، جايگاه ويژهاي در برقراري ارتباطات علمي ايفا كردهاند و تعداد اين مجلهها در سطح جهان همواره رو به افزايش بوده است. اما با توجه به گسترش شبكه اينترنت، به ويژه در طول 5 سال گذشته، به نظر ميرسد كه در سالهاي آينده نتوان افزايش تعداد اين مجلات را مانند سالهاي گذشته انتظار داشت. همه روزه بر تعداد پژوهشگراني كه براي انتشار نتايج پژوهشهاي خود از اين شبكه استفاده مي كنند، افزوده ميشود. آنان ميتوانند اطلاعات توليدي خود را در اختيار تمامي افرادي كه امكان دسترسي به اين شبكه را دارند قرار دهند و از آنان نيز بخواهند، علاوه بر نظرخواهي، برايشان مدارك علمي مشابهي از همين رهگذر ارسال دارند يا با خود آنان همكاري مستمر داشته باشند[9].
4-2 تعامل و همزيستي جهاني: شكلگيري هويت سيال و بينسيارهاي: واقعيت اين است كه پيشرفت ارتباطات و تكوين جامعه اطلاعاتي فاصلهها را كم كرده و به ايجاد نوعي تشابه، به ويژه در جوانان، انجاميده است. اعضاي كميسيون توسعه سازمان ملل متحد گزارش دادهاند كه در گردهماييهاي خود در شهرهاي قارههاي گوناگون، شاهد بودهاند كه جوانان خيلي شبيه به هم شدهاند و اين شباهت، با رنگ باختن مرز جوامع و رفتن به سوي نوعي جامعه اطلاعاتي و شبكهاي، بيشتر شده است.
اما بايد توجه داشت كه به يمن گسترش وسايل ارتباطي و رسانهها، جوامع مختلف اگر آگاهانه و با برنامهريزي عمل كنند، ميتوانند براي تحولات مثبت از آن استفاده كنند و به نوعي همزيستي سالم جهاني نيز دست يابند.
مبارزه با مواد مخدر در سطح جهاني، حفظ محيط زيست، همبستگي انسانها، احترام به حق حيات، محترم بودن حريم زندگي خصوصي افراد، احياي حقوق مادران و كودكان، تأكيد بر عدالت جهاني، گرامي داشتن كرامت انسانها و توجه به حقوق اقليتهاي ديني و اجتماعي، توسعه پايدار و اجازه مطرح شدن ساير فرهنگها و ارزشها مباحثي هستند كه ميتوانند با بهرهگيري از همين فضاي موجود جامعه اطلاعاتي، وجه ديگري را در تعامل فرهنگها نشان دهند[9].
وضعيت ايران: در داخل ايران تعداد كمي از هموطنان به رسانههاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي، بهويژه به اينترنت و رسانههاياطلاعرساني ديجيتال دسترسي دارند و از آگاهي و مهارت لازم براي استفاده از آنها برخوردارند. اين عده كمكمدغدغه، ذهنيت، هويت، شخصيت و مسائل مشابه ديگر كاربران رسانههاي مذكور در سطح جهان (كه عمدتا مبتني بر دغدغه، ذهنيت، هويت، شخصيت و مسائل افراد شهري غربي ميباشد) پيدا خواهند كرد و در اجتماع مجازي با آنها يكپارچه و متجانس خواهند شد. آن عده كه هم ازامكانات مالي لازم و هم از آگاهي و مهارت در خور توجه برخوردارند اعضاي اجتماعات مجازي شده با يكديگر متحد و متجانسميشوند و از تعلق ملي و قومي رها ميشوند و بيشتر احساس جهاني خواهند داشت تا ايراني. از اين پس بيشتر شهروندان جهاني خواهندبود و احساس تعلق و همبستگي ملي آنها كاهش مييابد. در سطح ديگر، شكاف اطلاعاتي بين ايران و ديگركشورها به ويژه كشورهاي پيشرفته غربي افزايش مييابد. جهان اكنون شاهد يك نابرابري در مهارتهاي ديجيتال بين كشورهاي مختلف است. نابرابري اطلاعاتي در سطح جهاني انسجام اجتماعي كلاني را كه بينكشورها حاكم بود به هم ميزند و اين شكاف را افزايش ميدهد. اكنون به نظر ميرسد كشورمان براي پركردناين نابرابريها راه درازي پيشرو دارد.
هويت ديجيتالي كه محصول جامعه اطلاعاتي و اجتماعات مجازي است، مخاطبان و كاربران وسايل نوين ارتباطي و اطلاعاتي را هدف قرارميدهد و هويت ملي و محلي آنها به سمت هويت فرامليتي تغيير ميدهد. ايراني كه به وسايل نوين ارتباطي دسترسي دارد و از مهارتهاي لازم براي استفاده از آنها برخوردار است، دردرجه اول شهروند اجتماعات مجازي است كه عملا عضو آن شده است. هويتي كه اين هموطنپيدا ميكند ممكن است با هويت ملياش در تضاد باشد و نهايتا به كاهش انسجام اجتماعي جامعهاش بينجامد. او ديگر در يك جامعه ارگانيك زندگي نميكند كه هويت همبستهاي با اين جامعه داشته باشد. او درجامعهاي زندگي ميكند كه منافعاش حول دسترسي و استفاده از اين وسايل سامان يافته است. اين ايراني با ديگر هموطنان از لحاظ هويتي فرق خواهد داشت. زبان فارسي ديگر برايش در جامعه مجازي هويت نميسازد بلكه اين زبان انگليسي است كه براي او هويت مشترك با ديگر كاربران اين وسايل در دنيا ميسازد. مهارتاستفاده از وسايل نوين اطلاعاتي و ارتباطي نيز براي كاربران اين وسايل هويت ميسازد.
به نظر ميرسد رسانههاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي تمايزپذيري و بخشي شدن را در ايران بيشتر تقويتخواهد كرد تا وحدت و يكپارچگي و انسجام اجتماعي. با وجود تلويزيون هاي ماهواره اي و تعداد کانالهاي در دسترس آن در ايران و از طرفي محدوديت کانالهاي تلويزيون ايران و نداشتن تنوع، سبب شده است تا گروهها، اقشار، و اقوام مختلف ايراني بر اساس علاقه از ميان کانالهاي ماهواره، برنامه مورد علاقه شان را انتخاب کنند در نتيجه اصل تکثر رسانهاي در جامعه اطلاعاتي، موجب شده تا ايرانيها به سوي توليد و مصرف اطلاعات، برنامهها و کانالهاي مورد علاقه خود کشيده شوند و تعلق گروهي، قومي و مذهبي آنها در اين انتخاب و فرايند تقويت ميشود. به طور مثال کرد زبانها کانالهايي که به زبان کردي پخش ميشود را انتخاب ميکنند. بنابراين نهايتاً تمايزپذيري بيشتر آنها با جامعه ايراني به عنوان يک کل و افزايش تعلقات گروهي، مذهبي و قومي حاصل ميشود. رسانههاي ارتباطي نوين اين عده از هموطنان را با آنهايي كه در سطح جهان تبادل اطلاعات ميكنند و تعاملدارند يكپارچه ميسازد. افراد و گروهها و مليتهاي مختلف را در جامعه ديگري غير از جوامع ملي واقعيخودشان متحد ميسازد[1].
نتيجه گيري
جامعه اطلاعاتي از يک سو چالشهايي از قبيل نابرابري اجتماعي، هويتهاي جديد، تمايزپذيري و شالودهشكني نهادهايي نظير دولت، افزايش بيكاري، كم اهميت شدن مرزها و از سوي ديگر - اگر آگاهانه و با برنامهريزي صحيح با جامعه اطلاعاتي برخورد شود - فرصتها و امكانات خوبي براي پيشرفتهاي همه جانبه و در يك كلام، رفاه مادي و معنوي براي ملتها در پي خواهد آورد. فرصتهايي چون نقش اينترنت در پژوهش، خلاقيت و علم، عامل و همزيستي جهاني: شكلگيري هويت سيال و بينسيارهاي، تمركززدايي رسانههاي ديجيتالي ، انتقال اشتغال از توليد به بخش خدمات به خصوص خدمات ارتباطي و اطلاعاتي، مشاركت در توليد و كثرتگرايي فرهنگي، پديده چندفرهنگي و ... .
به طور خلاصه، جامعه اطلاعاتي ما را در معرض چالشها و فرصتهايي قرار مي دهد که بايد از فرصتهاي آن استفاده کرده و با هزينه کم چالشهاي آن را پشت سر گذاشت تا از ويژگيهاي جامعه اطلاعاتي به نفع سعادت و رفاه عامه مردم بهرهمند شد.
در ايران نيز با استفاده از فرصتهايي که جامعه اطلاعاتي دراختيار ما ميگذارد ميتوان با چالشهاي حاصل از آن مقابله کرده تا جامعه ايراني نيز بتواند از مزاياي جامعه اطلاعاتي به نحو احسن بهره مند شود.
منابع و مآخذ
-1 بهرامپور، شعبانعلي، «انسجام اجتماعي در جامعه اطلاعاتي: نيم نگاهي به وضعيت ايران»، سمينار ايران و جامعه اطلاعاتي، 1383.
-2 كاستلز، مانوئل، «عصر اطلاعات؛ پايان هزاره»، ترجمه احد عليقليان و افشين خاكباز ، انتشارات طرح نو، ص 282، 1380.
-3 معتمد نژاد، کاظم، «ايران و اجلاس جهاني سران درباره جامعه اطلاعاتي»، 1383.
-4 نشريه علوم اطلاع رساني، مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، شماره 1 و2، 1382.
-5 حري، عباس ،«اطلاعات، جامعه اطلاعاتي و ساختارهاي معرفتي»، گفتگو با دکتر عباس حري درباره ويژگيها و مقتضيات جامعه اطلاعاتي، 1383.
-6 وبستر، فرانك، «نظريههاي جامعه اطلاعاتي»، ترجمه اسماعيل قديمي، انتشارات قصيدهسرا، ص 20، 1380.
-7 رابرتسون، رونالد، «جهانيشدن»، ترجمه كمال پولادي، نشر ثالث و مركز بينالمللي گفتگويتمدنها، ص 12، 1380.
-8 كاستلز، مانوئل، «عصر اطلاعات، قدرت هويت»، ترجمه حسن چاووشيان، انتشارات طرحنو، ص 92، 1380،
-9 سعيدي، رحمان، «جامعه اطلاعاتي، چالشها و فرصتها»، سمينار ايران و جامعه اطلاعاتي، 1383.
-10 پاستر، مارك، «عصر دوم رسانهها»، ترجمه غلامحسين صالحيار، مؤسسه ايران، ص 69 ـ 68، 1377.
_ رضا حسنوي: استاديار دانشگاه صنعتي مالك اشتر
_ _ شيدا فمي تفرشي: دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه صنعتي مالك اشتر
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 10:30  توسط یه بنده خدا
|
دموكراسي و تكنولوژي
[22 Jul 2004] [ نويسنده: كن هيرشكوپ مترجم: رضا مريدي]
تغيير اجتماعي بدون تغيير در مناسبات اجتماعي ـ بدون درد، رويارويي، احساس گناه و فداكاري كه لازمه تغيير در مناسبات اجتماعي است و آرزوي ديرينهي شاخهي خاصي از انديشهي سوسيال ـ دموكراتيك و سوسياليستي بوده است.
همواره كساني هستند كه ميپندارند زندگي اجتماعي را با توجه كارآمدتر در منابع موجود، با ادارهي عقلاييتر اقتصاد و حكومت يا با رها كردن «پيشرفت» در انجام فرآيند خود، ميتوان متحول كرد. در اين سناريوها هيچ زورآزمايي و هيچ باختي وجود ندارد؛ زيرا تغيير، از بيرون از حوزهي خود مناسبات اجتماعي يعني از علوم، جامعهشناسي، يا دين، سرچشمه ميگيرد. در اواخر سدهي بيستم، جهان «بيروح» ماشينآلات و تكنولوژي، مسووليت درمان بيماريهاي اجتماعي را بيآنكه به كسي آسيب برساند بر عهده گرفته است. پشتيبانان تحولات تكنولوژيك دعوي اجراي آرمانهاي اجتماعي طرح شده از سوي تندروهاي سياسي را دارند و قول ميدهند كه ميتوانند اين آرمانها را بدون تغيير وضعيت سياسي موجود پياده كنند. چنين ديدگاههاي شگفتانگيز دورهي پس از جنگ كه بر پيشرفت تكنولوژي تكيه كرده است، تمايل دارد تا بر ريشهكن كردن فقر، نويد غذاي ارزان (مانند «انقلاب سبز»)، كالاهاي مصرفي ارزان، شيوهي زندگي راحتتر، دستمزدهاي بالاي قابل اطمينان متمركز شود. ولي با پيدايش گونههاي نوين «تكنولوژي اطلاعات»، شرط و شروطهايي مطرح شدهاند. نوآوريهاي فني در پردازش و رساندن اطلاعات به عنوان عاملي اصلي نه تنها با تجديد ساختار اقتصادي بلكه با تحولات زندگي سياسي هم پيوند يافته است و رونق بيشتر و دموكراسي گستردهتري را در آن واحد نويد ميدهد. از نيوت گينگريچ تا ال گور معاون رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا، از بنياد پيشگام الكترونيك تا طرفداران نه چندان زياد و آنارشيستهاي رايانهاي و فمينيستها اشكال جديد ارتباطات و تجهيزات كامپيوتري قابل حمل به مثابه ابزارهاي سياسي و اجتماعي دموكراتيكتر انگاشته شدهاند. يك شهروند سدهي بيست و يكم با يك كامپيوتر شخصي و يك مودم به عنوان سخنگوي خود چنان از دموكراسي برخوردار خواهد شد كه به سادگي براي نسلهاي پيشتري كه تحت ستم و بيحقوق [اجتماعي] بودند قابل تصور نيست.
تكنولوژيهاي تودهگير؟
اين تكنولوژيهاي اطلاعاتي جديد چه هستند؟ براي اين بحث، دو رشتهي مهم را براي تحولات تكنولوژيك دو دههي گذشته بايد در نظر گرفت. رشتهي نخست عبارت است از اختراع و تكامل «كامپيوتر شخصي» و نرمافزارهاي مربوط به آن ـ در واقع، كامپيوتري با قدرت پردازش و حافظهاي گسترده كه براي استفادهي تودهي مردم (در خانه يا محل كار) طراحي شده و به مثابهي يك اسباب خانه قابل خريداري است. ميزان تكامل فني موجود در كامپيوتر شخصي (كه در اينجا شامل كامپيوترهاي كوچك ساخته شده از سوي اپل مكينتاش هم ميشود) براي همگان روشن است. يك فرد در حال حاضر با دسترسي به اين كامپيوتر كه خيلي گران هم نيست (گرانتر از ماشينشويي و ارزانتر از يك خودرو است) توان محاسباتي بيش از توان محاسباتي يك مؤسسهي تحقيقاتي بزرگ در سي سال پيش را در دست دارد. همراه با تكامل سختافزاري كامپيوتر شخصي، تكامل صنعتي نرمافزاري هم به جاي متخصصان براي استفاده از تودههاي مردم طراحي شده است.
اختراع «نمودارهاي دو بعدي» («زبان» نمادي سيستم اپل مكينتاش و ويندوز) و برنامههاي «آسان مصرف» كاربرد كامپيوتر را از نظر فني آسانتر كرده است كه يك دورهي كوتاه آموزش (كه طبعاً خود يك مهارت محسوب ميشود) براي مقدمات استفاده از آن كافي است.
همان طور كه زبان كامپيوتري بيشتر قابل دسترسي شده مسايل مورد «محاوره» كامپيوتر هم وسيعتر شده است. بازار اصلي كامپيوترهاي شخصي همچنان محل كار است و نه خانه و بسياري از مدلهاي آن (ولي نه تمام مدلها) بر پايهي اين بازار طراحي شدهاند. با اين وجود، چيزي كه زماني در واقعيت يك «صنعت اطلاعاتي سنگين» بود، اكنون به يك قلم كالاي مصرفي تبديل شده است كه در دسترس غيرمتخصصان قرار دارد. رشتهي دوم عبارت است از «انقلاب» در ارتباط از راه دور كه انتقال انواع جديد اطلاعات را در مقادير انبوه و با سرعت زيادي كه پيشتر باورنكردني بود، امكانپذير ساخته است. نمادهاي معروف اين تحول عبارتند از: ماشين فاكس، تلويزيون كابلي و اينترنت، اين نمادها با تحولات پيدرپي كامپيوتر، انتقال بلافاصلهي مقادير انبوه اطلاعات را در سراسر جهان عملاً فراهم آوردهاند و تعامل ميان دارندگان و كنترلكنندگان كامپيوترها را امكانپذير ساختهاند. در اين حالت، تبديل كميت به كيفيت بسيار ساده است: مقادير جديد اطلاعات به معناي انواع جديد اطلاعات است كه نه تنها اعداد و ارقام بلكه متنهاي پيچيده، تصويرها و صداها و نيز امكان همآهنگ كردن آنها را با هم دربردارد.
تحول در تكنولوژيهاي انتقال، شامل كابلگذاري و توسعه تكنولوژي سختافزاري بوده و موجب پيدايش صنعت نرمافزاري خاص خود شده است. در مجموع اين تكنولوژيها امكاناتي فراهم آوردهاند تا يك غيرمتخصص بتواند هم از كامپيوتري كه توان دستكاري متنها و تصاوير را دارد استفاده كند و هم با ديگر كامپيوترها در جهان تماس بگيرد. طبيعي است كه قدرتهاي اقتصادي گرايشي به توقف در اين مرحله ندارند. اين قدرتها مايل هستند تا خدمات كامپيوتري را با شبكهي تلويزيوني كابلي و تلفن پيوند دهند به گونهاي كه خانوادهي آينده، تمام مخابرات الكترونيكي خود با جهان خارج را از طريق يك رشته خدمات و بسيار سودمند به انجام رساند. باز هم طبيعي است كه تضاد اقتصادي شديدي در زمينهي شكل اين ادغام وجود دارد؛ زيرا در اين زمينه هم مانند ديگر حوزهها نياز به يك سيستم واحد مخابرات با هرج و مرج بازار در تضاد ميافتد.
نمونهي بسيار بارز يعني ميكروسافت را به عنوان پيشتار در زمينه توليد نرمافزاري كامپيوتر شخصي در نظر آوريم كه با وارد كردن ديگر توليدكنندگان كامپيوتر شخصي به شامل كردن برنامه ويندوز به عنوان بخشي از بستهي نرمافزاري اساسي، تسلط خود بر بازار را تضمين كرده بود. ولي هنگامي كه اين كامپيوترهاي شخصي به شبكه كامپيوتري وصل شدند، نرمافزارهاي ديگري كه به «شبكههاي خدماتي» جديد متصل بودند به كار گرفته شدند و ميكروسافت مجبور شد واكنشي تهاجمي از خود نشان دهد و شبكهي خدماتي و نرمافزار خاص خود را پيريزي كند. در يك نظام يكپارچه هر قدر هم كه مطلوب باشد، هيچ كس سهم بازار خود را فداي آن نخواهد كرد.
تاريخ اين تكنولوژي آشكار است و كسي دربارهي آن مناقشهاي ندارد: هم نرمافزاري و هم سختافزاري مرتبط با اينترنت در مؤسسات خصوصي و دولتياي تكامل يافتند كه تا حد زيادي به سرمايهگذاري وزارت دفاع ايالات متحده وابسته بودند، در حالي كه تكنولوژي كامپيوترهاي كوچك از سوي توليدكنندگان سختافزاري كوچكي تكامل يافت كه نياز جمعي به دست كاري و انتقال اطلاعات داشتند. هيچ كس انكار نميكند كه تكنولوژي اطلاعات اساساً در درون توسعهي گستردهي خدمات بازرگاني و تحول در سازماندهي توليد كه به «پسافورديسم» موسوم است، شكل گرفته است. تكنولوژيهاي جديد به عنوان خدمات عمومي طراحي نشده بودند؛ گرچه اينترنت براي خدمات «دولتي» طراحي شد. اين تكنولوژيها دستآورد پژوهشي و توسعهاي شركتهاي بزرگ يا دولتي ـ نظامي بوده و هستند. با اين وجود، نتيجهي نهايي چيزي است كه هيچ كس جز چند نويسندهي داستانهاي تخيلي پيشبيني نميكرد.
تكنولوژيهاي جديد در واقع كاربرد كامپيوتر را «عموميت» بخشيده و منابعي را كه تا پيش از آن جزء تكنولوژي «عالي» و گرانقيمت بودند كاملاً در دسترس قرار داده است. صنعت كامپيوتر شخصي تأكيد زيادي روي كامپيوترهايي با قدرت بالاتر از آن دارد كه مناسب «شهروند مصرفكننده» باشد؛ با اين همه حقيقت دارد كه كامپيوترهاي شخصي به حد اجناس قابل خريداري رسيدهاند و اين گرچه ميتواند گاه موجب خشم و عصبيت شود، به هر حال نرمافزارهاي جديد سواد كامپيوتري را تبديل به يك پديدهي تودهاي كرده است. استفاده از كامپيوترهاي شخصي و ارتباط از طريق شبكهي بينالمللي مخابرات نياز به منابع مالي فوقالعاده و مدرك دانشگاهي ندارد. دسترسي به اينترنت و منابع شخصي پردازش اگر همچنان محدود به اقليتي حتي در ميان ملتهاي ثروتمندتر است ولي به صورت يك واقعيت بالقوه براي اكثريت مردم چندين كشور درآمده است.
اما اين دسترسي به چيست؟ در حالي كه بسياري از امكانات تبليغ شده، بيپايان مينمايند، آنها را ميتوان به دو نوع اساسي ارتباطات تقسيم كرد. از يك سو، كامپيوترهاي شخصي است اعم از اينكه تواماً با اطلاعات ضبط شده بر ديسك فشرده، يا از طريق اينترنت به كار گرفته شوند، آن منابع اطلاعاتي و آموزشي را در دسترس قرار ميدهند كه قبلاً به اطلاعات كامپيوتري برگردانده شدهاند.
اين منابع ميتواند شامل متنها، صداها و تصويرها باشند و از جاذبترين ظرفيتهاي نوين ارتباطات ميتوان از توان ظرفيت دنبال كردن و يافتن انواع خاصي از اطلاعات نام برد، اعم از اينكه اينها اطلاعات گزارش يك مناظره، برنامهي حركت قطارها و يا نقشهي محله خاصي باشند. كامپيوتري كه به شبكه وصل شده باشد در واقعيت پايانهاي است كه به وسيلهي آن شخص ميتواند به «آرشيوهاي» كامپيوتري بسيار متنوعي دست يابد، يعني آرشيوهايي كه ميتوانند روزانه به هنگام شوند. از نظر دسترسي به اطلاعات، تبليغات داراي يك نقطه قوت است: تكنولوژيهاي جديد گويا يك جهش كوانتومي است.
دومين نوع خدمات عبارت از تعامل ميان افراد استفادهكننده است. ارتباط شبكهاي در ميان كامپيوترها، شكلگيري تدريجي شبكه روزافزوني از شبكهها امكان گونهي نويني از گفتوگوي نوشتاري را فراهم آورده است و در نازلترين شكل خود به صورت پست الكترونيكي درآمده است كه در سطح بينالمللي مبادلهي سريع نامهها را امكانپذير ميسازد كه در عصر پيشتر در شمار امتيازهاي اشراف شهرنشين قرار داشت. برخي انواع اصليتر آن موسوم به فهرست بحثها و بولتنها است كه صحنهاي را ايجاد ميكند كه پيوسته باز است و هر شخصي در صورت دسترسي به يك پايانه ميتواند در آن گفتوگوها مشاركت داشته باشد. اينها نيز از تمام امكاناتي كه در دهههاي پيشتر وجود داشت، هم سريعتر و هم بينالملليتر است.
ولي آخرين و از لحاظ تكنولوژي بارزترين گام شامل گفتوگوهاي «همزمان» است كه شركتكنندگان بيدرنگ روي پرده ظاهر ميشوند و پاسخ خود را هم بيدرنگ ميگيرند، اين پديده آيندهي نويني از انواع مخابرات را نشان ميدهد كه به مقياس زمان «شفاهي» در شكل به صورت نوشتاري و از لحاظ دامنه الكترونيكي است.
با توجه به تازگي آن به عنوان شكلي از ارتباطات، جاي شگفتي نيست كه بيشترين اظهارنظرها دربارهي آخرين شكل آن صورت پذيرفته است. امكان گفتوگو كه به طور سنتي نزديكترين شكل ارتباط است، در مقياس بينالمللي و با پنهان ماندن نام گفتوگوكنندگان صورت ميگيرد (زيرا گفتوگو كنندگان عملاً از نظر يكديگر نامرئي هستند). بر پايه ديدگاه شخصي هر فرد ميتواند [اقدامي] جسورانه و پيشتاز و يا جانشيني غمانگيز براي آناني تلقي شود كه گفتوگوهاي سنتي را بار اجتماعي سنگين ميانگارند. با اين وجود، تمام اشكال تعامل در يك جنبهي مهم تمايزپذير هستند:
آنها ميتوانند پايهاي براي جوامع موسوم به «جوامع مجازي» باشند يعني جوامعي كه بر مبادلهي پيامها در شبكه كامپيوتري پيريزي شدهاند. تا آنجا كه ميتوان گفت، شبكهي موجود شمار زيادي از اين جوامع را در خود جاي داده است كه دامنهي موضوع آنها از مسايل بسيار بچهگانه تا مسايل سياسي جدي را دربرميگيرد و روشن است كه توصيف جامعهي مزبور با صفت «مجازي» البته مبالغهآميز است. چون هنگامي كه بشريت مانع گفتار شفاهي را پشت سر گذاشت، يعني نگارش را ابداع كرد، بسياري از جوامع بر پايهي چيزي جدا از نزديكي فيزيكي پيريزي شدند. شبكههاي كامپيوتري در اين زمينه چيز نويي نميآفرينند، اگرچه سازماندهي و نگهداري آن آسانتر ميكنند.
دموكراسي بر خط؟
اعتبارنامهي دموكراتيك تكنولوژيهاي جديد در اين قابليتها استوار است كه يك شخص با يك كامپيوتر كوچك، دانش پايهاي از نرمافزار مربوطه و يك مودم خط تلفن، ميتواند پيامها، اطلاعات، تصويرها و صداها را به هر پايانهي بينالمللي ارسال و يا دريافت كند. امكاناتي كه بدين وسيله در پيش روي سازماندهي سياسي قرار ميگيرد و با كاربرد افسانهاي اطلاعات تكنولوژي از سوي ماركوس رهبر زاپاتيستها آشكار شد كه با ارسال قطعنامههاي خود به اينترنت، عملاً رسانههاي سنتي را دور زد.
بيشك تكنولوژيهاي جديد به مثابهي ابزارهاي سازماندهنده، بسيار قدرتمند هستند و موجب تسريع و تسهيل و ارزاني ارتباطات بينالمللي شده و امكان ارسال بولتنها و درخواست نامههاي بينالمللي را فراهم ميكنند به طوري كه شبكههاي تلفني قديم را از رده خارج ميكنند؛ ولي براي سازماندهي تكنولوژي، از لحاظ سياسي خنثي است؛ زيرا مردم هم به قدرتمندان و هم كساني كه ميكوشند در برابر آنها ايستادگي كنند به يكسان كمك ميكند. ادعاهاي سياسي واقعي در مورد تكنولوژيهاي جديد از اين باور مايه ميگيرند كه اين تكنولوژيها امكان دسترسي به اطلاعات و شكلي بينالمللي از تعامل را به وجود ميآورند كه از لحاظ سياسي خنثي نيست و ماهيتاً مردمسالارانه است؛ زيرا اگر مباحثات آگاهانه كه كم و بيش سدي بر آنها ايجاد نشده براي زندگي دموكراتيك حياتي است، تكنولوژياي هم كه اين فرآيند را تقويت ميكند ميتواند تنها به سود نيروهاي دموكراسي جريان پيدا كند.
به هر حال با توجه به شگفتيهاي مشتاقان تكنولوژيك، شخص احساس ميكند كه كه چيزي اين شگفتيها را دامن ميزند اين نيست كه اينترنت چه كارهايي ميتواند براي يك شهروند هوشيار و مسوول انجام دهد، بلكه به وجود آوردن فرصت خيرهكننده براي كساني است كه تمايلات شيطاني هرج و مرجطلبي دارند. تكنولوژي براي اينترنت در چارچوب يك سيستم نظامي فرماندهي و كنترل، طراحي شده كه بتواند در برابر حمله اتمي و هستهاي دوام آورد. دانشمندان با روشي به نام «انتقال بستهاي» راهي را براي ارائهي اطلاعات غيروابسته به تشكيلات ارتباطي مركزي پيدا كردند. اين به معناي آن است كه هيچ مركزي نيست كه (دست كم تاكنون) از آن نتوان شبكهي ارتباطات را كنترل و يا نظارت كرد، كما اينكه نوعي آزادي معين در برابر محدوديتهاي مركزي در خود سيستم كارسازي شده است. دومين موضوع شگفتانگيز از بيامنيتي به ظاهر دائمي تمام سيستمهاي متكي بر نرمافزار مايه ميگيرد؛ سازمانهاي بزرگ هر قدر هم كه تلاش كنند باز هم نميتوانند از نفوذ يك دستبرد زنندهي مصمم به سيستم خود جلوگيري كنند. بنياد پيشگام الكترونيك كه در پي حملهي سازمان يافته دولت به اين دستبردزنندهها ايجاد شد؛ براي حفظ اين آزادي اينترنت در برابر تجاوز شركتها و دولت فعاليت ميكند.
متخصصهاي اقتصاد سياسي كه گرايشهايي به چپ دارند، نسبت به سادهلوحي اين آنارشيستهاي رايانهاي آتي حساس بودهاند. آنها به ما خاطرنشان كردهاند كه سرچشمهي اين تكنولوژيها در قالب مجموعه صنعتي ـ نظامي ايالات متحده آمريكا نهفته است، اين كه تحقيق و توسعه در اين زمينه هرگز با هدفي جز مصارف نظامي و بازرگاني صورت نپذيرفته است. هر اندازه كه خود تحقيق شبكه دلگرم كننده باشد (كه سنت در دسترس گذاشتن رايگان نرمافزار آن را بارها و بارها از سوي مشتاقان تكنوكرات عنوان شده است) آن را بايد تحولي در حاشيهي تكنولوژي جديد قلمداد كرد كه بيشترين سهم آن بدون هيچ گونه شرمندگي به سازماندهي مجدد صنعت سرمايهداري و نگهداري كنترل و امنيت نظامي اختصاص دارد. كامپيوترهاي شخصي و شبكهها ممكن است تا حد بالايي در سياست مورد استفاده قرار گيرند؛ ولي شكل شبكه و ساختار تجهيزات كامپيوتري اساساً و بالاتر از همه بر پايهي نيازهاي شركتهاي سرمايهداري و دولت تعيين ميشود.
با توجه به پولي كه در ميان است، بعيد مينمايد كه جز اين باشد. هزينهي نسبتاً نازل كامپيوترهاي شخصي و مودمها، هزينههاي كلان تحقيق و توسعهي كامپيوتري و نيز پياده كردن و نگهداري شبكهي زيربنايي را پنهان ميكند. اين پول بايد از جايي تأمين شود، اين جا همان دولت فدرال و شركتهاي بزرگ (مانند اي تي اند. تي و آي. بي. ام) است كه به اين موضوع به عنوان سرمايهگذاري براي سود آينده و نه گسترش دموكراسي نگاه ميكند. روي هم رفته براي اين شركتها شيوهي جديد مخابرات به عنوان شيوهاي نو براي استثمار تلقي ميشود كه گونههاي نويني از كار و اشكال جديدي از نظارت را فراهم ميآورد (زيرا كامپيوتر ميتواند به دقت كار انجام شده را اندازهگيري كند) و كار در خانه را امكانپذير ميسازد كه صرفهجويي كلان را در مخارج بالاسري براي كارفرما در پي دارد.
تكنولوژي جديد حتي به مثابهي يك كالاي مصرفي، محدوديتهاي آشكاري دارد؛ زيرا در حالي كه مبالغ موضوع بحث در حد كالاهاي بسيار فني كلان نيستند، ناچيز هم نيستند و دلايل زيادي براي اين باور وجود دارد كه تكنولوژيهاي جديد به جاي گسترش دسترسي در جامعه، شكل نويني از آپارتايد ارتباطي را به وجود ميآورد. مادام كه منابع جديد باعث تحريك قدرت خلاقهي كساني كه وضع بهتري دارند ميشود، منابع قديمي اطلاعاتي (مانند كتابخانههاي عمومي) در جريان افول و يا خصوصي شدن قرار ميگيرند (مانند جايگزيني تلويزيون كابلي يا خبرپراكني سنتي). هنگامي كه دستمزد واقعي بيشتر مردم ثابت يا در حال كاهش است، نويد افزايش دسترسي به اطلاعات و ارتباطات در قبال مبلغي هر چند ناچيز نميتواند خيلي جذاب باشد.
به اين ترتيب محدوديتهاي آشكار در راه دسترسي به منابع جديد كامپيوتري و مخابراتي وجود دارد، و تا هنگامي كه تكنولوژيهاي جديد امتياز ويژهي جهان نظامي و شركتهاي بزرگ باقي بماند اوضاع گرايش به بدتر شدن و نه بهتر شدن خواهد داشت. علاوه بر اين، طراحي نرمافزار و سختافزار همچنان در جهت منافع صنعتي و نه نيازهاي سياستهاي دموكراتيك سوق خواهند يافت.
آيا اطلاعات قدرت است؟
اگرچه انتقادهاي متخصصان اقتصاد سياسي كاملاً به جاست؛ اما آنها از جهت ديگر يك نكته را ناديده ميگيرند؛ زيرا برداشت آشكار اين است كه اگر همه افراد بتوانند كم و بيش دسترسي يكساني به اين منابع جديد داشته باشند دستآورد حاصل حقيقتاً دموكراتيك خواهد بود. اطلاعات بيشتر و دسترسي آسانتر به آن موجب مطلعتر شدن شهروندان خواهد شد؛ يك شهروند مطلعتر با توجه به امكانات ارتباطي اينترنت ميتواند با اشكال گستردهتر و پيگيرانهتر مشاوره (مانند همهپرسي، مباحثات عمومي، مشاورهي الكترونيكي با موكلين) قدرت بيشتري اعمال كند.
اين معادله نقطه ضعف واقعي در بحثهاي سياسي دربارهي تكنولوژي جديد است. هيچ كس نميتواند شك كند كه دسترسي به اين تكنولوژيها به معناي دسترسي به منابع اطلاعاتي، امكان بحث و مشاورهي سريعتر و حتي بينالمللي است؛ ولي آيا مسألهي دموكراسيهاي ليبرال كمبود اطلاعات است و يا اين كه روشهاي رأيگيري بسيار پرزحمت هستند؟
من فكر نميكنم كه چنين باشد. چامسكي زماني خاطرنشان كرد كه نگرش از طريق ايدئولوژي دولت نه بر آموزش خاص و نه به دسترسي به بايگاني خاصي نيازمند است: اطلاعات آشكار و در دسترس عموم قرار دارند، تنها چيزي كه يك فرد به آن نياز داشت آن بود كه شكورزي كند و در پي كشف ريشهي واقعيتها برآيند. وجود اينترنت و كامپيوتر شخصي دسترسي به اطلاعات را گسترش ميدهد (و از لحاظ نظري «رأي دادن» را سادهتر و سريعتر ميكند) ولي از ابتدا هم ميشد گفت كه دسترسي به اطلاعات مسأله اصلي نيست.
البته وضعيتهاي زيادي وجود دارد كه در آنها دسترسي به اطلاعات يك مسأله است. به ويژه در جاهايي كه مسايل سياسي با مسايل علمي درهم آميختهاند. (مانند سؤال دربارهي آلودگي صنعتي، ايمني داروهاي تجاري و غيره)؛ ولي نابرابري اساسي در قدرت سياسي، ريشه در نابرابري دسترسي به اطلاعات ندارد: آناني كه حكومت ميكنند به دليل دانستن بيشتر حكومت نميكنند (چه بسا كه به رغم تظاهر خود كمتر بدانند)، بلكه چه بدانند كه چه كار كنند و چه ندانند، حكومت ميكنند. شركتهاي سرمايهداري ممكن است به خوبي اطلاعات را به نمايندگان سياسي و بوروكراتها ارايه كنند، ولي نفوذ آنها بر اين افراد «در تحليل نهايي» به كيفيت اطلاعات بستگي ندارد بلكه منوط ميشود به توان آنها براي حمايت و يا حمايت نكردن از طرحهاي دولت يا از گروههاي سياسي معين. نهادهاي تجاري خصوصي و شركاي شبه دولت آنها قدرت مالي و ساختارهاي مديريتي دارند؛ دولت نهادهاي قضايي دارد و ميتواند از قدرت قهري خود به هنگام ضرورت استفاده كند.
آنها قطعاً از دانش استفاده ميكنند و به دسترسي مستمر اطلاعات نياز دارند، ولي اين را نميتوان پايهي قدرت آنها به شمار آورد. پيدايش صنايع جديد كامپيوتر كه بر «پردازش شخصي» و نرمافزاري جديد تكيه دارد، اين موضوع را مغشوش كرده است. بيل گيتس تمثال اصلي اين نوع انباشت سرمايه، به صورت خركاري نمايان ميشود كه كارش گرفته است. گويا ثروت شخصي كلان و موقعيت مالياش دليل بر تخصص علمي ـ فني او است. ولي هر قدر خاستگاه بيل گيتس بر خركاري باشد، او مؤفق است؛ زيرا با تركيب مناسب حمايت مالي، كالايي كه مناسب تغييرات در فعاليتهاي تجاري است، توان وادار كردن بازار به شكل مورد نياز خود، به خوبي بر موج اخير ساختار مجدد سرمايهداري سوار شده است. حتي محصول اصلي گيتس يعني نرمافزار ويندوز كه نه اصيل و نه اساساً تحسينبرانگيز است، نسخهي رقيق شدهي سيستم بسيار بهتر مكينتاش است.
همين محدوديتها دربارهي رؤياهاي همه پرسيهاي بيپايان الكترونيك هم صدق ميكند. فقدان قدرت مردمي در توانايي تحميل به بازار به صورت مورد نياز خود در دموكراسيهاي ليبرال، هيچ ارتباطي با شمار دفعات رأي دادن مردم نداشته، بلكه ريشه در نفس برابر گرفتن قدرت مردمي با عمل رأي دادن دارد. با توجه به شكل و محدوديتهاي دولت سرمايهداري ليبرال، قدرت مردمي نه تنها از طريق رأيگيري صوري (براي گزينش نمايندگان و يا همهپرسي) بلكه همچنين به شكل تظاهرات سازمانيافته، اقدامات صنعتي، بايكوتها و مانند آنها اعمال ميشود. آناني كه افزايش كمي در رأيدهي را به مثابهي راه درمان بيماريهاي دموكراسي ميدانند به طور ضمني چنين ميگويند كه مشكل دموكراسي نه به واقعيتهاي سرمايهداري بلكه به واقعيت «نمايندگي» مربوط ميشود. اين واقعيت سرمايهداري است كه تضمين ميكند كه رأيگيري به تنهايي در بهترين حالت ميتواند استراتژي و سياست مشروع اتخاذ شده از سوي نخبگان باشد. اين فقدان لحظهاي قوهي تشخيص (يا نياز به يك منجي در عصر تاريكي) نبود كه موجب شد بسياري از افراد چپ خود را دربارهي امكانات دموكراتيك رسانههاي گروهي نو گول بزنند. باور به آنچه كه تكنولوژي ميتوانست انجام دهد به برداشت اساساً نادرست از ماهيت دولتهاي ليبرال سرمايهداري و قدرت سياسي در اواخر سدهي بيستم بستگي داشت. به اين ترتيب بسياري از اين افراد چپ پيشاپيش و حتي پيش از پيدايش كامپيوتر شخصي و اينترنت دربارهي يك معادلهي غيرموجه بين دانش و قدرت، زمينه ذهني داشتند. خردهگيريهاي دههي 1960 از «تكنوكراسي» به درستي منافع سياسي و اقتصادي آنهايي را كه مدعي بودند صرفاً سرمايهداري را به كارآمدترين راه ممكن اداره ميكنند آشكار ساخت. اين خردهگيريها علاوه بر اين گرايشي را به وجود آورد كه اقتدار علوم را به خودي خود به مثابه نمايي از اقتدار سياسي بينگارد. در دههي 1980 اين گرايش در چارچوب معادلهي «پسامدرن» بين علم و اقتدارگرايي شكوفا شد كه بر پايهي آن هر گونه ادعايي براي بيان صحت و سقم چيزها را بايد به مثابهي گام نخستين نزديك شدن به گولاگ تلقي كرد.
دولتها و شركتهاي سرمايهداري به يقين مخارج مالي بررسي و پژوهش را تأمين ميكنند و به آن وابسته هستند. ولي اين يكي از خصلتهاي بارز طبقهي حاكم سرمايهداري آن است كه ميتواند دستآوردهاي پژوهشي را بپذيرد و يا جلوي آن را بگيرد، همچنين توان آن را دارد كه بر پايهي نظر اعضاي خود آن دستآوردها را ناديده بگيرد و يا به كار بندد. دانش، علوم يا فرهنگ بنيان قدرت را تشكيل نميدهند بلكه ابزاري براي آن هستند و تنها ابزار آنها نيز نيستند. در يكي از سرمقالههاي پيشتر، يكي از مجلههاي فني جاهطلب به نام موندو 2000 ادعاي خود براي سروري را اعلام ميدارد «نخبگان اطلاعاتي پيشين در حال فروپاشي هستند» و مطمئن هستند كه خود چيزي پيشتاز را نمايندگي ميكند و به يقين نخبگان اطلاعاتي وجود دارند، آنها ممكن است كه گاه از هم فرو بپاشند؛ ولي آنها با نخبگان سياسي يا اقتصادي يكي نيستند ـ ما در جمهوري افلاطون زندگي نميكنيم. زيادهرويهاي فنپرستان ريشه در اين باور آنان دارد كه به محض آن كه اطلاعات در دسترس قرار گيرد قدرت سياسي سقوط ميكند يا شايد به دست شمار بيشتري از مردم ميافتد. ولي اطلاعات، پيشاپيش تا حد زيادي در دسترس بوده است و اگر قدرت به صورت متمركز مانده به آن دليل است كه اطلاعات هيچ گاه به تنهايي كافي نبوده است.
اطلاعات ممكن است براي كساني كافي به نظر رسد كه از لحاظ معيشت وابسته به توليد آن هستند. هانس ماگنوس انزنس برگر نويسنده آلماني يك بار خاطر نشان كرد كه وجه مشخصهي طبقات متوسط عبارت است از علاقهي آنان به نوآوري نگارش، اختراع و دانشآفريني. آنها با توجه به فقدان قدرت و ثروت يك فرد كاملاً بورژوا، خود به توليد «فرهنگ» به مفهوم عام كلمه روي ميآورند. هنگامي كه شخص داستانهاي افسانهاي جاري دربارهي استثمار «كامپيوتربازها» را ميخواند و فداكاري بيادهاي حرفهايهاي كاميپوتر را ميبيند كه در ميان همه چيزها نرمافزار خود را در دسترس ميگذارند بياختيار نميتواند درباره آنها فكر نكند. يك دانشمند يا تكنسين حرفهاي كه باور دارد كه دسترسي به ثمرهي كار او كليد دموكراسي است، نقش خود را در طرح مسايل را به فراموشي ميسپارد. يك كامپيوترباز تنها در نظر كساني يك فعال سياسي جلوه ميكند كه تصور ميكند كه در مركز قدرت سياسي قرار دارد و نه در حاشيهي آن. به هر حال، اين دانشمندان نيستند كه آي.بي.ام را ميگردانند، بلكه هيأت مديره است و آن صرفاً بنابرخواست سهامداران اصلي در اين موقعيت قرار دارند. دانش چيز بزرگي است و پيگيري آن اقدامي شرافتمندانه است ولي فقدان آن را نميتوان علت زندگي غيردموكراتيك ما به شمار آورد، به علاوه اين دانش چه به صورت تصوير روي پرده باشد و چه به صورت چاپي حكومت دموكراتيك را به وجود نميآورد. امروزه نيروي محركهي جامعهي ما تكنولوژي جديد نيست بلكه امروز هم مانند گذشته سود است. تكنولوژي اطلاعات در حال حاضر پسر دلبند سرمايهداري است ولي نبايد فراموش كرد كه موقعيت آن مديون پدر و مادرش است.
چند سال اخير براي سوسياليستها و حتي سوسيال دموكراتهاي ميانهرو بسيار نااميدكننده بوده است. در پي اين همه پسرفتها و نااميديها، اين پندار كه سرمايهداري پل تكنولوژيك زياده قدرتمندي به وجود ميآورد و خود را نفي ميكند، وسوسهانگيز است. چه كسي ميتواند در برابر زيبايي شاعرانهي قدرت فائقهاي كه گوركن خود را ارزان و به شكلي بسيار پيشرفته به مردم ميفروشد، مقاومت كند؟ و جذابيت زيبايي شاعرانه برخلاف زيبايي واقعي، همواره آن بوده است كه شخص ميتواند يله بدهد و پيشرفت آن را بنگرد. هنگامي كه استخوانبندي ساختار يك جامعه به فقدان دموكراسي وابستگي پيدا كند، دموكراسي به ستيز، به نيروهاي اجتماعي ذينفع، به اراده و هوشياري در مبارزه براي آن بستگي پيدا خواهد كرد. بيشك تكنولوژي در اين مبارزه نقش خواهد داشت ولي هيچ راه ميانبري را در پيش روي قرار نميدهد: نميتوان دموكراسي را از قفسه [فروشگاه برداشت و ] خريد، يا آن را از ايستگاه «وب» پياده كرد. دموكراسي، دليري، بردباري و سازمان سياسي را ميطلبد، تا آنجا كه ما ميبينيم مايكروسافت هنوز طرح چنين نرمافزاري را عرضه نكرده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 10:20  توسط یه بنده خدا
|
اشاره:ديجيتالي كردن رسانه ها در جامعه امروزي، دستاورد مهمي است كه مي تواند منجر به ساختارشكني در حوزه رسانه هاي شنيداري- ديداري شود.
در اين شيوه فيبرهاي نوري مي توانند مجموعه داده ها را به شكل رمزهاي ديجيتالي به هر مكان و در كمترين زمان ممكن ارسال كنند. در اين شيوه دسترسي مخاطبان به پيام ها سريع تر از روش هاي فعلي خواهد بود. علاوه بر آن به جز هزينه هاي سرمايه گذاري اوليه در لحظه تكوين رسانه، تهيه و ارسال داده هاي رسانه اي با كمترين هزينه و امكانات فني امكان پذير خواهد بود.
به عبارت ديگر هر فرد يا خانواده مي تواند به صورت يك استوديوي سيار پخش تلويزيوني مطالب و برنامه خود را به ساير مخاطبان جهاني ارسال كند.
«سينا قربانلو» مطلبي را براي اداره كل تحقيق و توسعه صداي سازمان صدا و سيما ترجمه كرده است كه به خاطر طرح نظريه هاي نوين رسانه اي قابل تعمق است، با هم اين مطلب را مرور مي كنيم:
در وراي افق، چشم انداز عظيمي از فناوري از دور نمودار مي شود. اين چشم انداز نه تنها وقوع انقلابي در زمينه ارتباطات راه دور، بلكه سازمان دهي مجدد جامعه را نيز وعده مي دهد. اين ابداع بس مهم، رسانه هاي متعامل نام دارد كه تركيبي است از پيشرفتهاي عظيم جديد در زمينه فيبر نوري، ديجيتالي شدن، چند رسانه ها، CD-ROM، واقعيت نمايي با لوازم خانگي معمول، نظير تلفن، تلويزيون و كامپيوتر. حاصل اختلاط اين فناوريها، «كامپيوتر از راه دور» پيوندي خواهد بود كه به شبكه وسيعي از ديگر كامپيوترهاي از راه دور و پايگاه داده ها متصل مي شود و امكان دسترسي به منابع گسترده اي از اطلاعات، سرگرمي و خدمات ارتباطي را فراهم مي آورد. اين وضعيت جديد، ارائه مستقيم متون، مواد ديداري و شنيداري بديع و اشكال سه بعدي را امكان پذير مي كند.
رسانه هاي متعامل كه هنوز مراحل آزمايشي خود را مي گذراند، در حال حاضر جنبه استفاده عمومي پيدا نكرده است. «ادوارد ماركي» از كميته ارتباطات راه دور مجلس نمايندگان آمريكا در اين باره مي گويد: «تصميماتي را كه ما هم اكنون (درخصوص رسانه هاي متعامل و سياستهاي پيراموني آن) خواهيم گرفت، در بسياري از زمينه ها هويت ها و استقلال ملي مردم آمريكا را شكل خواهد داد.»
تلويزيون بر اثر رسانه هاي متعامل دستخوش تغييرات شديد مي شود. بنابر يكي از نظرات رايج، تلويزيون جزئي از رسانه هاي متعامل مي شود و ديگر به عنوان يك رسانه جداگانه شناخته نخواهد شد. در حال حاضر ساختار صنعت تلويزيون، نظام پخش «از بالا به پائين» را دارد كه در اين نظام، ارتباط جمعي از يك موقعيت متمركز منتج مي شود. در عصر تعامل، اين نظام «از بالا به پائين» معكوس خواهد شد، به نحوي كه هر خانه بالقوه تبديل به يك عامل پخش تلويزيوني مي شود، زيرا برخلاف تلويزيون، كامپيوتر از راه دور نه تنها قادر به دريافت علائم است بلكه مي تواند علائم را ارسال نيز بكند.
«بزرگراه اطلاعات» تشبيه قابل قبولي براي اين رسانه هاي جديد است، مجرايي دو طرفه كه نه تنها براي دريافت و ارسال داده هاي نوشتاري، بلكه براي تصاوير كاملاً متحرك، اشكال ثابت، نقاشي متحرك، گرافيك هاي كامپيوتري و صدا نيز استفاده مي شود.
در عصر تعامل، اين قبيل «اطلاعات» از يك خانه به خانه اي ديگر با سرعت نور از طريق رشته هاي شيشه اي فيبر نوري به نازكي مو، ارسال خواهند شد. تماشاگران تلويزيوني از حالت انفعالي رها خواهند شد و ديگر صرفاً تماشاگر هر آنچه از طريق شبكه هاي تلويزيوني و مؤسسات تلويزيون كابلي به آنها عرضه مي شود، نخواهند بود و مي توانند به عنوان شركت كنندگان فعال در برنامه ها مشاركت بجويند. بينندگان قرن بيست و يكم خواهند توانست محتواي برنامه ها را فردي كنند، به نحوي كه همه چيز از يك برنامه خاص سرگرم كننده تا يك خبر خاص بر صفحه كامپيوترهاي از راه دور آنها ظاهر شود. آنان خواهند توانست پايان ماجراي يك فيلم داستاني را به ميل خود انتخاب كنند و يا بيافرينند و يا اطلاعات آرشيوي مربوط به يك خبر را دريافت نمايند.
به طور طبيعي، كشمكش هاي ايدئولوژيك در پي سازمان دهي هاي دوباره جامعه كه ناشي از نوآوري در فناوري مي باشد، پيش بيني مي شود. دانشمندان درباره اجراي فني اين نوآوري به بحث خواهند نشست. دانشمندان علوم اجتماعي تأثير آن را بر جامعه و فرد بررسي مي كنند. فلاسفه درباره تضمنات اخلاقي اين پيشرفت انديشه مي كنند. كساني كه با تجارت و كسب و كار سر و كار دارند، درباره «معجزات» جديد فناوري تبليغ مي كنند، در حالي كه بي صبرانه در انتظار منافع اين بازار بالقوه غني، ولي نامطمئن نشسته اند. در اين ميان صداي يكي از مديران تجاري رساتر از همه صداها به گوش مي رسد.
«گراهام واينبرن»، يكي از طراحان نظامهاي رسانه هاي متعامل مي گويد:
هر پيشرفتي در فناوري به همراه اين عقيده است كه در جائي، به صورت بالقوه يك بازار كاملاً پرسود وجود دارد، به شرطي كه فقط بتوان آن را يافت. در كار و تجارت، مبالغ هنگفتي پول صرف تحقيق درباره اين بازارها مي شود و زماني كه نتايج تحقيقات نشان مي دهند كه چنين بازارهايي وجود ندارند درصدد «توسعه» آنها برمي آيند. يكي از بخش هاي وسيع در بازار فناوري جديد، خلق گرايش هاي تازه يا اگر بهتر گفته شود، نيازهاي تازه است. در مجموعه لغات فروشندگان فناوري جديد، واژه هايي نظير تخيل، قدرت، انتخاب، آزادي و تشبيهاتي نظير سفر دلپذير، پرواز بلند و سرعت، مركزيت دارند. آنان دارند راههاي فرار را مي فروشند.
به نظر مي رسد چارچوب بندي فعلي رسانه هاي متعامل و همبسته هايش با قالبهاي واينبرن مطابقت دارد. سرمايه گذاران در رسانه هاي متعامل با هنر ايجاد گرايشها و خلق نيازها سرگرمند. حاصل بررسي هاي كاربردهاي رسانه هاي متعامل به آگاهي عموم نمي رسد، بلكه جامعه مستغرق در زباني استعاره اي است كه مزاياي اين رسانه هاي جديد را بازگو مي كند. حتي قبل از آن كه جامعه به طور كامل رسانه هاي قديمي را جذب كند، در معرض حمله برق آساي چشم انداز رسانه هاي جديد قرار گرفته است، زيرا سرمايه گذاران مي كوشند كه براي وسائل كوچك خود بازار جديدي ايجاد كنند.
انگيزه اصلي در پشت اين مسابقه جستجوي طلاي قرن بيست و يكم، توان سودآوري آن است. «جان اسكالي»، يكي از مديران ارشد سابق مؤسسه كامپيوتري اپل مي گويد: «ما در جستجوي چيزي هستيم كه ممكن است در دهه بعدي از سه تريليون دلار تجاوز كند. اين صنعت بزرگترين صنعت دنيا خواهد شد، در رقابت با اين مبلغ هنگفت، قابل درك است كه تلاش هاي زيادي در وال استريت صورت گيرد. رقيبان، از صنايع گوناگون چون سيل روان مي شوند. شركت هاي تلفن در مقابل شركت هاي تلويزيوني كابلي قرار مي گيرند، غولهاي برنامه هاي سرگرم كننده با سازندگان نرم افزارهاي كامپيوتري به نزاع برمي خيزند. در هر يك از صنايع به دنبال ايجاد اطاقك هاي اخذ عوارض در بزرگراه هاي اطلاعات هستند، به نحوي كه هر كس كه بخواهد در افزارهاي متعدد رسانه هاي متعامل شركت جويد، در ابتدا بايد مبلغ ورودي را پرداخت كند.»
ديگران در جستجوي شركاي تعاوني هستند. از اين رو، در چشم اندازهاي آينده شركاي بيگانه و فعالي ديده مي شوند. «جف گرينفيلد» از «تلويزيون خبري اي.بي.سي» مي گويد:
ساليان دراز شركت هاي تلفن براي كسب حق اداره و برنامه ريزي نظام هاي تلويزيوني كابلي مبارزه كردند. صنعت تلويزيون كابلي نيز با همان شدت با شركت هاي تلفن جنگيد تا آنها را از دور مبارزه خارج سازد. اما اكنون يكي از شركتهاي تلفن محلي به نام Swest . U، ۵/۲ ميليون دلار در بخشي از موسسه تايم وارنر - يكي از غولهاي رسانه ها كه دومين مؤسسه كابلي بزرگ آمريكا، HBO، نشريه تايم و يكي از استوديوهاي عمده آمريكا را اداره مي كند- سرمايه گذاري كرده است.
چنين اتحاد هايي به سرعت به شكل يك هنجار درمي آيد. در پائيز ۱۹۹۳ شركت ارتباطات از راه دور كه بزرگترين مؤسسه تلويزيوني آمريكاست با علني كردن طرح هايش مبني بر فروش آن مؤسسه به مبلغ بيست ميليارد دلار به مؤسسه بل آتلانتيك كه در آمريكا بزرگترين شركت رسانه هاي آمريكاست به صحنه اصلي قدم گذاشت. از آن زمان تاكنون تشكيل تعداد بسيار بيشتري از شركتهاي ادغام شده چند ميليارد دلاري صورت پذيرفته است.
«كن اولتا» از مجله نيويورك معتقد است كه اين شركت ها خود مي خواهند برنامه سازي كنند، مالك تلويزيون، كانالهاي كابلي و شبكه هاي توزيع شوند تا منافع خود را به حداكثر رسانند.
براي چنين كاري، شركت تحت كنترل، منافع خود را از آنچه «جورج گيلدر» بيان مي كند، يعني كسب و كار بيكران با چيزي نزديك به ۵/۳ تريليون دلار تجارت در رسانه هاي چندگانه، طي دهه آينده تأمين خواهد كرد. انگيزه هاي تهيه كنندگان رسانه هاي متعامل كاملاً آشكار مي شود. به هر حال سئوالات مهمي مطرح است كه در تلاش براي ايجاد بازار رسانه هاي متعامل پرسيده مي شود. به دليل وجود همين سئوالات پرسيده شده است كه اين مقاله سعي خواهد كرد آنها را مطرح و پاسخ گويد.
تعريف رسانه هاي متعامل
با هاله اي از اشتياق فريبنده كه پيرامون رسانه هاي متعامل را گرفته است، انجام طبقه بندي ها با توجه به اين توصيه جديد كاري بس مشكل است. واژه «تعامل» به شكل يك كار با معاني گوناگون كه حوزه گسترده اي از نوآوري در فناوري را مشخص مي كند، درآمده است. مشكل اين كاربرد وسيع در آن است كه رسانه هاي متعامل براي افراد مختلف و مقاصد گوناگون، معاني متفاوتي به خود مي گيرد. در اين مورد، نسبيت در معنا نه تنها مانع انجام بحث هاي ثمربخش مي شود، بلكه از ايجاد بنيان هاي عميق براي قضاوت عموم نسبت به ارزش اين محصول جديد نيز جلوگيري مي كند.
تعريف كردن رسانه هاي متعامل مشكل است. گام اول، مستلزم تعريف عناصر اساسي رسانه هاي متعامل يعني ديجيتالي كردن، فيبر نوري، چند رسانه ها، CD-ROM، ويدئوي تعاملي و واقعيت نماها است. يكي از ناظرين چنين مي نويسد: در قلب اين انقلاب، دو امر پيشرفته در فناوري به چشم مي خورد: اول، توانايي تبديل انواع اطلاعات- تصويري يا چاپي- به علائم ديجيتالي است. دوم توانايي ارسال و دريافت اين علائم از طريق كابلهاي فيبر نوري است كه بتوانند صدها كانال را با سرعت نور حمل نمايند.
ديجيتالي كردن، يك تمهيد رياضي است كه داده ها را به ساده ترين شكل آن برمي گرداند. اين نظام كه طرح دوتائي نام دارد، اعداد و حروف را با استفاده از دو عدد، يك و صفر، رمزگذاري و بيان مي كند. اخيراً اين روش ارائه دوتايي، انقلابي در صنعت موسيقي ايجاد كرده است. به طور بالقوه هر چيزي را مي توان به صورت ديجيتالي ارائه كرد، هرگاه يك متن، يك ويدئو، يك صداي ضبط شده يا تقريباً هر يك از عناصر رسانه ها به طرح ديجيتالي تبديل شود، آن را مي توان به سادگي دستكاري كرد تا پايه هاي ارسال آنها با كيفيت بالا، فراهم آيد.
ساز و كاري كه ديجيتالي كردن را فوق العاده مي كند، فيبرهاي نوري است كه از طريق آنها رمزهاي ديجيتالي را مي توان به هر جايي، در كسرهايي از ثانيه ارسال داشت. فيبرهاي نوري مركب است از «رشته هاي شيشه اي» به اندازه مو كه از نور براي ارسال اطلاعات استفاده مي كند. پيامهاي ديجيتال شده را مي توان با علائم نوري كه از كابلهاي مسي يا دومحوري اطلاعات بيشتري را حمل مي كند واجازه ارتباطات دوسو يا متعامل را مي دهد، ارسال كرد.
فيبرهاي نوري مجراهايي خواهند بود كه از طريق آنها تعامل صورت خواهد گرفت و به همين دليل به عنوان زيربناي رسانه هاي تعاملي به خدمت گرفته مي شوند. كارشناسان پيش بيني مي كنند كه «فن آوري فيبري» بزرگراه هاي عظيم ارتباطات قرن بيست و يكم خواهند بود و جايگزين ارسال امواج از طريق هوا و كابل و مجراي اصلي تصاوير، صدا، داده ها و اشكال گرافيكي خواهند شد. فيبرهاي نوري كارآترين وسيله پخش خواهند شد و رسانه هايي نظير راديو و تلويزيون را كه از امواج هوايي براي ارسال علايم استفاده مي كنند، منسوخ مي كند و جانشين روشهاي كابلي ارسال امواج نيز مي شوند.
چند رسانه ها يا رسانه هاي ادغام شده، معرف شيوه اي هستند كه از طريق آن تعامل صورت خواهد پذيرفت. با يقين كامل، چند رسانه ها شامل برخي از عناصر زير، نه لزوماً همه آنها، مي شود: تصاوير ويديويي كاملاً متحرك، اشكال ثابت، نقاشيهاي متحرك، گرافيكهاي كامپيوتري، متن و صدا. به علاوه، اين مواد از يك پايگاه فناوري كه عموماً و نه هميشه، يك كامپيوتر است، توزيع مي شود.
چند رسانه ها موجب احياي متن يك بعدي، با اشكال و اصوات توليد شده توسط كامپيوتر خواهند شد. اين قابليت، نويسندگان متعددي را بر آن داشته كه چند رسانه يا رسانه هاي ادغام شده را به عنوان «هر تركيبي از رسانه ها با ابعاد مختلف طراحي شده كه به فراگير اجازه مي دهد از طريق تجارب واقعي يا شبيه سازي شده به يادگيري بپردازد»، تعريف كنند. اهميت چند رسانه ها در تركيب رسانه هاي چاپي با تلويزيون خواهد بود. داده هاي مكتوب با مواد ديداري معمول اضافه مي شود و مواد ديداري به داده هاي مكتوب معمول اضافه خواهند شد. كتابها، مجلات و روزنامه ها به دليل مصور شدن مطالب از طريق ارائه تصاوير ويدئويي، احيا خواهند شد. ارائه تصاوير ويدئويي را مي توان با فهرستي سازمان دهي كرد و پيوستگي آنها را با ديگر متون مكمل، با فشار يك دكمه، بيشتر كرد. تصور كنيد كه مجموعه داستاني مورد علاقه شما با اطلاعات مربوط به داستان هاي فرعي در يك لحظه در دسترس باشد.
CD-ROM ظرفيت ذخيره سازي رسانه هاي متعامل را تأمين مي كند.CD-ROMها وسايل ذخيره سازي (به شكل ديسك هاي پلاستيكي بادوام) هستند كه مي توانند ۶۳۰ مگا بايت از تصاوير، برنامه ها و يا داده هاي ديگر را در خود جاي دهند. اندازه آنها كوچك است (با قطر ۷۲/۴ اينچ) و توليد آنها ارزان (هركدام كمتر از دو دلار) مجموعه وسيعي از اطلاعات به راحتي بر روي اين ديسكها ذخيره مي شود.
ويدئوهاي متعامل جزئي از رسانه هاي متعامل هستند كه به بهترين شكل وضع فعلي را ترسيم مي كنند. اين وسيله، ساختار فعلي شبكه برنامه ها را تغيير خواهد داد. به جاي آن كه شبكه ها تعيين كنند بينندگان چه چيزي را ببينند، بينندگان خواهند توانست دقيقاً آنچه خود مي خواهند را تماشا يا تعيين كنند. صحنه اي در يك برنامه پليسي پرطرفدار كه خشونت آشكار را به نمايش مي گذارد با استفاده از تسهيلات ارائه شده توسط رسانه هاي متعامل از برنامه حذف خواهد شد.
نوآوري نهايي واقعيت نمايي خواهد بود. «نظامهاي واقعيت» نمايي، استفاده كنندگان را قادر مي كند كه در فضاي انتزاعي يعني آن جايي كه ماشين يا بيننده واقعي وجود ندارد، شركت نمايند. به عبارت ديگر، از طريق رسانه هاي متعامل، مصرف كنندگان قادر خواهند بود كه به نيابت وضعيتهاي واقعي زندگي در يك شيوه الكترونيكي مشاركت جويند. به جاي مشاهده يك پرده دوبعدي، تماشاگر مي تواند به دنياي سه بعدي كه توسط فن آوري جديد خلق شده است، وارد شود. يكي از نويسندگان چنين مي نويسد: «طرفداران آن مي گويند كه با يك كامپيوتر نيرومند و با استفاده از عينكهاي مخصوص در نهايت شما قادر خواهيد بود كه سكس، مواد مخدر، لاك اندرول و تقريباً تمامي فعاليتهاي انساني را شبيه سازي كنيد.»
اين كه دقيقاً هر يك از اين نوآوريها چگونه براي توليد رسانه هاي متعامل هماهنگ خواهند شد، روشن نيست، نويسنده صميمانه مي پذيرد، «هيچ يك از دست اندركاران صنعت تلويزيون تصور دقيقي از اينكه دنياي جديد چگونه خواهد بود، ندارد.» به هر حال وعده عام فناوري آن است كه جهان از طريق شبكه وسيعي از ارتباطات راه دور به هم متصل خواهد شد. در تمام خانه هاي موجود در دنيا يا حداقل در آنهايي كه قادر به تأمين آن هستند، وسايلي خواهد بود كه نه فقط اشكال و اصوات واقعي تر از واقعيت را عرضه مي كنند بلكه تماشاگران را قادر مي كنند كه بر اين اشكال و اصوات تأثير و تاثر متقابل داشته باشند.
ادامه دارد
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 10:15  توسط یه بنده خدا
|
مفهوم دموكراسى الكترونيكى، اساساً بر شكلى جديد از رفتار دموكراتيك دلالت دارد كه حاصل تكنولوژيهاى جديد، گوهر دموكراسى را تغيير مى دهد با اين حال در مباحث دموكراسى الكترونيكى، به ندرت اين دگرگونى به طور مشروح توضيح داده شده است. نمونه هايى عينى مفهوم گسترده جامعه اطلاعاتى (Information Society) هم اكنون در جهان در حال شكوفايى و بالندگى است... جامعه اطلاعاتى، نمود گسست از سرمايه دارى صنعتى و يك شكل اجتماعى جديد است و دموكراسى الكترونيكى، ناظر بر رفتارها با كنشهاى تازه شهروندى است.
اينكه آيا چنين گسستى وجود دارد يا خير، پرسشى باز است. درست همانگونه كه عده اى بر انديشه شكل گيرى دوره پسا صنعتى كه حول محور اطلاعات سازمان مى يابد، خرده گيرى كرده اند، مى توان شكلهاى جديد رفتار دموكراتيك را به كمك پژوهش آگاهان تجربى و به شكل نظرى، به بهترين وجه نشان داد.
براى ورود به اين بحث، سه دور نماى گسترده در اختيار داريم. نخست اينكه رشد نابرابرى اطلاعاتى، مشاركت گسترده دموكراتيك را تهديد مى كند. دورنماى دوم اين است كه قدرت دولت و مؤسسه ها براى زير نظر گرفتن و كنترل تمهيدات و ابزارهاى الكترونيكى در جامعه مدنى، هم حقوق اظهار نظر و سازماندهى گروهها را تهديد مى كند و هم حقوق شخصى افراد را. دور نماى سوم بر اين اساس استوار است كه تكنولوژى جديد شهروندى و زندگى مردم مى شود و در همان حال قدرت و كنترل باز، آنها را محدود مى كند.
جدال بر سر اينكه رشد و ساخت اطلاعات انحصارى و خصوصى، منجر به افزايش شكاف ميان صاحبان و محرومان از اطلاعات، يا به بيان ديگر افزايش شكاف ميان غنا و فقر اطلاعاتى مى شود، در چشم انداز اقتصاد سياسى ظهور مى كند. بر پايه اين ديدگاه، در نهايت تنها قوانين عمومى در باره زير ساخت اطلاعات و يارانه عمومى براى خدمات اطلاعاتى، قادر به تضمين اين امر خواهد بود كه عوايد حاصل از دسترسى به اطلاعات، به طور منصفانه و دموكراتيك تقسيم خواهد شد.
چشم انداز دوم، بر اين استدلال تكيه دارد كه رشد ساختار اطلاعاتى و انحصارى و حتى اختصاصى، اگر پاره اى برنامه ريزى هاى زير بنايى دولتى آن را تقويت كنند، در معرض منتهى شدن به گسترش سيستمهاى گسترده تر كنترل و نظارت قرار دارد. از مفهوم جامعه تمام ديد (Panoptic) ميشل فوكو، انديشه اى سر بر مى آورد كه مدعى است گسترش تكنولوژى اطلاعاتى، راه را براى از دست رفتن خودمختارى در بسيارى از حوزه هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و زندگى اجتماعى هموار خواهد كرد. بحث ديگر در اين زمينه اين است كه شكلى از فرد ديجيتالى در حال پديدار شدن است كه همزمان، شكلهاى تازه اى از اطلاعات را ايجاد مى كند و تهديد نظارت و كنترل را افزايش مى دهد.
چشم انداز سوم كه در آزاديخواهى انگليسى ـ آمريكايى ريشه دارد، بر اين استدلال مبتنى است كه هرچند خصوصى شدن اطلاعات، از جهات گوناگون مورد تهديد قرار گيرد، اما نظارت دولت خود نخستين تهديد است.
دو چشم انداز اول، حاوى هشدارها و آموزه هاى مهمى براى تئورى و عمل سياست دموكراتيك هستند كه متوجه گسترش تكنولوژى اطلاعاتى است. اما من در نظر دارم چشم انداز ديگرى را در اين مقاله مطرح كنم. چشم اندازى كه حول محور و مفهوم مشاركت شهروندى در قلمرو عمومى، دور مى زند. در اين نوشتار، به جست وجوى آن خواهم پرداخت كه در چه شرايطى ممكن است پيكربنديها يا گشتالت تكنولوژى ارتباطى موجود يا قريب الوقوع، براى بسط و توسعه رفتارهاى دموكراتيك و دست يافتن به يك قلمرو وسيع عمومى و همگانى در زمينه تكنولوژى ارتباطى مورد استفاده قرار گيرد. بحث من درباره توانمندى دموكراتيك تكنولوژيهاى جديد ارتباطى بيشتر از آنكه معطوف به خود تكنولوژى باشد، معطوف است به پويه شناسى (ديناميك) آن دسته از جنبشهاى اجتماعى واقعى كه در حل مشكلات محلى فعالانه شركت دارند و سنتهاى دموكراتيكى كه آن جنبشها را پى ريزى مى كنند. در اين نوشتار، اين نكته را مورد كاوش قرار خواهم داد كه چگونه كاربردهاى اجتماعى تكنولوژى، در اين جنبشها، توانمندى آنها را براى گسترش واشاعه عمل دموكراتيك آشكار مى كند.
حقوق اساسى شهروندى و سنجش ساختار زيربنايى، ارتباطات به شكل استادانه اى در كتاب ريموند ويليامز پيوندى يافته اند. ويليامز استدلال مى كند كه حقوق اساسى شهروندى براى گفت وگو كردن يا ابراز عقيده و شنيدن حرفهاى ديگران، ارتباط محكم و زنجيره وارى با توانايى دريافت و انتقال اطلاعات دارد. همچنين اچ.مارشال در يك بررسى به ارتباط نزديك سازماندهى ارتباطات و قانونگذارى و شرط و شروط نهادن براى اطلاعات و حقوق اجتماعى شهروندى اشاره كرده است. در سنت انگليسى، اين حقوق اساسى، با انتقاد نظرى اقتصاد سياسى از اطلاعات انحصارى و جنبش سياسى معطوف به انحصارى شدن اطلاعات در دهه هاى ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ گره خورده است. گارنهم در انتقاد از سيستمهاى متقابل يا ميانكنشى، قدرت برنامه كار كنترل كننده شبكه ها را پيش مى كشد. موردوك و گلدينگ نيز همگرايى (Convergence) و انحصارى شدن تكنولوژى را همچون تهديدهاى اصلى حقوق اجتماعى در ارتباطات توصيف مى كنند.
با اين حال، به اعتقاد نگارنده، براى درك توانمندى دموكراتيك تكنولوژيهاى ارتباطى جديد، بايد فرضيه هايمان را در باره ملازمه ميان انحصارى شدن و همگرايى از يك سو و كنترل و تأثير متقابل كنار بگذاريم تا كاربردهاى بالفعل شبكه هاى نوظهور را به دوعلت بيازماييم، دليل نخست كه در اينجا مجال بسط و توضيح آن را نداريم، اين است كه حتى در سيستمهاى ارتباطى بسيار يكپارچه و در هم ادغام شده نظير سيستم هاى ارتباطى ايالات متحده، ديگر نمى توان امر كنترل شبكه ها را به مثابه استقرار و استيلا بر رأس سلسله قلل چندك فروشندگى (Oligopolistic) در نظر گرفت. كنترل، از طريق گسترش افقى اتحاديه هاى شبكه اى، خود به خود و به طور فزاينده اى اعمال مى شود. دليل دوم اين است كه حتى اگر تكنولوژيها به شيوه هايى كه گاه رفتار هاى ارتباطى دموكراتيك را توسعه مى دهند، مورد استفاده قرار مى گيرند. وقتى شبكه ها از لحاظ ساختارهاى پراكنده مركز (Decentralized) مى شوند، پيوسته جمعيتهاى بيشترى به شيوه هاى مختلف به آنها تسرى مى يابند و اين امر منجر به افزايش نرخ و تراكم داد و ستد همگانى اطلاعات مى شود و اين روند نيز تحليل رفتن اطلاعات به مثابه كالايى خصوصى و انحصارى و دور از دسترس، جلوگيرى مى كند.
نظرخواهى دموكراتيك و تكنولوژى جديد
در سالهاى دهه ۱۹۸۰ دو چارچوب برمباحث ارتباط دموكراسى و تكنولوژيهاى جديد ارتباطى، در ايالات متحده حاكم بود. چارچوب نظرخواهانه يا مبتنى بررايزنى و چارچوب مبتنى برهمه پرسى در چارچوب مبتنى بر همه پرسى، افراد عقيده و نظر خود را به طور مستقيم، از طريق يك بازار الكترونيكى گسترده ابراز مى كنند. اگر شبكه ها به اندازه كافى همگانى و گسترده باشند، برآينده ديدگاههاى فردى، راه را براى بروز سريع خواست همگانى هموار خواهدكرد. اين نگره تله دموكراسى با دموكراسى از راه دور (Teledemocracy) را هواداران دموكراسى فراگير، آينده گرايان و تلويزيون كابلى مشاركتى كه در جست وجوى جواز خود گردانى بود، با شور و حرارت در دهه هاى ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ترويج كردند.
تله دموكراسى، با طرح ريزى مجدد ليبراليزم كلاسيك در دوره هاى آينده، چارچوب دموكراتيك محكمى را عرضه مى كند. اين مدل يا الگوى دموكراسى، نشانگر بازار تبليغاتى است كه در آن، كسانى كه بهتر از ديگران بتوانند رسانه هاى همگانى را تجهيز كنند، براى كنترل نتيجه همه پرسى هاى الكترونيكى، در موقعيت برترى قرارمى گيرند. نگره مبتنى بر همه پرسى، ديدگاهى زنده و پويا است كه همه مردم باوران (Populists) محافظه كار و همه فن شناسانى كه ارتباطات الكترونيكى را در ذات خود، يك هدف دموكراتيك مى پندارند، به خوبى آن را پذيرفته اند.
برخلاف دموكراسى مبتنى بر همه پرسى، مدلهاى مبتنى برنظرخواهى يا رايزنى، دموكراسى نمايندگى را همچون نقطه عزيمت در نظر مى گيرند و در پى آن هستند كه چگونه قدرت و جنبه مشاركتى اين نوع دموكراسى را تقويت كنند. آبرامسون و همكارانش، در پى يك چارچوب اشتراكى (communication) هستند كه برنظرخواهى يا رايزنى، بيش از رأى گيرى مستقيم تأكيد دارد و در جمعيت هاى قابل شناسايى و در نگره اى از خيرعامه كه فراسوى علايق گروهى و فردى است، ريشه دارد.
با اين حال، آنان مفهوم كثرت باورانه رقابت گروههاى بهره ور (Interest Group) را همچون اصلاح كننده مهم ديدگاه اشتراكى در نظرمى گيرد. حتى اگر كثرت گرايى (pluralism) به واسطه بينشى تقليل گر از دموكراسى، به رقابت گروههاى بهره ور براى دستيابى به منافع اندك محدود گرديد. ديدگاه فيشكين (Fishkin) مبتنى بر عقيده سنجى نشرخواهانه از يك نمونه آمارى از شهروندان (البته اين نمونه آمارى چندان گسترده نيست كه مانع بحث معنى دار شود) با فرض اينكه عقايد عموم در فرآيند نظرخواهانه وارد شود، در پى مدل سازى از خواسته و نظرعموم مردم است.
نظريه مهم هابرماس درباره قلمرو عمومى (يا همگانى) تا پيش از انتشار آن به زبان انگليسى در سال ،۱۹۸۹ تأثير نسبتاً كمترى برمباحث مربوط به اين موضوع در ايالات متحده داشت. هابرماس نظريه گسترده اى را درباره پيدايش و زوال همگانى(عمومى) در غرب و دلايل و اسباب ساختارى آن بيان مى كند كه زوال قلمرو همگانى مبتنى برصنعت چاپ در اوايل قرن نوزدهم را نيز شامل مى شود.
اما هابرماس، استلزامات تكنولوژى هاى مدرن ارتباطى را تنها به شيوه اى عجولانه و جزئى نگر نشان مى دهد كرى (Carey) روابط در هم تافته ميان تكنولوژى و دموكراسى را از نظر گاه فرهنگ دموكراتيك و پيش بينى پيدايش مقولات تازه اى كه در كنش دموكراتيك ريشه دارد، به نمايش گذارد.
در آخرين سالهاى دهه ۱۹۸۰ و نخستين سالهاى دهه ۱۹۹۰ يعنى زمانى كه بحثهاى نظرى همچنان معطوف به مدلهاى مبتنى برهمه پرسى و مدلهاى مبتنى بر نظرخواهى بود، تحولاتى كه در عرصه ساختار اجتماعى و هم در عرصه تكنولوژى پديدآمد، مجموعه مسائل تازه اى را پيش كشيد. در همان زمان نوآورى مدنى، در وهله اول به عنوان كنشى براى حل مشكلات، در ميان گروههاى ذينفع عامه (Grassroots) در حال شكوفايى بود.
در اين آزمايشگاه مدنى، آزمايشگاه دقيق و استادانه اى با فرآيندهاى نظرخواهانه، در سازو كار ايجاد ارتباط فزاينده و اطمينان و اعتماد، ريشه مى گرفتند. به اين ترتيب، آنچه در مركز نوآوريهاى دموكراتيك جاى دارد تجهيزو بسيج سرمايه هاى جمعى و توجه به كنش همگانى و عمومى براى حل مشكلات است، نه نمونه هاى نماينده آمارى و جماعتهاى فرض نظردهنده.
الگوهاى ارتباطى كاربرد فن آورى ها
همانطور كه بويت (Boyte) گفته است، در مدل مبتنى بر نظرخواهى، گذشته از رقباى مخالف آن، اساس مركزى انگيزه و كنش عمل باورانه كه در جامعه مدنى يافته مى شود محو و نابود مى گردد و شهروندان همواره همچون بيگانگانى به حساب مى آيند كه دخالتى در تصميم گيرى ها و حل مشكلات اجتماعى ندارند. پژوهش كلاسيك ماتسريچ نيز حاوى درسى مشابه است كه نظريه هاى مبتنى بر نظرخواهى عموماً از آن غافل بوده اند.
بحث دموكراتيك در انجمن شهرى New England در دهه هاى ۱۹۸۰ و ،۱۹۹۰ سرمايه اجتماعى و رهيافت هاى مبتنى بر دارايى هاى اجتماعى توجه فزاينده اى را به خود جلب كرده است. سرمايه اجتماعى ترسيم كننده شبكه هاى ديرپايى است كه شكل دهنده پشتوانه هاى اجتماعى هستند، پشتوانه هايى كه افراد و گروه ها از طريق آن مى كوشند به بازشناسى متقابل دست يابند. به اين ترتيب، سرمايه اجتماعى زيرساخت ضرورى زندگى اجتماعى و مدنى و به وجود آورنده هنجارهاى مبادله و تعهد مدنى است.
توسعه مبتنى بر دارايى هاى اجتماعى بر آگاهى محلى كه انجمن ها را براى تجهيز و بسيج سرمايه هاى فراوان خود در جهت حل مشكلات آماده مى سازد، تأكيد مى كند. شمار فزاينده اى از بانيان پروژه هاى محلى، علاوه بر سرمايه گذارى در مؤسسات و بنگاه هاى فدرال براى برنامه هايشان، اين رويكرد را به كار گرفته اند. در انجمن هايى همچون شبكه هاى سرمايه اجتماعى، بيش از انجمن هاى سختگيرانه اى همچون انجمن هاى مباحثه اى، مى توان عناصر پيوند گذار فناورى ها(۱) اطلاعاتى جديد را در زندگى اجتماعى و ساختار اجتماعى، بنا كرد.
فناورى هاى جديد در شبكه هاى اجتماعى، نقش اساسى و فزاينده ايفا مى كنند. از آنجا كه پيچيدگى ارتباطات اجتماعى، هنگامى افزايش و گسترش مى يابد كه سيستم هاى ارتباطى الكترونيكى، واسطه آن ارتباطات مى شوند پس هر گونه تئورى اجتماعى درباره قلمرو همگانى، ناگزير است اين ساختارهاى شبكه اجتماعى و سيستم هاى ارتباطى مقيدكننده آنها را به حساب آورد.
هنگامى كه از مدل زندگى عمومى مبنى بر بحث و مباحثه، به سوى مدلى حركت مى كنيم كه تأكيد بيشترى بر شبكه هاى اجتماعى دارد، نقش دلال ها و واسطه هاى اطلاعاتى در درون سيستم هاى ارتباطى كانونى تر ومركزى تر مى شود. گارنهم دو كاركرد مهم ارتباطى را در قلمرو همگانى تشخيص مى دهد: جمع آورى و پراكندن اطلاعات و فراهم كردن محلى براى ثبت و تبادل نظر همگانى. او براى جلوگيرى از تبديل اطلاعات داراى كيفيت خوب به يك كالاى خصوصى، پيشنهاد مى كند كه امكان مديريت و هدايت عرضه اطلاعات به دست عموم و هيأت هاى نيمه عمومى، بيشتر شود.
در همين حال، از ميانه دهه ۱۹۸۰ شبكه هاى كامپيوترى چنان گسترش يافته اند كه ديدگاه هاى سابقمان را درباره توانمندى دموكراتيك تكنولوژى هاى اطلاعاتى به چالش مى طلبند. در مباحث مربوط به ديدگاه هاى مبتنى بر نظرخواهى و همه پرسى به امكانات داتى ارتباطات گروهى در سيستم هاى ارتباطى كامپيوترى (CMC) فقط در وهله دوم توجه مى شد. هم اكنون شالوده سازمان هاى شهروندى، به اندازه اى سيستم هاى ارتباطى كامپيوترى را اتخاذ كرده اند كه مى توانيم پژوهش در مورد دموكراتيك كردن اثرهاى پراكنش آنها را آغاز كنيم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 10:14  توسط یه بنده خدا
|
بياييد قدري از اينترنت امروز و شكاف موقتي آمادهسازي فناوري ديجيتال پيشرفته فاصله بگيريم تا با نگاهي بهآينده، جنبههاي خاص فضاي سايبر نمود پيدا كند.
همانند زيرساخت حملونقل يعني لولهها، فضاي سايبر فضاي يكپارچه و بهينهسازي طبيعي و اجتنابناپذيرشبكههاي ناهمگون به هم پيوسته هدفمند است كه سيستم عصبي جامعه مدرن را تشكيل ميدهد. علاوه برسيستمهاي توزيع عمومي مانند پخش زميني و ماهوارهاي، كابل و تلفن (همراه و ثابت)، اين يكپارچهسازي، بهسيستمهاي خصوصي، مانند آنهايي كه با معاملات نقطه فروش(Point - Of- Sale)، رزرو بليطها، معاملات بانكي، مراقبت تلويزيونيمداربسته(CCTV)، مبادلات بورس و غيره سروكار دارند، گسترش مييابد.
بدونشك، كم هزينه بودن، انعطاف در كاربرد و فوايد اين يكپارچهسازي كلي براي سناريوي يكپارچهسازيالزامآورند. همانگونه كه تلگراف جايگزين كبوترهاي نامهبر و تلفن جايگزين تلگراف شد، اين يكپارچهسازي، بخش كوچكي از پيشرفتي است كه قرار است بههرحال، دير يا زود، رخ دهد.
هنوز كارهاي فني زيادي بايد روي زيرساخت به انجام رسد تا بهطور قابل اطمينان و مؤثر ويژگيهاي ضروريهمچون امنيت، پهناي باند تضمين شده، پاسخگويي، تاييد و جلوگيري از “بمبهاي پستي”(Mail Bombs) و ساير بينظميهاياينترنتي تامين شود. هرچند، اين ويژگيها نيازي به علوم بسيار پيچيده ندارد، بلكه نيازمند انتخاب فناوري اثباتشده، توافق در مورد استانداردها، تداركات و ترتيبات مرتبط و برنامههاي اجرايي است.
شبكه پهناي باند ديجيتالي جهاني، يعني سختافزار فضاي سايبر، سازوكار توزيع نهايي براي صنعت رسانهايجمعي خواهد شد، كه شامل: پخش تلويزيوني (امواج و كابل)، اجاره نوارهاي تصويري و شايد حتي لوحهاي فشردهصوتي شود. اين اجزاي آشنا، به همان سرنوشت صفحههاي گرامافون و كارتهاي پانچ رايانهاي دچار خواهند شد.
فضاي سايبر، اتصال مطلق فرد به جهان خارج خواهدبود: “مبادلات اينترنتي”، راه دستيابي به سرمايهها وحسابها، خريدها و رزروها، پرداخت مالياتها، تماشاي توليدات رسانهاي (فيلمها، اخبار، ورزش، سرگرمي وغيره)، برقراري تماسهاي آني، ارسال و دريافت پيامها از افراد و گروهها، دريافت اطلاعات ترافيكي و غيره. درستمانند خريد با كارتهاي اعتباري كنوني، هر مبادله هزينه خاص خود را خواهد داشت كه از حساب شما كسر ميشودو بخشي نيز به فروشنده (ارايه دهنده محتوا) و بخشي نيز به جيب ميانجيهاي گوناگون ميرود.
اينترنت امروز: وسايل ارتباطي دموكراتيزه شده
امروزه اينترنت از جنبههاي فرهنگي بسيار قابل توجه است. از نظر فني، اينترنتبخش كوچكي از فناوري است كهبه زودي منسوخ ميشود. با اين حال، از نظر اقتصادي و فرهنگي، اينترنت پديدهاي بيسابقه در تاريخ بشري است.
اينترنت يك حوزه وسايل ارتباطي غيرپولي، يك فضاي باز جهاني، يك بازار وسايل ارتباط جمعي با يك اقتصادخاص در محتوا و نقل و انتقال است. هر اتصال فيزيكي (و نقاط ارتباط دهنده آن)، ماهيتا از سوي گرداننده آن(مؤسسه دولتي، شركت خصوصي، دانشگاه، شركت ارايهدهنده خدمات اينترنتي) با هدف كسب منافع مشترك،همچون يك مورد كلاسيك از منفعت متقابل آنارشيستي، در زيرساخت شبكه قرار داده شده است. همينطور،محتواي اينترنت كه يك فضاي داوطلبانه است: هر كس ميتواند يك ناشر باشد و آثار خود را منتشر كند. انتشارات درتمام سطوح كيفي و موضوعي و عمومارايگان وجود دارد. هزينههاي مربوط به كاربر معمولا ثابت و معتدل است و هركس در هر نقطه از جهان با يك تماس در دسترس و ارتباط با گروهها به اندازه ارتباط با افراد، ارزان و آسان است.
با پرداخت مبلغي ناچيز هم ميتوان به تعاوني جهاني اينترنت ملحق شد. اينترنت با خود جمعي كردن گفتمان را بههمراه داشته و نمونه اصلي دموكراتيزه شدن رسانههاست. افراد داوطلبانه به عنوان “ماموران اطلاعات” موضوعاتاينترنت را به گروههاي مختلف ارسال ميكنند. سايتهاي وب مملو از لينكهاي سايتهاي مربوط به يك جهان تقريبا بينهايت اطلاعات است و حتي براي تازهكارها بهطور مؤثر قابل دسترسي است.
تجربه اين فضاي جهاني براي شبكهوندها(Netizens) مانند يك رنسانس دموكراتيك، شكوفايي گفتمان عمومي و امكان بيانعقايد براي ميليونها نفر است كه در غيراين صورت هيچ وسيله بيان عمومي در اختيار ندارند. افراد همفكر، در خارجاز مرزها و بدون محدوديت زماني ميتوانند بهطور مجازي گرد هم آيند. براي مثال، اطلاعات موجود در يك بروشوردر گوشه ناشناختهاي از اين كره خاكي، به دليل ارزش مفيد ذاتي، به ناگاه مورد توجه هزاران نفر در سراسر جهان قرارميگيرد.
اينترنت، به ويژه براي هماهنگي سازمانهاي جهاني واقعي در تقويت ارتباطات گروهي، كاهش سفرها وگردهماييها و ايجاد توانايي تصميم گيريهاي سريع مؤثر است. اندازهگيري اثرات سياسي واقعي فرهنگ اينترنت،كار بسيار مشكلي است. نظرات جالب و مهمي به صورت آنلاين و بسيار وسيعتر از آنچه كه در “گفتمان عمومي”رسانههاي جمعي روي ميدهد، مورد بحث قرار ميگيرد. اما بهنظر ميرسد تا حد زيادي اين نظرات خودشان دراينترنت از بين ميروند و زماني كه رايانه خاموش شود، اين تصور به ذهن ميآيد كه آيا اين همه يك خواب يا رويانبوده است؟ به همين دليل، تاكنون حداقل سرايت و نفوذ را از اينترنت به جهان واقعيت مشاهده كردهايم.
شگفتآور اينكه، حداقل از ديد من، بهنظر ميرسد مؤثرترين بهرهبرداري سياسي از اينترنت را سازمانهايدست راستي با سازماندهي رقابتهاي انتخاباتي، ايجاد تحرك عقايد درباره موضوعات خاص و غيره، به عملميآورند. افراد معتقد به ارزشهاي دموكراتيك و ليبرالتر نيز به نظر پراكندهتر و كمانگيزهتر از آن هستند كه به نتايجملموس دست يابند. با اين حال، معلوم نيست چه اتفاقي خواهد افتاد اگر يك دوره عملگرايي رايج مانند آنچه كه دردهههاي 1960، 1930، 1900، 1848، 1798 و 1776 و غيره رخ داد، به وقوع پيوندد. اگر ناآراميهاي مشابهي رويدهد، اينترنت تبديل به يك غول سياسي خفته ميشود كه هماهنگ كردن تظاهرات، تسهيل طرح بحثهاي راهبردي،افزايش تعداد رايدهندگان، پخش گزارشهاي سانسور شده رسانههاي جمعي و غيره را عهدهدار خواهد شد. اگريك ضرورت برانگيزاننده باعث شفافيت عملگرايي شود، رسانههاي جمعي مردمي اثر حيرتانگيزي بر ملتخواهند داشت.
چنين سناريويي، تصوري بيهوده نيست. طغيان عملگرايي واقعٹ رخ خواهد داد (براي مثال، اخيرا در آلمان، فرانسه واستراليا وجود داشته است). تا آنجا كه ميدانم، اينترنت هنوز آنچنان همهگير نشده است كه توانسته باشد در چنينرويدادهايي خودنمايي كند، اما در برخي كشورهاي غربي توده منتقد نزديك به شكلگيري است و قدرت اينترنتبراي سازماندهي جهان واقع آزمايش و اثبات شده است.
اين توانايي بالقوه تقويت عملگرايي اينترنت طبيعتا براي بسياري عناصر جامعه، تهديدكننده خواهد بود. برخيكشورها، مانند ايران، چين و مالزي كه در آنها “ضرورت برانگيختگي” در مردم وجود دارد خطر “دموكراسي افراطي”را كاملا جدي ميگيرند و انواع مختلف سياستهاي محدودكننده اينترنتي را به اجرا ميگذارند. فرض من اين است ـو به تفصيل از آن سخن خواهم گفت ـ كه آگاهي (در حلقههاي حاكميت) از تهديد حكومتي اينترنت، حمايتهايسياسي قابل توجهي را از اقدامات گوناگون سانسور اينترنت كه در ملل غرب در جريان است، به همراه دارد و اينآگاهي كاملا گوياي علت وجود تصوير رسانههاي جمعي از اينترنت به عنوان سرزمين هكرها، تروريستها ومنحرفين است.
تا حدي به خاطر اين تهديد علتگرايانه بالقوه و تا حدي به دليل ملاحظات اقتصادي، طبيعي است كه مطمئن نباشيم عمر فرهنگ اينترنت به آن اندازه كه فكر ميكنيم به درازا خواهد كشيد. به جز سانسور، موضوع حق مؤلف،قوانين انتشار هجويات و ساير اقدامات، مواردي هستند كه مستقيم و غيرمستقيم راه حيات اينترنت را ميبندند. يكشهروند معمولي كه خوراك خود را از رسانههاي جمعي ميگيرد، اغلب عقيده دارد كه اينترنت پناهگاه تروريستها ومنحرفين است و بنابراين محدوديتهاي اينترنتي، با فرياد اعتراض عمومي كه ممكن است براي مثال، به دليلسانسور اخبار روزنامهها بلند شود، مواجه نميشود.
اينترنت نشاندهنده اين است كه چگونه فضاي سايبر ميتواند در تقويت فرايند دموكراتيك به كار گرفته شود ودموكراسي را بازتر و مشاركتي كند. شبكهوندها تنها افرادي نيستند كه چشم به فضاي سايبر دوختهاند. ما در مرحلهبعد به يكي ديگر از مشتريان بالقوه فضاي سايبر يعني صنعت رسانههاي جمعي ميپردازيم.
رسانههاي جمعي: وسايل ارتباطي انحصاري
صنعت رسانههاي جمعي نيز مانند اينترنت، شبكه جهاني وسايل ارتباطي است و دستيابي به اطلاعات بيپايان راامكانپذير ميسازد. هر چند، در وراي اين تشابهات، اين دو تفاوتهاي زيادي نيز دارند:
مبادلات اينترنتي، غيراقتصادي است ولي رسانههاي جمعي بهطور فزايندهاي تجاري هستند. در اينترنت هر كسيميتواند انتشار دهد در حالي كه نشر از طريق رسانههاي جمعي در كنترل مالكين آنهاست. طيف وسيعي از تفكراتعموم در اينترنت يافت ميشود، اما بحث و گفتوگو در رسانههاي جمعي محدود و بهطور حساب شدهاي انعكاسجهانبيني مالكين آنهاست.
در رسانههاي جمعي به غير از مشاركتهاي داوطلبانه، “مالكين محتوا” و “توليدكنندگان محتوا” وجود دارند. بهجاي فهرست پستي رايگان، لينكهاي وب و كارگزاران داوطلب ارسال در اينترنت، “توزيعكنندگان محتوا” شاملشبكههاي پخش، اپراتورهاي كابلي، اپراتورهاي ماهوارهاي، سينماهاي زنجيرهاي و ويدئوكلوپها و به جاي مجموعهمخاطبان مشاركتكننده يا شبكهوندها، مصرفكنندگان رسانههاي جمعي وجود دارند.
در هر دو شبكه، محتواي اطلاعات، نشاندهنده منافع و علايق مالكين آنهاست. اين موضوع در اينترنت به معنياين است كه محتوا به وسعت جامعه است، اما در رسانههاي جمعي، ديدگاه باريكي از محتوا نشاندهنده اين حقيقتاست كه مالكيت رسانههاي جمعي در بعد جهاني به صورت روزافزون به سوي متمركز شدن دريك باند بزرگ ازشركتهاي درهم ادغام شده، پيش ميرود. رسانههاي جمعي در خدمت گفتمان، آموزش و دموكراسي مشاركتينيستند و در عوض به گونهاي طراحي ميشوند كه توليدات موردنظر شركتها را به “مصرفكنندگان” برسانند و ازپس افكارعمومي برآيند.
صنايع رسانهاي و مخابراتي آمريكا مدتهاست خصوصي شدهاند، با اين حال، شكل شركتي شده رسانههايجمعي بهطور كلي در ايالات متحده ظهور يافته است. عمدتا اين مدل آمريكايي است كه در حال تبديل شدن به يكارزش جهاني است، بخشي به دليل اينكه آمريكا يك روش اقتصاد خرد را ارايه كردهكه در حال تبديل شدن به شرايط جهاني است (اقتصاد تحتتاثير شركت) و بخشي نيز به اين دليل كه آمريكا بهطور مؤثر سياستهاي حمايت ازشركتهاي خود را در مجامع بينالمللي ترويج ميكند.
نظامهاي راديو تلويزيوني دولتي به سرعت در فرايند جهاني شدن، خصوصي ميشوند و گردانندگان رسانههايشركتي با جيبهاي بدون ته خود، آنها را به چنگ ميآورند و بدينترتيب، الگوي رسانههاي آمريكايي را در جهانتبليغ ميكنند; هر چند اين گردانندگان آمريكايي خود تنها خريداران بازار نباشند. الگوي آمريكايي الگويي انحصاري است: درست مانند گروه هفت خواهران كه بر بازار جهاني نفت تسلط دارند،بر صنعت رسانهها نيز دستهاي از سركردگان(Majors) مسلطند. نشريه نيشن (The Nations)، در سوم ژوئن 1996 نقشه راه صنعت اخبار وسرگرمي آمريكا را بسيار خوب ارايه داد و هژموني مشترك جنرال الكتريك، تايم ـ وارنر (Time - Warner)، ديزني كپ سيتيز (Disney-Cap- Cities)، ووستينگهاوس را به تصوير كشيد. اين سركردگان به صورت عمودي ادغام شدهاند، يعني نه تنها داراي محتوا و وسايلتوليدند، بلكه نظامهاي توزيع، ايستگاههاي پخش راديو و تلويزيوني، ماهوارهها، سيستم كابلي و سينماهايزنجيرهاي را نيز در اختيار دارند.
ممكن است در وهله اول تايم ـ ورنر و ديزني را شركتهاي رسانهاي بدانيم اما براي جنرال الكتريك ووستينگهاوس، رسانهها جنبه فرعي دارند. آنها در هر زمينهاي فعال هستند، از نيروگاههاي هستهاي گرفته تاهواپيماهاي جنگي، بيمه و وسايل پزشكي. سياستهاي راديو تلويزيوني آنها نه تنها انگيزه سودهاي شركتهايرسانهاي خود، بلكه به همان اندازه منافع كلي مجموعههاي تحت مالكيت خود را نيز منعكس ميكنند. براي مثالبهنظر نميرسد ان.بي.سي (N.B.C) دخالتي در جريانات پشت پرده مربوط به مسائل ايمني راكتورهاي هستهاي جنرالالكتريك يا فساد موجود در قراردادهاي جنرال الكتريك با دولت آمريكا، داشته باشد.
وقتي سخن از مالكيت رسانههاي جمعي و تاثير بيشتر آگهيدهندگان شركتها به ميان ميآيد، تعجبي نخواهدداشت كه محتواي رسانههاي جمعي، نه فقط اخبار بلكه برنامههاي سرگرمكننده نيز، انعكاسدهنده يك ديدگاهجهاني دوستدار منافع شركتي بهطور عام است.
با ظهور جهاني شدن، اين چهار مجموعه به همراه روپنت مرداك و ديگران، براي خريد وسايل توليد و توزيع درمقياس جهاني، با هم به رقابت ميپردازند. روند آشكار پس از مرحله تعديل نيرو به سوي صنعت رسانههاي جمعيجهاني زيرسلطه دستهاي از شركتهاي فراملي است.
جهانيشدن صنعت رسانهاي به معني تسلط شركتي جريانهاي جهاني اطلاعات و مديريت متمركز افكارعموميجهاني است.
در حالي كه رويه اينترنت بر امكان بالقوه فضاي سايبر براي اتصال شهروندان به يكديگر به صورت مشاركتي استوار است، صنعت رسانهاي جمعي زيرسلطه شركتها، فضاي سايبر را به مثابه يك نظام توزيع توليدات ووسيلهاي براي كنترل افكار ميانگارد. ارزيابي كاربرد فضاي سايبر نيازمند بررسي محيط سياسي شكلگيري فضايسايبر و نگاهي دقيقتر به موضوع دموكراسي است.
بهاصطلاح دموكراسي (دموكراسي صوري) و ظهور جهانيشدن
دموكراسي، كشمكش صوري براي كنترل بين شهروندان و منافع اقتصادي تراز اول است. شايد اين كشمكش دركشوري، مانند انگلستان كه نظام طبقاتي آگاهانه پذيرفته شده قدمتي طولاني دارد، بيشتر آشكار باشد. در آمريكا كهدر آن از مساوات بيشتر سخن به ميان ميآيد، اغلب تمايل به انكار چنين كشمكشهايي وجود دارد و اين اسطوره كهحاكميت عامه تا حد زيادي در “سرزمين آزادگان” به دست آمده پذيرفته شده است.
در حقيقت تنش بين منافع عموم و نخبگان از سوي “پدران مؤسس آمريكا” (Americ Founding Fathers) پيشبيني و توسط جيمز مديسن(معمار اوليه قانون اساسي آمريكا) به صراحت بيان و با ايجاد موازنه بين مجالس سنا و نمايندگان و بسياري وسايلديگر در آن سند، نهادي شده است.
در دموكراسي، قدرت رسمامتعلق به رايدهندگان است. با اين حال، تعادل قدرت بين نخبگان و مردم بهطورقاطعانهاي به نفع مردم خواهد بود. از سوي ديگر نخبگان اقتصادي به دليل اعتبار و كنترل سرمايهگذاري به روشهايگوناگون در فرايند سياسي تاثير گذارند. با اين حال موازنه قدرت به همين سادگي قابل اطلاق نيست و در حقيقت يكجابهجايي صوري قدرت در دو قرن گذشته وجود داشته است. براي مثال در اواخر قرن نوزدهم، در عصر “رابربارون” (Robber Baron) با فلسفه اقتصاد آزادش، احاطه قدرت نخبگان، بازارهاي انحصاري و استثمار كارگران آشكار بود. از سويديگر، در جنبشهاي اصلاحي اوايل قرن بيستم و رژيمهاي كنترلگر و اعتمادشكن آن زمان، نخبگان خود را درموقعيت دفاعي يافتند.
امروزه در فضاي جهاني شدن نئوليبرال نيز نخبگان اقتصادي آشكارا در وضعيت برتر هستند. ماشين مالكيت وقدرت نخبگان امروزه به صورت شركتهاي صنفي فراملي كار ميكند و جهانيشدن به همراه خصوصيسازي، آزادكردن قيمتها، كاهش مالياتهاي شركتهاي صنفي و سياستهاي تجارت آزاد، به معني جابهجايي راديكال قدرتو داراييها از دولت ـ ملت (كه حالت الاكلنگ دموكراتيك وجود دارد) به شركتهاي صنفي فراملي كه شهروندانهيچ نفوذ و تاثير قابل توجهي روي آن ندارند (براي مثال، فعاليتهاي انتخاباتي “رالف نيدر” (Ralph Nader)، صلح سبز و امثال آنكه به صورت منظم محدود و به حاشيه كشيده شد) است.
سياستگذاريهاي اقتصادي كه به صورت سنتي در اختيار دولت ـ ملتها بود، عمدتا از طريق معاهدات گوناگونبه سازمان جهاني تجارت، صندوق بينالمللي پول و يا ديگر كميسيونهاي بينام و نشان سپرده شدهاند كه زيرسلطه شركتهاي صنفي فراملي و عملا تحتتاثير گروهي كه اين شركتها آنها را “جامعه مالي بينالمللي”ميشناسند، قرار دارند.
اين انتقال اقتدار اقتصادي در جهان سوم كه صندوق بينالمللي پول بهطور فزاينده اقتصاد و سياستهاي اجتماعيو مالي را ديكته ميكند، پيشرفته است. براي مثال، در هند، مسؤولين دولتي براي دريافت راهنماييهاي سياسي،مستقيمابه كاركنان صندوق بينالمللي پول مراجعه ميكنند و دولت هند را كاملا خارج از دايره قرار ميدهند.
روندها و تعهدات عهدنامهاي الزامآور نشان ميدهند كه جهان اول نيز چارهاي جز قرار گرفتن زير سلطه اين رژيمكميسيون جهاني كه به وسيله شركتهاي صنفي فراملي اداره ميشود، قرار ميگيرد. مثالهاي چنين تهاجمي راميتوان در سياست آمريكا در قبال كوبا مشاهده كرد كه از سوي موافقتنامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي و سياستواردات گوشت اتحاديه اروپايي به وسيله سازمان جهاني تجارت به همراه حمايت بازار توليدات موز در منطقهكارائيب، به چالش كشيده است. اين مثالها بخش كوچك و بيرون آب كوه يخ ترسناك جهان شمول است كه سر راهيك كشتي قرار گرفته كه زماني در حاكميت دولت بود.
جهانيشدن به معني كودتاي نخبگان است. برتري سياسي موقتي در غرب به صورت نظاممند در حال تبديل بهيك برتري سياسي و جهاني دايمي كه شبكه كميسيونها و كارگزاران زيرسلطه نخبگان نهادي شده است، ميباشد.نخبگان، بازي صوري را كنار گذاشتهاند و شهروندان خود را در وضعيت شكل گرفته ميبينند.
فرايند دموكراتيك ممكن است همچنان بر روابط دولت ـ ملت حاكم باشد، اما قدرت و منابع دولت ـ ملت بهسرعت محدود شده است و بدينترتيب دموكراسي عرضه شده و قدرت جهاني از نهادهاي دموكراتيك به نهادهاينخبگان تبديل و حكمروايي دموكراسي در جامعه كمتر و كمتر ميشود، هر چند گفتوگوهاي عموم درباره آنهمچنان ادامه پيدا كند ولي گزارش مباحث كميسيونها ارايه نميشود، زيرا انقلاب جهانيگراي عميق، اغلبموضوعي پنهاني است.
مطابق اين تحليل، دموكراسي دچار درد سر بزرگي است و در مقايسه، بهنظر ميرسد آينده فضاي سايبر در درجهدوم توجه قرار ميگيرد.
تبليغات سياسي و دموكراسي
در كشمكش صوري قدرت در دموكراسيها، مالكيت رسانهها به عنوان ابزاري براي نفوذ در افكار عمومي و درنهايت سياستهاي دولت، همواره مورد استفاده نخبگان اقتصادي قرار گرفته است. هر چند وقتيكبار، جنبشهايمردمي نيز از رسانهها استفاده مؤثري بردهاند، اما در صنعت رسانهاي متمركز امروز كنترل نخبگان روي افكارعموميبا همه هدفها و مقاصد صورت ميگيرد و اين امر آنچنان عادي است كه همانند ماهي داخل آب كه وجود آب راحس نميكند، ما نيز فراموش ميكنيم تا چه حد حوزه مباحث عمومي محدود شده است.
تكنيكهاي خيابان ماديسن (Madison Avenue) كه در رقابتهاي انتخاباتي بهكار ميروند، شامل تاكيد بر سخنان و جملات كوتاهسياستمداران ميشوند. اين تكنيكها، رقابتهاي سياسي را مانند آگهي يك خميردندان يا اسپري جديد در تبليغاتتجاري تبديل ميكنند. اين ويژگي مدت طولاني است در آمريكا وجود دارد و با غلبه بلر بر حزب كارگر، ورود اينقالب فكري را به انگلستان شاهد هستيم.
در چنين وضعيتي حتي مخالفان نيز با تاكيدهاي رسانهها، متمركز و هدايت ميشوند، درست مانند بهرهبرداري ازجنبشهاي شبهنظامي (و كانديداتوري پروت - Perot و بوكانان - Buchanan) در آمريكا و جنبشهاي جبهه ملي در انگلستان و فرانسهكه براي مرتجع، فرامليگرا، ضد فناوري و نژادپرست خواندن احساسات ضدجهاني شدن به كار گرفته شدند و ياعقايد مربوط به حفظ محيطزيست كه بهطور منظم ضدكارگري، مخالف رفاه يا نخبهگرا و غيره ناميده شدهاند.
سرزنش دولتها و سياستمداران مشكلات مربوط به جهانيگرايي و نفوذ بيش از حد شركتهاي مشترك شايدتنها موفقيت مؤثر رسانههاي كنترل افكار براي نزول هرچه بيشتر نهادهاي دموكراتيك و ظهور جهانيگرايي باشد.
جهانيشدن نيز به نوبه خود، نمونه بهتري از تاثير قوي تبليغات رسانهاي است. بحث نئوليبراليسم، با اصلاحاتنيروي بازار و دولت كوچكتر فقط بخشي از مناظرات عمومي نيست، بلكه چارچوب آن را شكل ميدهد.سياستمداران و رهبران دولتي بهندرت درباره بود يا نبود پذيرش جهانيشدن بحث ميكنند و به جاي آن ازسياستهاي ملي كه به بهترين حالت با تقاضاهاي جهانيشدن سازگاري دارد، حمايت ميكنند.
از آنجا كه خود رسانهها نيز در حال جهاني و متمركز شدن هستند، جاي تعجب نيست كه تبليغات جهانيشدن، ازجمله صنايع توليدي آنها باشد. فرقي نميكند، فيلم بلند، اخبار شبكه، آگهيها، بحث و گفتوگو، سريال كمدي، هرچه كه باشد، پيشفرض اين است كه نظام نيروي بازار غيرقابل اجتناب و بيهودگي آرايش سياسي موجود، هميشهآشكارا و مستقيم مطرح ميشود; حتي زماني كه نقاط تاريك آينده به تصوير در ميآيد.
موفقيت تبليغاتي اين كار در سايه ورشكستگي كامل فلسفه نئوليبرال جالب است. تجربه عصر رابر بارون (Robber- Baron) از حافظه عموم پاك شده است و همانند الگوي اورول، همانگونه كه به ما گفته ميشود، نيروهاي بازار وحذف نظارت دولت و كارآمديهاي “نوين” نتيجه مهم پيشرفتهترين ويژگي اقتصادي است.
در نتيجه اين بازبيني تاريخي از طريق حذف، كسي صحبت از اين واقعيت نميكند كه ناقص بودن شديد اينسياستها قبلا آزموده شده و آنها به ناپايداري اقتصادي، بازارهاي انحصاري، ركود اقتصادي دورهاي، فساد سياسي،استثمار كارگران و محدوديت اجتماعي منتهي شده و اينكه نياز به چند نسل اصلاحات براي اعمال درباره رقابتهايبازار، پايداري نظام مالي و ايجاد روابط عادلانهتر كارمند ـ كارفرما وجود دارد.
رژيمهاي نظارتي كه قبل از دوره تاچر و ريگان در راس بودند، دلايل خوبي داشتند: آنها از ميان تمايل جامعه بهثبات و رفاه شهروندان با تاثيرات گوناگون از يكسو و تمايل شركتي براي حداكثر سود، از سوي ديگر، حكم صادركرده و بين منافع نخبگان و مردم توافق ايجاد كردهاند. امروزه با كمك تبليغات سياسي رسانهاي، همه ميدانند كهنظارت و كنترل چيزي نيست جز خودخواهي ضدتوليدي بوروكراتهاي سياسي خوب يا بد نيت كه هيچ كاري به جزدخالت در امور تجاري ديگران ندارند.
باز در الگوي اورولي، اصلاحات امروز در اصل بر چيدن بساط اصلاحات است; اصلاحاتي كه چندين دههسوءاستفاده نيروهاي بازار را تعديل كرد. قدرت رسانهها براي تعريف و تفسير وقايع و تعيين متني كه مباحث عموميدر چارچوب آن قرار گيرند، بسيار زياد است. مظروف قديمي را ميتوان در ظرفهاي جديد عرضه كرد و يا سياه را بهجاي سفيد ارايه كرد، به شرطي كه پيام به اندازه كافي تكرار شود و واقعيتهايي كه مصلحت نيستند، هيچوقتفرصت پخش پيدا نكنند.
رسانههاي جمعي خط مقدم كنترل جهانيگرايي يكپارچه جمعي هستند، همانند خندقها در نبرد براي دستيابي بهسلطه نخبگان. اين واقعيت، به علاوه نيروهاي بازار، فوريت بيشتري به گامهاي تمركز رسانهاي جهاني ميدهد. وقتي پخش آنلاين آگهيهاي تجاري فضاي سايبر آغاز شود، بايد اهميت سياسي مركزي رسانههاي تحت تسلط در فرايندجهانيشدن و كنترل نخبگان بهطور كلي، در نظر گرفته و سرنوشت فرهنگ اينترنت پيشبيني شود.
به همين منظور، برخورد با فضاي سايبر و اينترنت در رسانههاي جمعي در سالهاي اخير، نشان از افزايش بينشدارد. معمولا دو تصوير كاملا متفاوت ارايه ميشود، يك تصوير معطوف به آگهيهاست و ديگري به گونهاي ديگراست.
اولين تصوير كه اغلب در مستندات آيندهگرا ارايه ميشود، درباره هيجان ماجراجوييهاي سايبر، لذت واقعيتمجازي و وعدههاي بيشمار مؤسسات آنلاين است. اين تصوير معطوف به آگهيها به همراه يك چرخش مثبتطرحريزي شده است و ناگهان هر كالا يا سازمان آدرس www.My.logo.com را روي بستهبندي و در آگهي خودميآورد كه در بسياري موارد كاربرد نمادين دارد. خيابان ماديسن، فضاي سايبر ميفروشد، اما در حال فروختن نسخهتجاري است كه قرار است اجرا شود. خيابان ماديسن در حال ايجاد يك تقاضاي بازار جمعي است.
تصوير ديگر، بيشتر به تكنولوژي اينترنتي امروز متكي است و به هكرهاي شرور و توطئهگران بمبگذار واغفالكنندگان كودكان مربوط ميشود. آنهايي كه هر روز اينترنت استفاده ميكنند چنين داستانهايي را مضحكميدانند، اما با رد چنين داستانهايي ممكن است متوجه نشويم كه بخش بزرگي از جمعيت هر روز همين داستانها راميشنوند. اقدام به سانسور ايالات متحده، خوشبختانه از سوي ديوانعالي آن كشور رد شد، اما تلاشها براي هتكحرمت اينترنت غيراقتصادي ادامه دارد، در حالي كه تصوير همزاد تبليغاتي آتي آن كه بيشك مطالب مبتذلتبليغاتياش به همان اندازه گويا و بيپرده خواهد بود، رو به افزايش است.
رابطه فضاي سايبر و دموكراسي بسيار پيچيده است. فرهنگ اينترنت، به عنوان نمونه نخستين از تجربه فضايسايبر در آينده، رنسانس بحث عمومي باز را به عنوان بخش كوچكي از فرايند دموكراتيك فراهم آورده است. اينپديده، بهوسيله اقليت نسبتا كوچكي از جمعيت جهان تجربه شده است و در واقع از هجوم بيامان آگهيهاي تبليغاتيبه دور نخواهد ماند. برعكس ممكن است فضاي سايبر به عنوان يك وسيله انتقال جهاني توليدات رسانههاي جمعي،به ماشين ارسال افكارعمومي به ظرافت كنترل شده، تبديل شود و به جاي تحقق روياي دموكراتيك، كابوس برادربزرگ را به همراه آورد.
در دنيايي كه بيشتر رويدادهاي فيزيكي و مالي مهم، مستلزم تبادلات آنلاين است، مخفيكاريها در رمزگذاريالگوريتم و سوييچهاي ارتباطي است و هر كس كليد ورود به سيستم عصبي اينترنت را در اختيار داشته باشد ميتوانداز همه فعاليتهاي ديگران سر درآورد، فرد ميتواند مامور دولتي (مطابق قانون) يا اپراتورهاي سيستم (مطابقفرصتهاي اقتصاد آزاد و عدم نظارت دولت) باشد. فقط از جنبه ثبت عمليات حسابداري، هر آنچه كه افراد انجامميدهند مشخص است و هيچ تضميني براي پنهان ماندن اين اطلاعات (از دولت، پليس، دفاتر اعتبارات مالي،تبليغاتچيها، ارسالكنندگان پست مستقيم، استراتژيستهاي سياسي و غيره) وجود ندارد.
نظارت وسيع نظاممند عاملان دولتي با توانايي رديابي خريدها و ترجيحات، مبادلات مالي، محل اقامت، افراد وگروههاي تماس گرفته شده و محتواي وسايل ارتباطي بسيار آسان است. حتي امكان جمعآوري مخفيانه علايم صوتيو تصويري دستگاههاي خانگي كه به نظر خاموش ميآيند و همچنين تداخل در سيستمهاي ايمني منازل ودستگاههاي عملكرد خودكار مانند در و پنجرههاي خودكار و امثال آنها وجود دارد.
هيچ گروه با اهميت (مانند يك سازمان سياسي يا يك گروه عامالمنفعه) بسته به اينكه فعاليتهايش تا چه حدمورد توجه مسؤولان باشد، بدون اينكه فعاليتها و بحث و گفتوگوهايش از سوي عاملان دولتي قابل ردگيري نباشد، وجود نخواهد داشت.
كارتهاي شناسايي دولتي داراي چيپ و مانند آنها ممكن است براي بسياري تفنني باشند، اما تعداد اقداماتدولتي و تبليغاتي مربوط به آنها ميتواند هشداري جدي باشد. چنين ابزارهايي، هر شهروند را به يك نقطه اتصال درشبكه فضاي سايبر تبديل ميكند. چه كسي ميداند كه چيپ هر يك از اين كارتها توسط چند ايستگاه آشكار و پنهاناز راه دور مورد بررسي قرار ميگيرد؟
خلاصه اينكه، فضاي سايبر نه فقط مهيا كننده كانال نهايي ارسال آگهيهاي بازرگاني براي صنعت رسانههايجمعي است، بلكه ماهيتا وظيفه كنترل افكار وسايل ارتباط جمعي را با دقت بسيار بالا و با دريافت بازخورد كامل ازاينكه هر كس چه اطلاعاتي دريافت ميكند و حتي چه مطلبي به دوستان خود ميگويد، فراهم ميآورد.
از طريق جهاني شدن، فضاي سايبر ميتواند به ابزار ايدهآل قدرت نخبگان تبديل شود. يعني كنترل دقيق علمياينكه در مقياس جهاني چه كسي، چه چيزي دريافت ميكند و ردگيري كامل هر آنچه كه افراد انجام ميدهند. هر زمانكه نياز باشد، گزارشهاي امور حسابداري نيز براي دنبال كردن وظايف پيشين در دسترس خواهد بود. ممكن استبعضي خوانندگان اين سناريو را دور از ذهن تصور كنند و بگويند: “چنين اتفاقي نخواهد افتاد.”. من از آنها خواهمپرسيد: “چه عاملي جلوي اين اتفاق را خواهد گرفت؟”. سلطه شركتهاي مشترك بر جريان اطلاعات جامعه، بخشاجتنابناپذير فرايند جهانيسازي است. در اينجا ما از بخش پاياني سناريو به اين نكته ميپردازيم كه رويدادها چگونهفاش ميشوند.
فضاي سايبر آرمانشهر كيست؟
ممكن است از فضاي سايبر به عنوان نوعي آرمانشهر ياد كنند كه در آن هر نوع درخواست ارتباطي امكانپذيرباشد. اما سؤال اين است كه چه كسي قرار است بر اين آرمانشهر حكومت كند؟ ما كاربران اينترنت تصور ميكنيم كهبا حركتي موزون و آرام به درون اين آرمانشهر وارد خواهيم شد تا به مقاصد خلاقانهمان صورت واقع ببخشيم،درست همانطور كه به اينترنت وارد شديم. اما ديگراني هم هستند كه اين آرمانشهر را طراحي كردهاند. براي ورود بهاين آرمانشهر، ديگران نيز خود را آماده كردهاند.
كاربران فعلي براي هر ساعت استفاده از اينترنت مبلغ كمي پرداخت ميكنند و از هر هزينه ديگر كاربري گلهمندندو انتظار هم دارند براي هر كاربر، پهناي باند وسيع موردنياز فراهم باشد. از سوي ديگر، صنعت رسانهاي ميتواندترافيك ارسال و دريافت موجود را وارد اينترنت كند، ترافيكي با ارزش ارسال و دريافتي بسيار بيشتر از پستالكتروني و مراجعه به سايتها كه پهناي باند زيادي را طلب ميكند. كاربران فعلي تمايل دارند قيمتهاي معمولي رابراي مراسلات بپردازند، در حالي كه صنعت رسانهاي هر چقدر لازم باشد پرداخت ميكند و البته هزينهها را نيز ازطريق مصرفكنندگان جبران ميكند.
از ديدگاه صرفا اقتصادي، انتظار ميرود منافع صنعت رسانهاي، قوانين خود را در مسير دستيابي به فضاي سايبرحاكم كند. درست مانند مالك زميني كه با سرمايهگذاري خود انتظار دارد كسي كه روي زمينش كار ميكند مبلغبيشتري بپردازد، حال چه صحبت از خريد طيف ماهوارهاي باشد يا قانونگذاران لابي كنند. (جيبهاي بدون ته مسيرخود را پيدا ميكنند).
با اين حال، ملاحظات اقتصادي، تعيينكنندهترين عامل وضع مقررات فضاي سايبر نيستند، بلكه ممكن استجنبههاي سياسي مهمتر باشند. سلطه مداوم رسانههاي جمعي بر نظامهاي توزيع اطلاعات، براي ايفاي نقش هميشگي رسانهها به عنوان هدايتگر افكارعمومي، ضروري است. اين نقش، همانطور كه ديده شد، ماموريتيخطير در تداوم فرايند جهانيشدن و كنترل اجتماعي نخبگان به صورت عام است.
مرور تاريخ صنعت راديو در دهه 1920 آمريكا آموزنده است: در دهه 20، جنگي در گرفت. راديو در راه بود وهمه ميدانستند كه راديو كالايي همچون كفش نبود كه بازار خوبي داشته باشد. ميبايست برايش مقرراتي وضع كرد وسؤال اساسي اين بود كه چه كسي بايد مسؤوليت اين كار را به عهده داشته باشد. گروههاي ضعيف و مجزايي مانندكليسا، اتحاديههاي كارگري و برخي گروههاي دانشجويي وجود داشتند كه سعي ميكردند براي تبديل راديو به يكپديده منفعت عمومي، سازماندهي كنند، اما كاملا ناكام ماندند و راديو كاملا تجاري شد.
ملل ديگر راه ديگري برگزيدند (براي مثال بي.بي.سي در انگلستان) اما همانگونه كه ذكر شد، اينبار نيز الگويآمريكايي بود كه غلبه يافت.
دو عامل پيش برنده قرينه در فرايند انحصاري كردن تجاري، يكي ضرورت اقتصادي (مبارزه براي ساكت كردننمايندگان مستقل كه قصد جلب توجه مخاطبان را دارند) و ديگري ضرورت سياسي (حفظ كنترل بر افكار عمومي)هستند. سازوكار سلطه شامل مالكيت متمركز زيرساختها، بروكراسيهاي دريافت مجوز، حقوق مالكيت اطلاعات،قوانين هتك حرمت، ساختارهاي قيمتگذاري، ايجاد كمبود توزيع مصنوعي و قوانين سانسور ميشود. اين تاكتيكهادر تمام دوره حيات فناوري رسانهاي الكتروني كه با راديو شروع ميشود، مورد استفاده قرار گرفتهاند و اينبهرهبرداري را ميتوان بخشي از فرايند تجاري كردن فضاي سايبر دانست.
در واقع، اولين علايم بهرهبرداري از اين تكنيكهاي كاملا آشكار محور اصلي اينترنت آمريكايي خصوصي شدهاست; تثبيت مالكيت در تلهكام (Telecom) و شركتهاي ارايهدهنده خدمات اينترنتي شروع شده است، سازمان جهانيمالكيت اطلاعات (WIPO)، مقررات محدودكننده حق مؤلف جهاني را وضع ميكند كه آمريكا با آب و تاب، تنبيههاي شديدكيفري را براي آن تعيين كرده است; تبليغات ضداينترنتي جاري در سراسر جهان، ممنوعيت و محدوديتهايمحتوايي آن را بيشتر كرده است; در مواقعي كه فعاليتهاي غارتگرانه سنتي امكانپذير باشد، قيمتگذاري بهطورفزاينده به “نيروهاي بازار” سپرده ميشود; رويههاي هتك حرمت عجيب بهوجود ميآيند و با تلاش براي متمركزكردن ثبتنامهاي سايتها، حركت در جهت دريافت مجوز شركتهاي ارايهدهنده خدمات اينترنتي سريع ميشود وهمه اينها مراحل ابتدايي فرايند تجاري شدن هستند.
قانون اصلاحات تلهكام آمريكا در سال 1996 را در نظر بگيريد. فرض بر اين است كه اين قانون به “رقابت فزاينده”منتهي شود. ولي رقابت فزاينده به چه معني است؟ مرحلهگذري وجود دارد كه در آن به اين نتيجه ميرسيم كه “رقابتدر حال وقوع است”. پس از اين مرحله، رقابت به بازي اقتصاد آزاد تبديل ميشود، مخصوصا اگر فضاي فعلي حذفنظارت دولت و اقتصاد آزاد و نبود اقدامات ضدانحصاري پابرجا باشد. راه بازگشتي وجود ندارد و تضميني هم نيستكه اگر رقابت از بين برود، نظارت مجدد دولت برقرار خواهد شد.
تحكيم به صورت عمودي و افقي مجاز است. يك شركت مخابراتي ميتواند فضايش را توسعه دهد، بفروشد يا باشركتهاي رسانهاي ادغام شود. قيمتها و تعريف خدمات به وسيله “بازار” تعيين ميشوند. اين مساله را بايد در نظرداشت كه قانون تلهكام از طريق تلاشهاي تلهكام و بزرگان رسانهاي و براي تفسير مناسب “رقابت فزاينده” ارايه شد.همچنين بايد توجه داشت كه فرايند جهاني شدن سعي دارد الگوي رسانههاي آمريكايي را تبليغ كند.
همانگونه كه صنعت رسانهاي بهطور فزاينده عمودي ادغام ميشود (و مالك زيرساختهاي توزيع مانندماهوارهها، كابلها و امثال آن ميشود) و شبكه ديجيتال به سمت اجرايي شدن سوق مييابد، صنعت رسانهاي بهدنبال تلفيق و تملك صنعت تلهكام بر ميآيد.
مسير نهايي يك تك ابر صنعت رسانهاي ـ مخابراتي، زير نفوذ يك گروه شركتهاي بزرگ ادغام شده عمودي،دنبال كردن نبردهاي حيرتآور بين مجموعه شركتهاي مشترك براي ادغام شدن است. در حقيقت نظارت بر فضايسايبر حكمفرما خواهد شد، اما خبر زير، گوياي اين است كه مطابق الگوي جهانيگرا، نظارت به وسيله و برايشركتهاي بزرگ اعمال ميشود:
بروكسل (رويتر) ـ يكي از مقامات عالي رتبه مخابراتي اتحاديه اروپايي روز گذشته، خواستار تدوين منشور بينالملليكنترل اينترنت و ساير شبكههاي الكتروني شد. وي گفت: “نقش اين منشور، تحميل مقررات جزيي نيست مگر در مواقع خاص(صور غيراخلاقي كودكان و شبكههاي تروريستي).”
اين مقام اتحاديه اروپايي افزود كه اين منشور توافق نامههاي موجود و مورد مذاكره در سازمان جهاني تجارت و سازمانجهاني مالكيتهاي معنوي و اصول مورد توافق ساير طرفها از قبيل گروه هفت كشور صنعتي را به رسميت ميشناسد.
از ديدگاه اقتصادي، هدف اصلي انحصاري كردن، ايجاد بازار و فضاي “هر چه تيغمان بريد” است، بازاري كه درآن كالاها بدون در نظر گرفتن كالاهاي رقيب و با قيمت پايينتر، فقط بر اين مبنا كه “مصرفكنندگان انبوه براي اين كالاچقدر ميپردازند؟” تعيين قيمت ميشوند. و اين الگوي بازاري است كه امروزه وجود دارد. براي مثال، در سينما وويدئو كلوپها كه در آنها فيلمها بر مبناي علاقه مصرفكنندگان و نه بر مبناي قيمت رقابت ميكنند. حق مؤلف بنياناين شيوه عمل است و سازمان جهاني مالكيتهاي معنوي به سختي مشغول تهيه يك نسخه صنعتي از حق مؤلفبراي فضاي سايبر است.
شركتهاي بزرگ با يكديگر رقابت خواهند كرد، ولي رقابت آنان در حوزههاي كسب محتوا، يعني ارايه موفقتوليدات، سطح پوشش و گسترش قلمرو بازارشان خواهد بود. اين رقابت سرگرميهاي تحريككنندهتري را برايمصرفكنندگان به دنبال دارد ولي به عنوان يك شهروند، خدمات كمارزشتري به آنها ارايه ميشود، زيرا حوزه و پيامسرگرميهاي آنها (و اطلاعات) محدود و در قالب منافع شركتهاي صنفي است.
قوانين سختگيرانه سازمان جهاني مالكيتهاي معنوي اصولا دلالت بر اين دارد كه هر مصرفكننده بايد به ازايدريافت هر يا همه توليدات رسانهاي، پول بپردازد. ضبط برنامهها روي نوار يا سي.دي يا ارسال آن به ديگريغيرقانوني است و سازوكاري (شامل نظارت و تدارك فني وسايل ارتباط جمعي) براي اجراي مؤثر اين قوانين، وجودخواهد داشت.
مقررات مربوط به هتك حرمت، حق مؤلف و تصاوير غيراخلاقي با هم تركيب شده و فرهنگ اينترنت را در نهايتغيرقابل قبول ميسازند. براي مثال، تابلوي اعلانات به شكل باز وجود ندارد و نياز است ماهيتا كاركنان حرفهاي،موارد رسيده را از فيلتر بگذرانند تا احتمال تعقيب قانوني را از بين ببرند. درست مانند ويراستاران، دارندگان فهرست،ناخواسته تبديل به سانسورچيهايي ميشوند تا صحت و سقم اظهارات فرستندگان مطلب را تعيين كنند. به نظر ميرسد تقدير اين است كه در جهان باز غيراقتصادي امروز اينترنت مانند “راديو شهروند آمريكا” (Americ s CB-radio) يا راديو وتلويزيون منافع عمومي در حاشيه قرار بگيرد و بدينترتيب سلطه تجاري فضاي سايبر و سلطه صنفي جامعه را كاملكند.
قدرت مالكيت انحصاري، در محيطي بدون دخالت دولت، تبديل به قدرتي ميشود كه مقولههاي خدمات راتعيين ميكند و قيمتگذاريها را مطابق با اهداف سياسي يا اقتصادي مالكين انجام ميدهد.
توانايي توزيع توليدات رسانهاي به ميزان منطقي در سطح مخاطبان فراوان كه هنوز جمع محسوب نميشوند،تبديل به توانايي تاسيس يك شركت رسانهاي رقيب ميشود كه همانند سرمايهگذاريهاي بزرگ، فقط هزينه توليدداشته باشد. اين دقيقٹ همان وضعيتي است كه كارتلهاي رسانهاي از آن پرهيز ميكنند و جلوگيري از راهاندازي توزيعرا همان “كنترل توزيع” ميدانند كه در مورد تلويزيون، پهناي باند كم به معني مجوزهاي پرهزينه است.
در مورد فضاي سايبر، كارتل ميتواند كنترل سنتي توزيع را با تعيين خدمات و قيمتگذاري بهگونهاي به دستآورد كه توزيع رسانهاي بهطور مصنوعي پرهزينه شود و فقط در مقياس بزرگ با سرمايهگذاري بزرگ، به صرفه باشد.
در مورد شبكههاي گروهي غيرتجاري صحبت از فهرستهاي كوچك با كمتر از يكهزار نفر است. فكر ميكنيدهزينه ارسال يك پيام به يك نفر در فضاي سايبر چقدر است؟ من تصور ميكنم كه اگر تيغشان ببرد، به اندازه ارساليك پيام از طريق نامه سفارشي است. ممكن است براي شما خيلي گران بهنظر برسد ولي چه ميتوانيد بكنيد؟ دردنياي نيروهاي بازار انحصاري همين است كه هست. بروشور تبليغاتي هنوز ميتواند به اين شعار ببالد كه “پيامتان رابلافاصله، به هركس، در هركجاي اين جهان كه باشد، ارسال كنيد. آن هم با نرخي نازل به اندازه قيمت يك تمبر پستشهري”
با 25 سنت به ازاي هر دريافتكننده خواهيم ديد اين پديده فهرست پستي اينترنتي چه خواهد شد: براي يكفهرست پانصد نفري مبلغ 125 دلار مستقيم عايد شركت مخابراتي ميشود. ميتوان با عددها بازي كرد، صحبت ازپرداخت توسط دريافتكننده كرد و يادآور شد كه كاربران شركتي براي شبكهسازي با هزينه قابل پرداخت تاكيددارند، ولي بايد گفت كه با وجود اين، قيمتگذاري كنترل شده انحصاري، اين قدرت را دارد كه نهادها را از الگوهايكاربري اينترنت خارج كند. زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه به وضعيتي باز ميگرديم كه گروهها و ناشران كوچك بهفكر روشهاي پرداخت هزينه ماهيانه مراسلات پستي خود باشند.
صنعت شركتهاي رسانهاي با ارسال پيامهاي فرد به فرد و همچنين توزيع توليدات تجاري خود، پول زيادي بهجيب ميزنند. مطابق نتيجهاي كه اين شركتها از تحليل كارآمدي هزينه ـ فايده خود ميگيرند، تعيين خواهند كرد كهآيا شبكهاي شدن شهروندان به صورت وسيع را ترويج كنند يا نه. اگر مايل نباشند، ترغيبي صورت نميگيرد مگر بهروش حاشيهاي كه راديوهاي شخصي (HAM Radio) عمل ميكنند (راديويي براي آنان كه وقت و پول اضافي دارند و بيشتر دربارهراديوي شخصي گفتوگو ميكنند).
ممكن است تصور كنيد كه نوعي صنعت چترومهاي تجاري يا گروههاي گفتوگو به وجود خواهد آمد و منحصربه نوعي برنامههاي راديويي بحث و گفتوگوي آنلاين با عناويني همچون “اپرا وينفري” (Oprah Winfrey)، “تد كوپل” (Ted Koppel) و “لريكينگ” (Larry King) معروف خواهند شد كه در آنها مهماناني كه به گونه تصادفي انتخاب شدهاند، حضور خواهند داشت. “بحثآنلاين” نيز ميتواند يكي از توليدات جديد رسانهاي و جنبه اقتصادي توزيع آن، باب ميل كارتلها باشد.
دورنماي دموكراسي و فضاي سايبر تيره است و به نظر ميرسد همانند همه فناوريها، فضاي سايبر خودشبيشتر به يك مشكل تبديل ميشود تا يك راهحل. سعي من اين خواهد بود پاسخ سؤال: “ما چه كاري از دستمانبرميآيد؟” را بدهم. ولي ابتدا اجازه دهيد مجدد سري بزنيم به موضوع اصلي اين مجموعه يعني دموكراسيالكتروني.
دموكراسي الكتروني: رويا يا كابوس؟
براي دموكراسي الكتروني تعريف واحد و مورد توافقي وجود ندارد. اين اصطلاح، موضوعاتي همچون شبكهايشدن جامعه و گفتوگوهاي موضوعي آنلاين يا لابيهاي مربوط به نمايندگان منتخب از طريق پست الكتروني را دربرميگيرد. آنچه كه در اينجا براي بحث در نظر گرفتهام يكي از تعاريف راديكال اين اصطلاح است: كاربرد شبكهالكتروني براي ايجاد نوع مستقيمتري از دموكراسي براي اتصال فرايند نمايندگي و همهپرسيهاي حمايتي از طريقشبكه و مناظرات آنلاين براي تصميمگيري درباره موضوعات سياسي دولت.
گروههاي خيرخواهي در اينترنت وجود دارند كه به صراحت طرح ياد شده را اظهار و ترويج ميكنند. براي بسيارياز شبكهوندها اين نوع “دموكراسي مستقيم” بسيار جذاب است. اين طرح، عبور از خط قرمزهاي بوركراتيك و فراهمآوردن فضاي بيان اراده مردم را مطرح ميكند. كوتاه سخن اينكه، نهادينه شدن، جنبههاي مثبتتر فرهنگ اينترنت رابراي منافع بشري و تحقق آرمانهاي دموكراتيك نويد ميدهد.
اين ديدگاه بسيار خوشبينانه را بايد با قدري واقعگرايي تركيب كرد. همانگونه كه تصور يك فضاي دهكدهجهاني (Global - Village Commons) براي اطلاق به فضاي سايبر تجاري سادهلوحانه به نظر ميآيد، تصور به واقعيت پيوستن روياي آرمانگرايانه اينحاميان خيرخواه دموكراسي مستقيم الكتروني نيز سادهانگاري است.
با بررسي دورنماي آينده فضاي سايبر و به تحليل من، عامل تعيينكننده، منافع بازيگران اصلي بيشتر تحتتاثيرفرصتهاي سياسي و اقتصادي است كه شبكهاي شدن ديجيتال در اختيارشان قرار ميدهد. جامعه اينترنتي دربارهموضوعات مربوط به فضاي سايبر، آگاهترين است و گفتوگو ميكند، اما آنان كساني نيستند كه زيرساختها را دراختيار داشته باشند. همچنين بررسي دورنماي دموكراسي الكتروني نشان ميدهد كه بسيار ضروري است منافعبازيگران اصلي شامل شركتهاي مشترك، نخبگان اجتماعي و خود دولت را كه با هرگونه تغيير در نظام دولتيتحتتاثير قرار ميگيرند، در نظر گرفت.
اگر در نظامهاي ما تغييرات رسمي صورت ميگيرد، اين دولتها هستند كه آن تغييرات را انجام ميدهند، هماندولتهايي كه هماكنون بيسروصدا در حال تخريب زيرساختهاي خود و فروش سيستماتيك اقتدار ملي بهجهانيگرايي شركتي هستند.
حقيقت محض اين است كه دموكراسي الكتروني مستقيم، شمشيري دو لبه است و بسته به جزئيات اجرايي آن (كهشيطنتها در همين جزئيات است)، ميتواند به اقتدار مردمي يا برعكس به دستكاري عوامفريبانه ختم شود.ميتواند صداي مردان و زنان عادي باشد يا ابزاري براي اجراي سياستهاي بيماري كه حتي دولتهاي فاسد موجودنيز از آن پرهيز ميكنند، بهگونهاي كه در مورد نتايج آن مسؤوليتي متوجه كسي نباشد.
برخي از موضوعات مربوط را در نظر بگيريد: چه كسي تصميم ميگيرد، چه سؤالهايي براي رايگيري مطرحميشود؟ چه كسي تصميم ميگيرد چه نظراتي براي بررسي ارايه شوند؟ چه كسي تصميم ميگيرد چه وقت بحث وگفتوگو كافي است؟ چه كسي صحت ارقام را تاييد ميكند؟ چه كسي مراقب ويروسهاي تغيير آراء در نرمافزارمربوطه است؟ و چه كسي آن نرمافزار را تهيه ميكند؟
انكار نميكنم كه ميتوان يك سيستم سالم طراحي كرد، اما نميدانم چگونه ميتوان پايايي خروجي چنانسيستمي را تضمين كرد؟ حتي با اينترنت فعلي و فرهنگ باز آن، اين مساله به آساني حلشدني نيست. در شرايطفضاي سايبر تجاري، چشمانداز مطلوبي ديده نميشود.
بياييد وضعيتي را در نظر بگيريم كه در آن شرايط دموكراسي مستقيم تحقق يافته است. در كاليفرنيا مدتهاستفرايند همهپرسي وجود دارد و بسيار مورد استفاده قرار ميگيرد. اين نظام خاص به صورتي منطقي بنا شده و در بيشترموارد نتايج آبرومندانهاي به دست آمده است. از سوي ديگر، مواردي وجود داشته است كه شركتهاي صنفي بابهرهبرداري از تبليغات انتخاباتي فراوان، از اين اقدامات براي تصويب فعاليتهاي آشكار ناثواب خود بهره بردهاند،فعاليتهايي كه قوه مقننه عاقلانه از پيگيري آنها خودداري كرد.
در فضاي سياسي امروز، كه منافع نخبگان شركتهاي مشترك كاملا در كنترل بيشتر دولتهاي غربي است،چشمانداز هر تغيير راديكال به گونهاي كه به تامين منافع مردم بينجامد، حقيقتا محدود است. در حقيقت كساني كه برمنافع كنوني تسلط دارند، اجازه نخواهند داد تغييراتي كه كنترل فرايند سياسي در اختيار آنان را مورد تهديد شديدقرار ميدهد، به هدف برسد.
اگر قرار باشد “دموكراسي الكتروني” در فضاي سياسي كنوني به اجرا در آيد، چگونگي بنا كردن و محدودهبهكارگيري آن بسيار مهم است. البته مباحث كلامي درباره چگونگي اجراي آن بسيار جذابند: بيان مستقيم اراده مردم،توقف سياستهاي فاسد و غيره اما همانگونه كه جهانيشدن و قانون اصلاح تلهكام آمريكا مشخص ساخت، مباحث كلامي چيزي است و واقعيت چيزي ديگر.
سناريوي محتمل به عقيده من، شامل اظهارات جهتدار درباره موضوعات، يك سري جايگزينهاي تحميليآشكار و يك پانل گزينشي از كارشناسان كه هيچ تهديدي براي منافع موجود بهشمار نيايند و مناظرهاي ترتيب دهند كهبيشتر يك نمايش باشد و يادآور پانلهاي نمايشهاي آمريكايي امروز كه در آنها اكثر كارشناسان پانل بهطور اتفاقي ازصاحبنظران دستراستي هستند، است.
غيرپاسخگو بودن دروني اين نوع فرايند دموكراسي مستقيم دردناك است. براي مثال، اگريك مناظره (نمايش) باچاشني عاطفي مردم را به راي دادن براي بمباران هستهاي ليبي يا اخراج مهاجران يا استريل كردن مادران مجردترغيب كند، بعد از آن كسي پاسخگو نيست، زيرا اين خواست مردم بوده است. فرايند سياسي تا حد يك عملمحرك ـ پاسخ تقليل پيدا ميكند: يك نمايش تهيه شده به شيوه خيابان مديسيون عمل تحريك را انجام ميدهد وهيجان ناگهاني (مخاطبان) را به عنوان پاسخ به همراه ميآورد.
تاريخ مردم باوري، به ويژه در نيمه دوم قرن بيستم، جنبه مثبتي ندارد. يكي از عوامل به قدرت رسيدن موسوليني وهيتلر، جاذبههاي مردمگرا براي حذف بوروكراسي و ايجاد قاطعيت در دولت است. در اين زمانه تسلط نخبگان، بايدتوجه بسياري به دموكراسي الكتروني يا هر تغيير اساسي داشت.
در وضعيت كنوني، دموكراسي الكتروني، همانند فضاي سايبر، فقط مشكلات پيشروي دموكراسي را شديدترميكند. اجازه دهيد به عنوان نتيجه بحث، اين نكته را مطرح كنم كه شهروندي طرفدار دموكراسي ميتواند به هجومبيامان جهانيشدن شركتي و چگونگي رويكرد به سياستهاي وسايل ارتباط جمعي، بهطور اخص، بهترين پاسخ رابدهد.
دموكراسي و فضاي سايبر: پيشنهادهاي راهبردي
با توجه به هدف بهبود دموكراسيهاي ما، تنها راهبردي مؤثر، نوع قديمي آن است: سازماندهي سياسي عوام،ايجاد جنبشهاي ائتلاف وسيع، تدوين دستور كار مشترك سياسي و حمايت پرحرارت از كانديداهاي مناسب، باهدف توازن مجدد صوري نخبگان ـ مردم.
براي دستيابي مجدد به توازن، بايد سياستهاي سياسي و اقتصادي اقتدار ملي را بازآفريني كرد و قدرتدموكراسي را به آن باز گرداند. بايد همانگونه كه قوانين، مردم را ترغيب ميكنند، شركتهاي مشترك را نيز از طريقمقررات وادار كرد شهروندان خوبي باشند. تاريخ بازسازي نشده بهطور قطع نشان ميدهد كه حذف نظارت دولت همان بيقانوني است و تسلط باندها، خروجي ساختاري غيرقابل اجتناب است.
اگر از اين طريق بتوان به تسلط مردم دست يافت، آنگاه ميتوان انواع اصلاحات را در سيستم انتخاباتي به وجودآورد كه راي دادن مستقيم ميتواند يكي از آنها باشد.
چنين احيايي كار شاقي است اما آيا ميتوان صادقانه انتظار پيشرفتهاي اجتماعي چشمگير را از طريق ديگريداشت؟ اين در حالي است كه پيشنهادهاي نوين، حتي با بهترين اهداف بايد اول از سوي تشكيلات موجود دوبارهتدوين و سپس اجرا شوند.
براي پرهيز از اين نوع فضاي سايبر تجاري كه توضيح داده شد، همان عملگرايي سياسي مردمي همهگير راپيشنهاد ميكنم. تنها راهي كه ميتوان سياستهاي مطلوب مربوط به وسايل ارتباطي، رسانههاي جمعي، نفوذ فزايندهشركتي يا هر موضوع ديگر را انتظار داشت، به قدرت رسانيدن كانديداها و احزاب در متن يك دستوركار درست و پيشرونده است.
با وجود اين، اجازه دهيد راهكار خاصي را براي سياستهاي رسانهاي و مخابراتي ارايه كنم. نازلترين جنبه فضايسايبر تجاري، ريشه در تمركز انحصاري دارد. راهكار موردنظر براساس جلوگيري از انحصاري شدن عمودي و افقيخواهد بود. موضوعاتي وجود دارند كه به عقيده من به نسبت خوب درك شدهاند، مانند حق مؤلف، سانسور و غيره،اما مشكل، چگونگي تاثيرگذاري برآنهاست همچنين موضوع انحصار نيازمند توضيح بيشتر است.
جلوگيري از انحصارهاي افقي به معني اطمينان از اين است كه در هر بازار، رقابت و در تعداد بازارهايي كه يككارگزار ميتواند وارد شود، محدوديت وجود داشته باشد. اين امر كار شاقي نيست و قبلا با موفقيت تجربه شدهاست.
در حقيقت، اصلاحات اخير، در مورد آمريكا، شامل بازگشت به همان مقررات نهچندان بد گذشته بوده است. باوجود اين، ميتوان انحصارهاي افقي را مجاز شمرد (مانند بريتيش تلهكام قبل از خصوصيسازي و RBOC - Regional Bell Operaing Company آمريكا) و در عوض مقرراتي وضع كرد كه متضمن فعاليت سالم و عمليات مخابراتي با قيمت يكسان براي همه (كاربرمشترك - Common Carrier) باشد.
براي پرهيز از انحصاري شدن عمودي بايد ابتدا لايههاي خدمات را تعريف و از مالكيت متقابل (Cross- Ownership) جلوگيري كرد.براي مثال، اگر مالكان محتوا (شركتهاي رسانهاي) اجازه مالكيت امكانات نقلوانتقال را ندارند و انتقالات بايد باقيمت يكسان براي همه ارايه شود، آنگاه ميتوان به گفتمان باز در فضاي سايبر اميدوار بود. در آن صورت،گردانندگان مستقل (مثلا شركتهاي ارايهدهنده خدمات اينترنتي) اجازه خواهند داشت با شبكه مرتبط شوند، ازعهده هزينههاي آن برآيند و خدمات را با قيمت مناسبي همانند اينترنت كنوني به “همگان” ارايه دهند.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 10:13  توسط یه بنده خدا
|